X
تبلیغات
سامانه پیام کوتاه

غلط کردم غلط

علی راد چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1395 @ 21:05 چاپ

خیلی وقت ها زمان خاطرات برا حال نیست و جلوترم و این موضوع بعضا ازارم میده( تعداد اندکی هم آینده هست!). به خودم میگم اگه همون علی راد واقعی رو تو وبلاگ می اوردم  الانا وضع خیلی بهتر بود و راحت تر می نوشتم و حرف دل میزدم.. به دل نگیرن همراهان همیشگی وبلاگ چرا که مجازی و واقعی اش زیاد توفیر ندارن. صرفا یه استراتژی بود و یک افق دید متوسط. از طبقه ی پنجم به اطراف شهر وجودم نگاه میکردم و الان که از طبقه ی دهم می بینم نتیجه می گیرم که اشتباه کردم غلط کردم غلط.

به دل نگیرن همراهان همیشگی وبلاگ چرا که مجازی و واقعی اش زیاد توفیر ندارن. کنار مجازی و واقعی یه باطنی هم قرار بدین که وضعیت حداقل برا من خوب هست دیگر بلاگرها رو کار ندارم.

دنیای واقعی ملاحظه زیاد هست و بعضا دور از باطن خودمون می حرفیم عمل می کنیم..

دنیای مجازی ملاحظه کم هست و میشه گفت که به باطنمون نزدیکتره.. و اینجاست که میشه گفت:

مجازی واقعی تر از واقعی میشه برا بعضی ها

...................

دقت کنید که تو دنیای واقعی کمتر به سبک(اخرای متن) 

این متن

حرف بزنید که صحیح نیست به نظرم در کل.


مردا تنوع طلب شدن

علی راد چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1395 @ 00:45 چاپ

ضعیف/بستی هندوانه میهن(500 تومنی) هم پیشنهاد میشه که طعم خوبی داره.

...............

یه عادت بدی که دارم: یه پست رو ناقص/ان پرفکت/ میذارم و بعدا حس کامل/پرفکت/ کردنش نیست..

...........

چند تا تعریف  و تحسین میکنم و بعدش انتقاد رو وارد میکنم  منتها برا بعضی ها جواب نمیده. چه کنم دوستان؟

خواهرم خونه ی ما  نذری آش رشته پخت. یه کاسه گذاشت برا الهه خانوم. گلاره گفت تو یه کاسه ی بزرگتر بذار و خواهرم:

نه نمیخواد از الهه خوشم نمیاد و  برا خواهرشوهرم همین مقدار آش ریختم  و..

گفتم 1-قبول باشه و  خیلی خوشمزه بود2-مث همیشه پر از کشک3- مانتوی جدیدت خیلی خوشگله و بهت میاد.. و انتقاد:

رو کم و زیاد آش اینقده گیر نده و حتما گلاره یه چیز میدونه که میگه یه کاسه ی بزرگتر.. و خواهرم:

قاط زد

..................

گلاره و خواهرم: نه میگن صیغه موقت هست و داره تموم میشه.. خیلی  عوضی ان این مردا.. مردا تنوع طلب شدن.. این مواقع زن ها مقصرن.. و من:

خب چه ایرادی داره؟.. و خواهرم:

یعنی اگه خدای نکرده شوهرم شلوارش دوتا بشه تو ناراحت نمیشی و من:

گردن شوهرتو میشکونم و خواهرم:

پس چی میگی تو الان؟! و من:

نه نه اونا ادعای مذهبی بودن دارن و باید پایبند به اصول باشن و قران میگه موردی نداره..  ما که زیاد ادعا نداریم


علی راد جمعه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 15:50 چاپ

سوپر سریع دارم می نویسم تا نتم قطع نشد

حذف کامنت

نوروز یه سر به وبلاگ زدم و بعضی از پست ها رو دلیت کردم و کامن شما هم دلیت شد. من دوس ندارم بچه ها تو کامنت گذاشتن اذیت بشن در کل..  اسمتو سرچ کردم و رسیدم به لینکد این و عسکتو دیدم تولدت اردیبهشت بود و لذا مبارک و لذا نزاشتم که خرداد بشه و بهت شادباش بگم.

 یه چند مطلب دیگه به این پست میکنم فردا و کامل مل میکنم

امیدوارم تایید بشه


نقطه ضعف

علی راد جمعه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 00:44 چاپ

بستنی پرتقال

دو تا بستنی لیوانی(500 تومنی) میهن گرفتیم  ولی آخه چرا اینقدر شیرین؟ یه ترفند زدیم و  کمی پرتقال بهش اضافه  کردیم. شاید شنبه  به میهن بگیم که یه ایده داریم برا فروش! بستنی پرتقالی میهن.

صدای بلند و شلوار

یکی از  ویژگی های گلاره که گاها منو اذیت میکنه صدای بلندشه. میگم شاید بخاطر گوشش باشه. یعنی قدرت شنوایی اش ضعیف باشه و لذا بلند می حرفه. دو دلیل به ذهنم میرسه. یکی موروثی بودن. پدربزرگ خدابیامرزم اواخر عمرش کر شد و دو تا از خاله هام و  چند تا از دایی هام بلند میحرفن. یه احتمالش اینه که ضربه خورده باشه سر و صورتش و  از ذهنش پاک شده باشه و یا برا من تعریف نکرده باشه آخه موارد مشابه رو از دیگران شنفتم بیشتر. یکی از پاهاش که ناقصه بخاطر ضربه ی  داس یا وسیله ا ی مشابه به زانوش. سه چهار تا از دندوناش هم با ضربه خاک اندازهای فلزی قدیمی.. بینی اش هم انحراف داره بخاطر مشت.. به هر حال باید ببرمش متخصص  گوش.

یکی  از ویژگی های بد گلاره اینه که  یه سری از حرفای منو گوش نمیکنه. میگم بر میگردم از سرکار و  این شلوار رو خودم میشورم.  اومدم خونه دیدم رو طنابه. گرفته با دست شسته(جنسش طوریه که  با ماشین لباس شویی اگه بشوریم خراب میشه.). یه لحظه عصبانی میشم و به ذهنم میرسه که قیچی رو بگیرم و شلوارمو پاره کنم تا دیگه از این کارا نکنه. به قول گلاره:"لعنت بر دل سیاه شیطون" و  دلم نمیاد و بیخیال میشم.

بچه

خاله ام  از سر دلسوزی میگه کی میخواین.. سن که بالا بره بچه دار شدن سخت میشه و گلاره کاملا مشخصه که میخواد امیدواری بده و میگه:" فلانی و فلانی  حدود 35 هستن منتها هنوز بچه دار نشدن"


آس و پاس

علی راد پنج‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 01:03 چاپ

امیر(رفیقم) تو خودش بود و حدس زدم مشکلش مالیه و حدسم درست بود. حدود 10 تومن به مرتضی بدهکاره و باید تا تیر ماه صاف کنه. صابخونه هم سر سال شده و  گفته مبلغ رهن رفته بالا. خیلی دوس داشتم بهش کمک کنم منتها آس و پاسم (مفلس و بینوا)فعلا. امیر هم ازم درخواست نکرده و  میدونه که آس و پاسم در حال حاضر.  من اگه رفیق واقعی باشم نیازی به درخواست نیست و قبل از درخواست باید بهش بدم منتها آس و پاسم. دو تا رفیق دارم که وقتی  آس و پاس باشم و بفهمن، معطل نمیکنن و خودشون  قبل از درخواستم اقدام میکنن منتها اگه تو اون شرایط خودشون آس و پاس نباشن. یکیشون همون سنگ صبورم بود که فعلا نیست و هنوز وقتش نشده که.. من خودم در مورد مشکلات مالی خودم به امیر توضیح ندادم و حتی نمی دونه من بدهکارم شاید هم بدونه ولی قطعا جزییاتشو نمیدونه و نمیخوام که بدونه. در واقع داستان  بدهکاری ها ی منو فقط دو نفر میدونن و حتی پدر و مادرم هم مطلع نیستن از داستانم. بدهکاری های من به نوعی خاصن! بعضی اوقات که خیلی خسته ام، هم ذهنی و هم جسمی،  باید مث خرس و حداقل 8 ساعت بخوابم منتها ساعت 23 میخوابم و 3 صبح  بیدار میشم و دیگه خوابم نمیگیره.. ولی خداروشکر همیشه اینطوری نیست.

داشتم فکر میکردم از لحاظ ذهنی  ظاهرا آس و پاس نیستم حداقل از نظر خودم. همینه دیگه باید به خودمون امید بدیم دیگه.

داشتم فکر میکردم اگه اینهمه درس نمیخوندم بازم الان اینجا بودم؟

عروسی یکی از رفقای گلم بودم و بهانه ای شد برا دیدار  با یه  یار دبیرستانی. شاگرد متوسطی بود و جویای وضعیت مالی ام شد و گفتم آس و پاسم فعلا.گفت"علی تو چقدر دررررس خوندی؟!" بچه ای نرمالیه و از سر دلسوزی این حرفو زده بود.

...............

صدای برخورد ماشین با دیوار میاد. طبق معمول دختر همسایه(مرجان) هست. مرجان سرگذشت بدی داشت ولی اینقدر دچار خودم و خانواده ام هستم که حس دلسوزی در من گم شده.. همیشه اطرافمون افرادی هستن که بهشون فکر کنیم و شاکر باشیم. پارسال بود که صدای داد و بیداد مرجان  اومد. از یه مرد معتاد کتک خورده بود. مادرم رفت خونه شون و بهش دلداری داد.. دلداری های مادرم به نوعی خاصن!بعدها مرجان همش می گفت همه ی همسایه ها یه طرف و گلاره خانم  یه طرف


الهام یه حرف زننده نثارم کرد

علی راد چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 23:57 چاپ

سلام بزرگتر

یاسر و ناصر دو تا از هم محلی هامون بودن که دوران کودکی همش اول بهم سلام میکردن. حدودا هفت هشت سال ازم بزرگترن. امشب حین  پیاده روی ناصر رو دیدم و  پشت فرمون بود و ترمز زد و سلام کرد.. خاطرات کودکی برام زنده شد. برام جالب بود که  چه سیستم باحالی دارن و منو تحویل میگیرن و اول سلام می کنن و جویای احوال میشن. من مثلا14 ساله بودم ناصر و یاسر حدود22

حرکت مصنوعی

تو پارتی بودیم که الهام یه حرف زننده نثارم کرد و خودم فهمیدم که  از دهنش در رفت. دقایقی بعد  حرف هایی زد که  یاد یکی از مکانیزم های فروید افتادم. الهام داشت سعی میکرد جبران کنه و در واقع شخصیت ضعیف شده ی خودشو برگردونه. بصورت مصنوعی بیش از پیش تحویلم می گرفت. اینطور مواقع علی راد و علی رادها باید طوری رفتار کنن که الهام و الهام ها خودشون رو ریلکس کنن لذا تحویل نگرفتن و سنگین برخورد کردن ، دور از انصاف هست. الهام یکی از خانومای گل فامیله و منو امیدوار/هوپ فل/ میکنه به زندگی در ایران تا حدودی. 

پیاده روی دوپامین شهاب 

پیاده روی های من کاملا ناخوداگاه شکل گرفتن و هنوز ادامه دارن. مرور که میکنم می بینم که دو وضعیت منو تشویق کردن به پیاده روی. عصبانیت توام با بی قراری و  دیگری نبود دوپامین. دیدن یه فیلم از شهاب حسینی هم به شدت دوپامین منو افزایش میده. من اینجا کلی  می حرفم و ملاحظه ی زمان خودم و طیف وسیعی از مخاطبانم رو میکنم و لذا اهمیت نداره که عبارت:

" دوپامین منو افزایش میده"

از منظر عصب شناسی شاید زیاد درس نباشه


هنوز تو ذهن خیلی ها محکم هست

علی راد سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 00:43 چاپ

مزاحم3

ایده ال گرایی کنکوری

خارج از کشور حوزه

موبایل زنگ میخوره. شماره نا اشناست. جواب میدم و دختری پشت خط صحبت میکنه. سلام و..:

اقا من نه از طرف خانومتون هستم نه خواهرتون و صحبتشو قطع میکنم و میگم اشتباه گرفتین و من اهلش نیستم

نه منم اونطوری که شما فکر می کنید نیستم و من میگم خانم محترم من الان کار دارم 

اها پس شب براتون تماس میگیرم.

شماره رو  سیو میکنم با نام مزاحم3 و حدود  یک ماه تو مموری میمونه و بعدش دلیت میشه.

داشتم فکر میکردم  من اگه اینکاره بودم همون حول و حوش بیست سالگی..

............

نگار حوزه درس خوند و خیلی  هم صحبت میشیم  با هم تو مهمونی ها. بحث اینده و برنامه های اینده شد که گفتم شاید بپریم تگزاس و نگار جا خورد. مثال ها به کمکم میاد اینطور مواقع. چمران و امریکا و اوینی..

هنوز تو ذهن خیلی ها محکم هست که نمیشه اونطوری بود و فکر مهاجرت داشت..

هنوز تو ذهن خیلی ها محکم هست که پسری که متاهل شد نمیتونه با دخترای مجرد مث سابق بحرفه و..

هنوز..

...............

با مهرداد( کنکوری لیسانس )صحبت میکردم و تمام سعی ام این بود که ایده ال گرایی رو  از ذهنش دلیت کنم یا کمرنگ کنم.. تو اگه فلان رتبه هم بیاری باز همین مهرداد فعلی و درس خون و  خوش برخورد هستی برام.

معمولا با مذهبی ها طور خاصی می حرفم. مهرداد هم مذهبی. زمان  مرتضی علی کنکور بود؟

مهرداد: نه نبود و من: پس الکیه. لغو هست. غرق ساخته ی دست بشر نشو. می فهمی چی میگم یا بیشتر توضیح بدم؟

مهرداد: فهمیدم

حدود یه ماه بعد خبر های خوبی شنفتم. اینکه مهرداد به دانشگاه افسری هم رضایت داد و مصاحبه رد شد و دانشگاه امام حسین و..

البت زیاد هم ایده ال گرا  نبود و به نظرم بدون حرف های من هم، مسیر نرمال رو انتخاب میکرد.


تعداد کل : 1941   1     2     3     4     5     ...     278   >>