X
تبلیغات
رایتل

پست موقت- سردسته ی گاوها!

علی راد چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1396 @ 19:03 چاپ

این ایوون ما هم داستان داره.  قبلن فک کنم چند بار داستانشو گفتم. خیلی بزرگه و تقریبا هر کسی میاد دلش میخواد رو ایوون بتمرگه. اتاق منم کنار ایوون هست و شنود دو طرفه مهیاست. گلاره(مادرم)  از حساسیت من مطلع هست و میدونه که دوس ندارم  هر میهمانی که میاد اونجا بتمرگه. همین نیم ساعت پیش گلاره و خاله ام و پدرم  رو ایوون بودن. خاله ام با پدرم کار داشت و بعدش میخواست بره که  یکی از همسایه ی مزخرف ما  اومد خونه مون. پدرم رفت. خاله ام که خودش یه خورده آنرمال هستش وقتی دید اون همسایه ی مزخرف ما اومد، مصمم شد که بمونه و بحرفه با سردسته ی گاو ها. من اسم این همسایه مون رو میذارم سر دسته ی گاوها!  گلاره همون اول گفت که بیاین تو هال اینجا بده. نه باید بیاین تو هال. سردسته ی گاوها میگفت نه اینجا دلبازه!  گلاره دائم اصرار میکرد. از پافشاری گلاره خیلی لذت بردم. البته خیلی رو مخش کار کردم قبلا. دقت کنید. گلاره گفت علی تو اتاق هست و کار داره اذیت میشه از سر و صدا. بازم سردسته ی گاوها گفت نه. حالا خاله ام  بست همون جا نشسته بود و نمیگفت من برم تو هال شاید این سردسته ی گاوها هم بیاد. بیشتر دقت کنید:

گلاره با خنده و شوخی  گفت  من که دارم میرم تو هال و شما که نمیاین پس برید خونه هاتون!  سردسته ی گاوها هم با خنده گفت نه همین جا میخوام  بشینم(بتمرگم). خاله ی اسکلم گفت نه ما اهسته صحبت میکنیم(چرت و پرت و لغو و بیهوده میگیم). گفتم بلند شم و برم که گلاره ی بیچاره حریفشون نمیشه. من  عصری حدود نیم ساعت خوابیدم و وقتی بیدار میشم قیافه ام یه جوریه یعنی به سختی بتونم حتی یه لبخند بزنم و این ماجرا هم مزید بر علت شد. گلاره وقتی چهره ام اینطوریه به مازنی  میگه:" ریکا سه سایه جا قهره" بخوام براتون معنی کنم میشه: به فردی میگن که عصبانی هست و اخمو. در رو باز کردم و یه احوالپرسی مختصر کردم و زدم تو هال. گلاره تو هال بود. گفتم عجب پوست کلفتی هست این زنیکه. بعدش رفتم تو آشپزخونه و چایی رو گرفتم و برگشتنی  سردسته ی گاوها و خاله ام داشتن میومدن تو هال. خاله ام گفت:" علی جون خوبی" که اصلا محلش نذاشتم و رفتم تو اتاقم.

سردسته ی گاوها خیلی وضعش بده البته یه خورده به خودش و خانواده اش حق میدم. وضعیت مالی شون بده و فشار زندگی زیاده. دو تا از عروس هاش باهاش زندگی میکنن یا میکردن. پیش فال گیر و دعا خون زیاد میره. یه بار  تو اتاق یکی از  عروساش سرکه ریخت و.. که رفع بلا بشه مثلن. اون عروسه داره طلاق میگیره. 

سردسته ی گاوها  بشدت دعوایی هست. یه بار خودم شاهدم که با یکی از همسایه ها دعوا افتاد و چه فحش هایی به طرف که مرد هم بود نمیداد.

خاله های من آدمای نرمالی هستن ولی این یکی که ذکر شرش بود یه خورده فاز و نولش میزنه. البته دلم براش میسوزه.

علت نامگذاری: داستان گوساله ی سامری

این پست رو خیلی دوس دارم ولی باید حذفش کنم بعده حدود 48 ساعت. شایدم حذف نکنم و رمز دار کنم.


چند تا لینک مفید از فیوریتس خودم

علی راد سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1396 @ 19:43 چاپ

وبلاگ یه دختر معمولی پنجمین و آخرین وبلاگی هست که انتخاب کردم برا سال 96. قبلا در دو پست  چهار وبلاگ دیگه رو گفتم. هر وبلاگ با  یه هدفی انتخاب شدن و دختر معمولی هم برا مهاجرت. آلمان گزینه ی خوبیه به نظرم. گرچه هنوز تصمیم قطعی نگرفتیم برا مهاجرت.

تو این مدت وبلاگ های زیادی سر زدم که مطالب مفید زیاد داشتن منتها حیفن، چرا که حس میکنم خیلی از اون حرفا و مطالب مفید به دنیای واقعی درز پیدا نمیکنن(شکلک افسوس نداریم ما) میشه با یه سبک و سیاق دیگری همون حرف ها رو بیاریم تو واقعیت. 5 وبلاگی که اشاره شد رو سعی میکنم پیوسته تا پایان سال بخونم  و همراهی شون کنم حتی اگه خودم خداحافظی کنم.  غیر از اون  5 تا وبلاگ اگه لینک های مفیدی دیدم  سعی میکنم یکجا یا پراکنده اشاره کنم. چند تا لینک جالب یا مفید از فیوریتس خودم(پی سی). میخوام یه خورده نظم  بدم و نظم بدون حذف نمیشه:

معادلات شگفت انگیز ریاضی. معادله چهارم  اگه دوس داشتن سرچ کنید و ببینید برتراند راسل چه گفته.

تشخیص عسل تقلبی. ما کاری کردیم که زنبور عسل هم دیابت گرفت!

در مورد برچسب نئوفرویدی. خیلی خوشحال شدم که یه روانشناس دراین مورد نوشت. ما به چه افرادی میتونیم بگیم نئوفرویدی؟هورنای؟ آدلر؟..

چگونه سریال نامبر و کرک هر نرم افزاری را سریع پیدا کنیم

دانلود سریال تریت منت

جملات کنفسیوس. کلن  جملات همه رو داره

40 درصد دید روانشناسی. اهسته و پیوسته یه پست جامع ردیف  کردن نویسنده. در واقع قورباغه رو اهسته پختن

گوش کنید. خدا کجایی؟ دارم دیوونه میشم

............

زنجیره ی زبان دوم رو نشکونیم:

Which part of the  film did u see?


مدیریت زمان با پومودور/لیسنینگ

علی راد یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 19:43 چاپ

تولدت مبارکمرسی که کمکم کردی بیشتر خودم باشم.

................

اواسط زبان نصرت که رسیده بودم همراه رایتینگ....... Listening-Practice-Through-Dictation هم کار کردم. نوشته برا سطوح  متوسط و بالاتر و کلن چار تا سکشن داره. علاوه بر لیسنینگ  برا املاء هم هست که املاء خودش یه مصیبته و رایتینگ یه مصیبت دیگه. برا تایپینگ هم لزوما باس املا و رایتینگتون خوب باشه و البته سرعت. اصل پارتو  در مدیریت زمان میگه نتایج کارهای شما ماحصل 20 درصد از فعالیت های شماست بقیه پرتی هستن   واین در صورتی هست که یک کیس خاص مث یادگیری زبان دوم  مدنظر ما نباشد و گرنه  برا یادگیری زبان دوم میشه گفت پرتی نداریم و هر تلاشی یه تاثیری داره چه رایتینگ باشه چه ریدینگ چه.. و همه ی این تلاش ها رو همدیگه تاثیر میذارن و معمولن  در کسانی که پرآموزی/اور لرنینگ/  یا غوطه وری میکنن نمود بیشتری داره.(پراموزی همون هست که میگن 6 ماهه روزی 8 ساعت زبان و زبان فول میشن که کار دشواریه به نظرم.) یکی از ابزارهای خوشگلی که  برا مدیریت زمان معرفی کرده بودم  پومودور بود.  ظاهرا  افرادی که نیت پراموزی دارن باس از پومودرهای رایتینگ و گرامر و ریدینگ و بقیه در هر روز  استفاده کنن. ولی یان به اون معنی نیست که پومودور برا  منی که دارم اهسته و پیوسته جلو میرم(نه غوطه وری) لازم نباشه و  چه شد که این پست بوجود اومد؟:

فروردین و اردیبهشت  چه کردم برا زبان؟ هیچی هر وقت حسش بود و کار نداشتم زبان خوندم و نتیجه ی اردیبهشت:

خسته تر از اونم که بخوام این پست رو کامل کنم منتظرم یه ساعتی بگذره و بخوابم اشتهای شام هم ندارم حوصله ی مسواک زدن هم ندارم  یه سیب میخورم.. لذا این پست هم ناقص


قانون مورفی : بدبین باشین

علی راد جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 08:22 چاپ

پرچم قانون مورفی رو بالا نگه داریم گرچه احتمالا موضع خیلی هاتون نسبت به این قانون میتونه بدبینانه باشه. قسمت هایی از قانون مورفی رو دوباره میارم که  بیشتر جنبه ی عمومی و فردی  داره:

1- هیچ کاری به آن سادگی که بنظر می آید نمی باشد. 

2- تمام کارها بیشتر از آن چیزی که شما فکر می کنید وقت می گیرند. 

3- اگر احتمال اینکه چند پدیده باهم رخ دهند و باعث خرابی سیستم شوند خیلی کم باشد، هنگامی که شما نیاز دارید سیستم درست کار کند این پدیده ها باهم رخ خواهند داد. 

4- هر راه حلی که برای مشکلات ارائه می شود، خود مشکلات جدیدی بوجود می آورد. 

 قست چهارم رو ایشون خیلی  حرفه ای شرح دادن(در واقع راهکار،مشکل رو پیش می برد)

خب چی شد؟! میگه بدبین باشیم که! خیلی خوش بین هستیم در کل؟ بیشتر حسن ظن داریم تا سوءظن؟ اگه جوابتون مثبت هست که پس نسبت به این قانون هم خوش بین باشین و ادامه رو بخونین:

معمولا وقتی از کسی پول قرض می گیریم تاریخ برگشت رو اعلام میکنیم. بعضی ها که در پناه خدا و هدی یه تاریخی  میدن. بعضی ها یه لول بالاتر عمل میکنن. تاریخ رو الکی نمیدن. امروز که انتخاباته 20 تومن از من می گیرین و جوجه اردک زشت هم به شما 20 تومن بدهکاره و قراره  اول تابستون بهتون پس بده. شما بر اساس حرف جوجه ادرک زشت، بهم میگین که 20 تومن منو اول تابستون پس میدین. بعضی ها دو لول بالاترن. میگن شاید این جوجه اردک زشت بدقولی کنه و  اون وقت جواب علی راد رو چی بدم؟ لذا ضریب اطمینان در نظر میگیرین و  دو هفته عقب تر تاریخ میدین  برا شرایط غیر قابل پیش بینی. من  تا حالا به هر کی پول قرض دادم به موقع نگرفتم الا یک نفر.

در مورد یادگیری زبان  انگلیسی هم بدبین باشیم که قانون مورفی حاکمه. بررسی کرده بودم و  دیدم در عرض 75 مین میشه سه درس فلان کتاب(توامان لیسنینگ ریدینگ و دامنه افزایش لغات بود) رو خوند،لذا بعده امتحانات که کلاسا تق و لقه  میشه دانشگاه رو پیچوند و بست نشست خونه و دو هفته ای اون کتاب  که چند جلدی بود رو تموم کنم. موفق نبودم  و تا یه سال بعدش سراغ اون کتاب نرفتم! در واقع من دقت نکرده بودم که روند یادگیری خطی نیست. من که نتونستم روزی 10 درس رو بخونم. بعده سه چار درس مغز هنگ میکرد(غیرخطی)

ما اینطوری فکر میکردیم و در کل دو دسته بودیم: خب چار سال که لیسانس هست و دو سال سربازی و بعضی هامون معافی بهمون میخورد. بعدش ازمون استخدامی و کار دولتی یا پارتی و کار خصوصی. یه مسیر دیگه ارشد و دکتری و هئیت علمی بود. چقدر خوش بین؟ البته دسته ی سوم هم خدایی وجود داشت ولی ما فک میکردیم خل و چلن. همیشه اولین ها در هر کیسی قوی میشن عزیز میشن. لذا یاد و خاطره ی اون هم کلاسی دوران لیسانس که همون ترم های اول انصراف داد رو گرامی میدارم. الان که انصراف دادن کلاس داره ولی 14 سال دیگه دمده میشه!

پیاده روی با یکی از دوستان: بحث دعا و توسل  رو وسط کشید و خنده کنان مثال زدم که در جریان هستم که بعضی از دخترهای دم بخت میرن حرم سلطان علی بن موسی الرضا و نامه مینویسن  که ما شوهر میخوایم! ناراحت شد رفیقم و با پرحرفی نمیذاشت من حرف بزنم و بحث عوض شد. مطلبی رو مهندس هخا اینجا نوشتن که  با کمی زاویه ذهنیات من در مورد دعا کردن هست و قابل تامله و با توجه به  محدودیت های  قانونی که داریم خوب بود به نظرم. ( اسفند پارسال از ایشون درخواست کردم که دوباره بیان، منتها به دلیل مشغله های زیاد رد کردن)

پس چهار تا مثال در مورد قانون مورفی یا بدبین بودن آگاهانه زدم:دعا/ تحصیل/ زبان/قرض دادن/ منتها تمرین مهمه:

1-مرتضی علی  یه جا گفته سوظن خوبه یه جا گفته سوءظن بده. جوابش یا تو نهج البلاغه هست یا غررالحکم و درالکلم.

2-یه مدت بدبین باشین! اگه دقت کنیم ما خیلی هامون بدبین هستیم. تو  پارتی یه یا محل کار یه حرفی میشنویم و وقتی خونه اومدیم مثل ادامایی که وسواس فکری دارن دائم به حرف طرف فکر میکنیم و ده ها برداشت غلط میکنیم. دلتون رو بزنید دریا و بدبین باشین  و نگران فشار خون نباشید بجاش نمک کمتر بخورید.


وابستگی-محسن یگانه

علی راد جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 01:22 چاپ

یه عُمره موجِ اون نگات ، هر جا که خواسته بُردتَم

آخه چشات فهمیده که یه عمره کشته مُردتم

منو کِشون کِشون بِبَر ، میخوام بیام توو دامِ تو

فقط دلم مونده اون هم سند زدم به نام تو

حرفامو میگم به تو که مَحرمِ اسرارِ منی

فقط برای خودمی و بخوای نخوای یارِ منی

وای از این وابستگی ، دلو سپردم دستِ کی

دستِ تو که فقط با حرف ، میتونی که رامم کنی

راهشو میدونستی و ، آخر هم تونستی و

فکر نمیکردی بشه که راحت منو خامم کنی

وای از این وابستگی ، دلو سپردم دستِ کی

دستِ تو که فقط با حرف ، میتونی که رامم کنی

راهشو میدونستی و ، آخر هم تونستی و

فکر نمیکردی بشه که راحت منو خامم کنی

♫♫♫♫♫♫

غافل از اینی که چشات ، باز داره خوابم میکنه

مگه چشات چی داره که خونه خرابم میکنه

دیگه دلتنگیِ من هُلت نمیده سمتِ من

تا چشام تَر نشده بیا و حرفاتو بزن

میگم توو فکرتم همش ، میگی توو فکرت هستن و

با اینکه مغروری ولی ، تجربه کن دلبستنو

وای از این وابستگی ، دلو سپردم دستِ کی

دستِ تو که فقط با حرف ، میتونی که رامم کنی

راهشو میدونستی و ، آخر هم تونستی و

فکر نمیکردی بشه که راحت منو خامم کنی

امتیاز من:7.5 از 10

دانلود


پیش بینی نتیجه ی انتخابات

علی راد جمعه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 21:54 چاپ

یارانه ها قبلن هم بود: این حرف درسته. شرایط قبل  از واریز یارانه های 45 تومنی رو در نظر  بگیرین. قیمت برق و آب و.. کمتر بود و چرا کمتر بود؟ چون قسمتی از اون هزینه رو دولت پیش پیش میداد(یارانه ی پنهان در نظر بگیرین) در واقع کاهش  چاپ پول  یا کاهش نقدینگی و کاهش تورم. بعده هدفمند کردن یارانه ها ، هزینه برق و آب و.. زیاد شده و در قبال این افزایش هزینه، دولت یارانه میده به مردم. طبعا رای مجلس و نمایندگان مردم نیاز بود که اکی هم شد. طبیعی بود که همون اول تورم بره بالا نه رکود و نه رکود تورمی. آن مرد  راست گفت که تامین افزایش یارانه ها فقط  از سه طریق مکنه: یکی بانک مرکزی بیشتر پول چاپ کنه(نقدینگی میره بالا و تورم). دومی اینکه  از بودجه وزارت ها کم بشه مث فرهنگیان و کلن کارمندان دولت و وزارت دفاع. سومی هم  خاطرم نیست ولی تمام واقعیت رو نگفت و من دو مورد دیگه  که به ذهنم میرسه رو میگم و با عنایت به اینکه آن مرد به تنهایی مسئول دو مورد زیر نیست و به نوعی پیروز بود در بحث:

1-بعید میدونم کسی تو ایران زندگی کنه و مطمئن نباشه که وام ها و اختلاس های نجومی در این کشور  وجود داره  و رانت زیاده و دولت امریکا دلش به حال مردم ما نمیسوزه. خیلی ها به وجود خدا شاید شک کنند ولی موردی که ذکر کردم نه. گرچه زوم کردن رو 96 و 4 درصدی هم بی مزه بود.

2- فرض کنید در یک دوره ای  کوتاه درست بعده استارت یارانه های 45 تومنی، نه حقوق ها(کلن دریافتی ها چه دولتی و چه ازاد) زیاد شد و نه تورم بالا رفته بود. دولت برا یارانه ی پنهان، n  قدر هزینه متحمل میشد این هزینه از جنس اسکناس نیست طبیعتا. بعده واریز یارانه های 45 تومنی  m  مقدار ریال به مردم میداد که دقیقا عددش مشخصه 80 میلیون در 45 هزار. ظاهرا  که عدالت داشت هدفمند میشد. یعنی اگه کسی  که مصرف کمتری داشت پول کمتری میداد و کسی که بیشتر مصرف میکرد پول بیشتری به دولت میداد. پس نگویم چرا همه 45 هزار تومن می گیرن که غلطه! جمع این  فیش های  برق و آب و.. کم مصرف و پر مصرف یه عددی میشه که اونم مشخصه و ظاهرا باید نزدیک m  باشه که اگه بیشتر بودش دولت  سود میکرد و اگر کمتر بود دولت ضرر و من این عدد رو دقیقا نمیدونم چند بود. فرضی که کردم دور از ذهن نیست. حقوق کارمندان که در طی سه ماه طبیعتا ثابت. 

مورد بعدی دانشگاه و کارگر و..:

 اول بگم که من فقط دو ساعت اول رو دیدم. مهمون اومد و خواست شبکه رو عوض کنیم. ولی  دو برنامه ی قبلی رو کامل دیدم.کسی جرات نکرد به رشد بی  رویه ی دانشجو  و مدرک اشاره کنه. خراب که کردیم ولی راه فعلی اش که خیلی ها میگن: فارغ التحصیل به مدت 6 ماه، یک سال در جایی مشغول بشن ولی  حقوقشون رو از دولت بگیرن تا  زمانیکه یاد بگیرن. چون تو دانشگاه که یاد نگرفتن. البت راهکار اشاره شده یه درمان ریشه ای نیست و چاره برا این حجم زیاد فارغ التحصیل هست(در ضمن فرض کردیم مشکل تعداد بیکار ها نیست بلکه بیسوادی فارغ از تحصیلان ماست) تو این سه برنامه  نشنفتم که از حقوق کارگرا صحبت بشه.آن مرد هم اشتباه کرد که گفته بود در دولت های قبلی  دو کارگر سر یه دستگاه ریسندگی بودن و دولت فعلی  100 کارگر سر یه دستگاه ریسندگی! به نظرم یه اشتباه عددی بود و نه  از نوع بیسوادی. من خودم یه مدت  کارخانه ریسندگی بودم. دستگاه ریسندگی  قبلش یه اکسترودر داره ولی کلن طولش  بیش از عرض 10 نفر نمیشه. اشاره اش به فرسودگی دستگاه ها درست بود ولی ایران میتونه دستگاه اکسترودر بزنه. اشاره اش به سودی که  شرکای خارجی قراره بکنن درست بود. سرمایه گذاری که میاد ایران نباس سود کنه به ازای تکنولوژی ای که در اختیار ما میذاره؟!

میدان مشترک با قطر و عراق:

هر دو مرد راست می گفتن. نباس ما کند باشیم که قطر برداشت کنه و از طرفی  نباس اسیر خام فروشی شویم. ما برداشت نکنیم چون بلد نیستیم تبدیل به محصولات ثانویه بکنیم؟! آنان که می گفتن برداشت رو بیشتر کردیم درست تر می گفتن. در ضمن هر چقدر رشد ما در راه اندازی کارخانه جات تولید محصول ثانویه قوی باشد به رشد برداشت ما نمیرسد و گاز رو که نمیشود نگه داشت!

وام ازدواج و مسکن و کلن جوانان:

 باز پرداخت وام مسکن (با توجه به اینکه  تورم ایران بعید هست در حد کشورهایی مث امریکا(حدود 2درصد) شود) خیلی خوبه. تا یازده سال دیگه قسطش خنده دار میشه! با 80 تومن میشه در شهرهای کوچک اپارتمان گرفت. همه که همون اول نباد ویلایی.. وام مذکور دو تا 40 تومن یا دو تا 60 تومن به زوجین هست با سود 9 درصد(13 درصد واقعی) و بازپرداخت 11 ساله که من استفاده نکردم.

چند تا نکته ی  دیگه بود که از ذهنم پرید..  جمع بندی کنم:

 اخیرا  یکی از وزرا گفته اگه یارانه زیاد بشه دلار حدود 3 برابر میشه که من متوجه نشدم. ترامپ میتونه چپ و راست دلار چاپ کنه و ارزش دلار هم کم نشه(البت یه رقیب مث یوروی اروپا داره) ولی مگه ما میتونیم کاری کنیم که ارزش دلار بره  بالا؟ ارزش پول خودمون رو  می تونیم پایین تر بیارم(البت الان ریال ایران اخره) زیاد فرقی ندارن نه؟ بگذریم ولی می تونم بهتون بگم که اخبار و اماری مث:

خانه ی 50 میلیاری، بانک سرمایه و شهر و..، شتاب  کاری دولت در این چند ماهه نزدیک  انتخابات، حملات گازانبری و غیره فقط مردم رو گیج میکنه وباعث تولید آنتروپی میشه و انتروپی  نابود نمیشه .(از لیست کتاب های وبلاگ  فک کنم نصفشون فقط ترمو باشن و اکثرشون کتاب های قدیمی هستن و بحثی دارن در مورد آنتروپی شیطانک ماکسول بولتزمن.. پس این پست مکانیکی هم بود و دیگه گله نباشه پلییییز!)پس فقط اونایی گیج نمیشن که یه اصولی براشون محکم شده باشه با اطلاعات فت و فراوان که با متعصبین و جوگیرها نباس اشتباه گرفته بشه که اتفاقا متعصبین و مرشدین اصلن گیج نمیشن! متغیرهایی نظیر:

تعداد افرادی که دهک پایین هستن و متاثر از افزایش یارانه،ارزش دلار و تاثیر آن بر اپلای ،مهاجرت، بلیط هواپیما برا افرادی که دائم سفر خارجه دارن، قضیه بدتر و انتر! اصل چرخش نخبگان و حرکاتی که در مناظره زده شد و وضیعت فعلی رای دهنده چه مالی چه فکری و تاثیر دیگران ،همه  و همه حالات مختلفی  رو باعث میشن که پیش بینی رو دشوار میکنن ولی به نظر من دولت تمدید میشه.


قانون مه یر/ وقتی نیچه گریست

علی راد چهارشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 13:31 چاپ

مه یر/ وام/ گریست/مطرب

امروز هم درگیر مراحل گرفتن وام بودم. چقد

مراحل زیاده؟ سفته ضامن کسری حقوق فاکتور سوری فیش آب سند منزل .. و چرا

کاری نمیکنن که  حداقل پشت سر باشه مراحل؟

یاد قانون مه یر یا پیچیدگی(Meyer's LAW) افتادم. اینجا هم اشاره داشتم. دکتر یالوم متون نیچه  و فروید رو خونده و بر اساس اونا کتاب"وقتی نیچه گریست" رو نوشته در قالب یه رمان. کتاب پر است از اندیشه های نیچه. وقتی  مستقیم خوده نیچه رو میخونید پیچیدگی  1 هست. وقتی با یه واسطه مث دکتر یالوم بخواید از نیچه بدونید پیچیدگی میشه 4. الان من بخوام کتاب رو معرفی کنم و بر اساس این کتاب شما رو با اندیشه های نیچه اشنا کنم پیچیدگی میشه 9! 

 ترکیه یه وام میده که 5 مین فقط زمان میبره و اینترنتی هم هست. بروکراسی ایران با توجه به سیاست های افزایش جمعیت میتونه مفید واقع بشه برا پایین اوردن  آمار بیکاری! دقیقا از همین پیچیدگی سواستفاده می کنن و وام های میلیاردی میگیرن و اگر هم مث بچه ادم پس دادن من اسممو عوض میکنم و میذارم جوجه اردک زشت! قانون  مه یر و روانشناسی و مرگ مادر

صرفا یه اشاراتی به کتاب" وقتی نیچه گریه کرد":

اگر میتوانستم همه چیز رو دوباره اغاز کنم دوباره همین اشتباهات رو مرتکب میشدم.

یالوم اشاره به اصل" تفکر بر مبنای صفر" داره. در خوده متن کتاب به این اصل اشاره نشده.

اگر کسی خواهان تسریع در مرگ باشد، باید خواسته اش رو اجابت کرد. که نیچه جواب مثبت داد به نوعی و  اشاره میکنه که: این یکی از راه های ممکن هست در صورتیکه دانش کافی در اختیار باشد. به اتانازی اشاره داره. وقتی میگه" دانش کافی" متوجه نمیشم منظورش  چیه. آتانازی در خیلی از کشور ها از جمله ایران ممنوع هست. اگر کسی دچار شرایط سختی برا زندگی باشه و درخواست مرگ(مثلن تزریق دوز بالای مورفین) بشه اصطلاحا میگن آتانازی که توفیر داره با خودکشی.

طبق تعریف شورای اخلاق پزشکی آمریکا، اتانازی یعنی ایجاد مرگ در یک بیمار لاعلاج، با روشی بدون درد و به علت ترحم نسبت به بیماری  که رنج و درد غیرقابل و بدون درمانی دارد.

طرف مقابل  نیچه به "شرط بندی پاسکال" اشاره میکنه. ریچارد داوکینز در پندار خدایش حدود یه ص به نقد این شرط بندی  یا قمار می پردازه که یکی از ضعیف ترین قسمت های کتابش هست. راسل رو بی خدا دانسته و  پسندیده و پاسکال  رو با خدا و نپسندیده. که این مرز بندی رو من قبول ندارم و درست مث مصاحبه  حوزه های داخل کشور هست که می پرسن کدوم گزینه حزب الله هست؟ اقای خمینی؟ فلان شهید ارمنی؟ استیو جابز؟ من نمیتونم قبول کنم که راسل،نیچه و امثالهم بی خدا بودن حتی داوکینز هم تو دسته بندی که در کتابش  انجام میده خودشو بیخدای مطلق معرفی نمیکنه.

مطرب پیر آغاسی


تعداد کل : 1994   1     2     3     4     5     ...     285   >>