نویسنده : طاهره موضوع : دیگر موفقیت ها
عنوان : روش هایی برای پاک سازی ذهن و جسم
۱- روزه بگیرید:
بدن شما نیازمند این فرصت است که تمام سم های جمع شده در خود را تصفیه کند.کارهای متفاوتی می توان در مورد این قضیه انجام داد .اما در اکثر موارد گزارش شده است که افراد پس از باز کردن روزه احساس تنبلی از بدنشان خارج می شود و احساس پرانرژی بودن به آنها دست می دهد.روزه گرفتن متابولیسم بدن شما را بهبود می بخشد و بدن را از سموم مختلف که شریان خونی و دستگاه گوارش را مسدود کرده اند پاک می کند.
2- ذهن خود را پاک کنید:
به تنهایی در یک اتاق بنشینید ، آرام باشید و بر روی خالی کردن ذهن خود متمرکز شوید .تصور کنید استرس های شما توسط یک شیشه پاک کن از پنجره ذهنتان محو می شوند.مشکلات و فشارها ناپدید می گردند.خوش بین باشید و نقاط مثبت هر موقعیت را در نظر بگیرید.وقتی به حال خود رها می شوید سم ها جای ثابتی در بدن و ذهن شما پیدا می کنند و احتمالا باعث بیمار کردن شما می شوند.زمانی را به خو اختصاص دهید تا انرژی از دست رفته را بازجویید و سعی کنید به هیچ وجه به افکار مسموم فکر نکنید. خود را از بدی ها خالی کنید.
3- نفس عمیق بکشید:
تنفس عمیق و آرام سبب می شود تا میزان آدرنالین خون تا حد زیادی کاهش یابد و در زمانی که با شرایط استرس زا مواجه می شوید ، راه های مواجهه با فرار از مشکلات را دقیق تر تحلیل و بررسی کنید.میزان کمی آدرنالین برای بقای حیات مفید است.اما اگر مقدار زیادی از آن در بدن انباشته شود ، نه تنها بدن را مسموم می کند ، بلکه باعث می شود رگ های خونی نیز آلوده شده و مسیرشان مسدود گردد.
4-از بدن خود بیشتر مراقبت کنید:
کم بخورید و از غذاهای سبک تر استفاده کنید. سیگار کسیدن را ترک نمایید و برای چند روز در رژیم غذایی خود گوشت قرمز را حذف کنید.از محصولات غذایی غیر شیمیایی استفاده کنید تا سموم بدن شما زدوده شود و سیستم گوارشی بدن تان نیز از آلودگی ها پاک گردد.تا می توانید آب بنوشید ، این کار باعث بالا رفتن ذخیره آب بدن شده و فرآیند سم زدایی را تسریع می کند و به شما کمک می کند عادات غذایی خود را تغییر دهید،زمانی که سردرد دارید ، دچار گرفتگی عضلات شده اید و علایم بیماری در حال افزایش است خوب است کارهای بالا را انجام دهید.زمانی که متابولیسم بدن آرام می شود ، کبد بهتر کار می کند و غذا بهتر هضم می شود.زمانی که از غذاهای ناسالم استفاده نمی کنید و دستگاه گوارش مجبور نیست به تندی کار کند، احساس بهتری خواهید داشت.
5-استرس بیش از اندازه را حذف کنید:
اضطراب ، شما را در جای خود میخ کوب می کند و ترس و وحشت ، بدن شما را فلج می کند. بیشتر مواردی که ما به خاطر آن خود را نگران می کنیم ، اصلا در زندگی اتفاق نمی افتد.پس بهتر است خودتان را از شر این افکار خلاص کنید.
6- در مورد مشکلات خود صحبت کنید:
شرایطی را که با آن مواجه هستید ، درک کنید و بعد آن را با دیگران در میان بگذارید.نگه داشتن مشکلات و کاستی ها برای خود تنها باعث افزایش استرس می شود.اگر کسی را ندارید که با او مشورت کنید می توانید مشکلات خود را بر روی یک کاغذ بنویسید، زمانی که از دور به آنها نگاه می کنید کمتر عذاب آور ناراحت کننده جلوه می کنند.همیشه سعی کنید قبل از حرف زدن فکر کنید به ویژه در زمان عصبانیت. افکار منفی واکنش ذهن شما را مختل ساخته ، دستگاه گوارش را از کار می اندازد و استرس را افزایش می بخشد.
7- حرکت کنید:
به چشمه های آب معدنی بروید و سموم بدن خود را پاک کنید.ماساژ درمانی را شروع کنید تا فشارهای ماهیچه ای از بدن شما خارج شوند.درست تنفس کنید تا اکسیژن بیشتری در رگ های خونی شما جریان پیدا کند.
عمل پاکسازی ذهن و جسم امری نیست که به سرعت انجام پذیر باشد. این نکات راه حل های فوری نیستند ، اما به شما کمک می کنند که گزینه های سالم تری را انتخاب کنید.اگر می خواهیم به طور جدی با عادات بدخو مبارزه کنیم، باید همیشه از تفکرات درونی ، عکس العمل ها و کاستی های خود آگاه باشیم.ابتدا باید نسبت به حبطه مشکلات خود آگاه شوید و بعد برنامه های روزانه خود را با احتساب به این امر حل و فصل منید.
منبع:ریدرز دایجست
من برنده ام ؛ چون زندگی را زیبا می بینم و وقتی به زندگی زیبا نگریستم ، آن گاه زیبا خواهد شد.
من برنده ام ؛ چون می دانم اگر به معجزه ایمان و اعتقاد داشته باشم ، برایم اتفاق خواهد افتاد و این معجزه اعتقاد و ایمان است.
من برنده ام ؛ چون می دانم هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد ، پس تمام تلاشم را به کار می گیرم تا محال را به ممکن تبدیل سازم.
من برنده ام ؛ چون ذهنم را آنگونه ساخته ام که جهنم را برایم به بهشت تبدیل کند ، نه آنکه بهشت را به جهنم!
من برنده ام ؛ چون در انتهای فعالیت روزانه ساعتی را با خودم خلوت می کنم و با تکیه بر صداقت بی رحمانه با خود ، عکلکرد روزم را به دقت ارزیابی می کنم.
من برنده ام ؛ چون نقشه زندگی خود را چنان شفاف رسم کرده ام که تنها راه باقی مانده ، ساختن آن است.
من برنده ام ؛ چون هم ناامیدی را می شناسم ، هم صبر و حوصله را و البته خوی می دانم که صبر و حوصله شکل دیگری از ناامیدی است که انسان بهتر می تواند آن را تحمل کند.
من برنده ام ؛ چون برای رسیدن به سرزمین اهدافم اولین قدم را برداشته ام ، قدم اول یعنی تصمیم.
من برنده ام ؛ چون می دانم مشکلات مانند صخره هایی هستند که در مسیر رود وجود دارند.اگر صخره نبود ، رود هیچ آوازی سر نمی داد!
ازم خواسته شد بهتون بگم.
پسری 21 ساله هست اهل اهواز. گویا میل جنسی بهش فشار آورده و نمی خواهد مرتکب گناه شود. قصد دارد با دختری که حالا به هر دلیلی باکره نیست و یا با یک زن بیوه صیغه کند.
آدرس زیر
http://amin2188.persianblog.ir/
حتما می دانید که دختری که باکره نباشد مثل زن بیوه برای خواندن صیغه ی محرمیت نیازی به اذن پدر ندارد البته باید مدت و مهر را تعیین کن.
پسر مردم رو اذیت نکنید اگر اهلش هستید یا علی. هیچ مسئولیتی را نمی پذیرم .
این پست تا پایان بهمن در این وبلاگ هست.
قرآن فرقان است. براحتی می توان فرد مومن را از غیر مومن تمییز داد.
آیه 1 تا 9 سوره ی مومنون:
مؤمنان رستگار شدند; (1)
آنها که در نمازشان خشوع دارند; (2)
و آنها که از لغو و بیهودگى روىگردانند; (3)
و آنها که زکات را انجام مىدهند; (4)
و آنها که دامان خود را (از آلودهشدن به بىعفتى) حفظ مىکنند; (5)
تنها آمیزش جنسى با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهرهگیرى از آنان ملامت نمىشوند; (6)
و کسانى که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (7)
و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت مىکنند; (8)
و آنها که بر نمازهایشان مواظبت مىنمایند; (9)
فاطمه خواهر علی.

دلم گرفته بود. به خاطر این بود که پای درد دل یک دوست نشسته بودم که فقط می خواست بگوید تا گفته باشد و حاضر نبود با هم در باره راه حل فکر کنیم.غم زیادی به دل من هجوم آورده بود که چرا ما به آن راحتی که دنبال گفتم مشکلاتمان هستیم دنبال راه حل آن نیستیم.مسلما هر مشکلی یک راه حل دارد فقط ما باید دستمان را دراز کنیم و یکی را انتخاب کنیم.در این حال و هوا بی حوصله کتابی را ورق می زدم که چشمم به جمله ای افتاد : اگر می خواهید هدیه های غیر منتظره از کسانی که انتظارش را ندارید بگیرید به طور غیر منتظره و برای کسانی که انتظار ندارند هدیه بفرستید.اما من به چه کسانی می توانستم هدیه بدهم؟ و چه چیزهایی؟ یک دفعه یک صف عریض و طویل از کسانی که می توانستم آنها را با دادن هدیه غافلگیر کنم جلوی رویم صف کشیدند. دفتر و قلم را برداشتم و لیست افراد و کاهایی را که باید انجام دهم نوشتم. دوستان ، فامیل ، همسایه ها همه جلوی نظرم آمدند. یک دفعه به خودم آمدم دیدم برای سه ماه دیگر کار دارم و هر روز باید چیزی درست کنم . در پوست خود نمی گنجیدم ، چون یک فکر خوب باعث شده بود متوجه شوم که چه سرمایه های انسانی گرانبهایی در اطرافم دارم. از آن روز به بعد روزی نیست که از طرف یک دوست غافلگیر نشوم و هدیه ای دریافت نکنم. همین چند روز پیش بود که حسابی غافلگیر شدم . مدتی بود که برای گرفتن شیر یارانه ای مشکل داشتیم و اغلب در آن ساعت روز نمی توانستیم وقت مان را هماهنگ کنیم . یک روز بعدازظهر زنگ خانه به صدا درآمد . پیرمرد همسایه مان بود که با مهربانی سه پاکت شیر برای مان آورده بود . من حیران بودم که چگونه فکر من معکوس عمل کرد.من هنوز فرصت نکرده بودم هدیه ای مناسب برای این همسایه مهربان پیدا کنم و او پیشاپیش ... خدایا برای تمام افکار مثبتی که به ذهن ما راه می دهی تا با آن دنیای زیبایت را زیباتر ببینیم.

برای انجام کاری از دوستم خواستم همراهم باشه ، اما دوستم با صراحت گفت: روی من حساب نکن.
اول کمی جا خوردم و به رسم زمونه و آدم های بی وفای امروزی بد و بیراه گفتم!
اما بعد مدتی به این نتیجه رسیدم که اون قدرا هم بد نشد.اول به خودم می گفتم من که مشکلی ندارم فقط می خوام کسی همراهم باشه که تنها نباشم، اما خودم می دونستم که اینا همش بهانه است !
وقتی به ناچار تنها موندم انگار دیگه باید واقعا کاری می کردم.شروع کردم به فکر کردن اینکه خیلی افراد دیگه با شرایط من همین کار رو بدون هیچ مشکلی انجام می دن، پس چرا من نتونم؟! اصلا چرا تا حالا این آدما رو ندیده بود ؟! مگه نه اینکه همیشه هر کاری اولش سخته... مگه نه اینکه حضرت علی فرموده اند:از هر کاری که می ترسی ، خودت را داخل آن بینداز.
وقتی تنها شدم به این فکر کردم که چه جوری میشه اون کار رو به بهترین حالت انجام داد.می خواستم به خودم ثابت کنم که تنهایی هم می تونم از پس کارهای خودم بربیام . برای اینکه برای ثابت کردن به خودم کم نیارم انگیزه پیدا کرده بودم... بالاخره کار رو انجام دادم ... با موفقیت ... حالا که فکر می کنم می بینم نباید از دست دوستم دلخور می شدم. کمک بزرگی کرد که منو تنها گذاشت!
تنها که موندم ، برای انجام کارها اعتماد به نفس پیدا کردم .
تنها که موندم ، به فکر پیدا کردن راه حل های خلاقانه برای مشکلم افتادم.
تنها که موندم ، غلبه بر ترس رو تمرین کردم.
تنها که موندم ، مستقل بودن رو یاد گرفتم
تنها که موندم ، خودم رو باور کردم...
سولماز حقانی