X
تبلیغات
رایتل

تف به قبر ننه شون

علی راد شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1396 @ 23:08 چاپ

این جریان برا الان نیست و اگه برا الان بود بیشتر میتونستم خشمو بهتون منتقل کنم:

داغ بودم و  کاملا حس میکردم که رگ های گردنم زده بالا. گفتم تف به قبر ننه شون، خدا ذلیلشون کنه که مملکت رو نابود کردن، عزادار بچه هاشون بشن و.. بحث دانشگاه بود و طرفم پدرم بود. ولی حواسم بود که یه وقت فک نکنه ذره ای مقصره. لذا گفتم پدر جان خیلی برام زحمت کشیدی  ممنون دارتم ولی واقعیت رو قبول کن بپذیر که من نمیخوام  خودمو  تو این نجاسات غرق کنم. میگفت پسر من  بیا بشین تو بشین اروم باش. تو میگی کثافت میگی نجاست خب تو برو ولی حواست باشه که نجس نشی. نه پدر جان خاصیت نجاست اینه که انتقال میده.. یعنی من حتی نباس این همه اندوه که تو دلم مونده رو تخلیه کنم که پدر هم  شروع کرد به ناسزا گفتن به.. گلاره هم  که تا اون موقع فقط قربون صدقه ام می رفت، پیوست به ما و  نفرین کرد چپ و راست. خیییلی  حس خوبی بهم دست داد..

خب اندکی از ابراز خشم منو خوندین که وحشتناک  خلاصه نوشتم. کارن هورنای در کتاب"تضاد های درونی ما" به خشم هم پرداخته و از تعکیس یا اکسترنالایزیشن هم نام برده که  پروجکشن(یعنی  هر چی در خودت می بینی رو به دیگران نسبت میدهی ) رو  جزیی از  تعکیس دونستن. حالت های مختلف تعکیس رو گفتن که یکیشون رو اول بار شنفتم و تو وبلاگ نمیارم.(بعید میدونم نیچه فروید و دیگران قبل از هورنای بهش نپرداخته باشن ولی من خاطرم نیست و برا من جدیده. بعضا مطلب سنگین میخونیم و بعدها در کتابی دیگر تفسیر اون مطلب و تازه شستمون خبردار میشه )

در مورد ابراز خشم و بیماری جسمی: بعضی ها میگن اگه ابراز کنی خشمت به بیرون پرتاب میشه و مرض و کوفت و درد جسمی نمیگیری و بعضی ها میگن اگه پرتاب  کنی اتفاقا مریض میشی. که هورنای هم بهش  اشاره داشته و نظر شخصی خاصی نداشته.

در مورد مثالی که اول پست زدم واقعیت اینه که اگه پدر و مادرم پایان اون جریان نفرین نمی کردن شاید بعدش حس بدی بهم دست میداد. مثلن به خودم میگفتم این دو تا رو چرا ناراحت کردی الکی؟ و از این حرفای وجدان.

تو دو سال اخیر روش های زیادی  رو اجرا کردم و همه تو دفتر یاداشتم هست. بعید میدونم بخوام همه رو بکشم بیرون و اینجا تو وبلاگ قطار کنم.

ایمیلی شخصیت اصلی رمان "ایمیلی در نیومون"(اثر مونتگمری) ترفند جالبی داشت برا  تخلیه خشم(اگر بتوان بهش گفت تخلیه ی خشم). جالب از این نظر که خیلی هاتون باهاش آشنا هستین. تو ذهنش یه بلایی سر طرف میاورد. مثلن تو ذهنش داشت کتک میزد طرف رو. من حدود دو ساله تقریبا چنین بازی ذهنی رو انجام نمیدم شاید بخاطر این باشه که پناه بردم به روش های دیگه.  من آجر میزدم تو کله ی طرف تا جمجمه اش خورد بشه. بعضی اوقات با زانو میزدم دماغشو. 17 ساله بودم که رمان مذکور رو خوندم. یادش بخیر..یه چی میگم  به کسی نگین.من عاشق ایملیی شده بودم گرچه میدونم خیلی هاتون عاشق یانگوم شدین


من اگه برم اونا یکی رو از دس میدن و من همه شون رو؟

علی راد پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1396 @ 22:49 چاپ

حالم خوب نبود گفتم بیام  شیپور بزنم تا آرومتر بشم. لو نمیدم که  تو چه فازی هستم. دپرس؟ بیهودگی؟ دلسردی ؟..؟اگه متوسط هفته ای یه بار دپرس نشم  احساس خطر میکنم. بیهودگی تقابل حقیقت و واقعیت هست. وقتی از خودم یا نزدیکانم یه توقعی دارم ولی  در حد توقع ظاهر نمیشم یا نمیشن دلسرد میشم.

اوایل که  این وبلاگ رو راه انداختم یکی از دوستام بهم گفت علی خیلی میدونی ولی عمل نمیکنی. من لو نمیدم که  چقد درست گفت چقدش نادرست ولی  یه جوری گفت که ناراحت شدم و درواقع(actually) ازش توقع نداشتم. من اون موقع حس کردم دوستم مث گاوی هست که سرشو میندازه پایین و  از جاده ی زندگی رد میشه.سعی کردم عملم جلوتر از حرفم باشه تو وبلاگ. اگه یه وقت رفتم رو منبر و گفتم جفتگ نزنید، اول یه هفته جفتک نزدم و بعدش به شما گفتم جفتک نزنید. به محض اینکه مطلب رو مینوشتم دوباره جفتگ زدن رو از سر می گرفتم

داشتم فک میکردم اگه مهاجرت کنم چه بر من میگذره و چه بر نزدیکان درجه ی یک؟چقدر قدرت دارم؟ من اگه برم اونا یکی رو از دس میدن و من همه شون رو؟ خب از دست بدم. وزن من، قدرت من بیشتر از مجموع قدرت اوناست؟ قدرت منظورم کمک مالی هست کمک روحی هست رابطه هست..

............

چگونه از کرم دور چشم استفاده کنیم. خیلی دقیق شرح دادن ایشون

انگلیسی:

Dont be afraid of mistake. 


منم اضاف بر اونا

علی راد چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1396 @ 17:28 چاپ

از دفتر یادداشتم گرفتم.تمرین دید فلسفی و عمیق:

دو تا سکه رو که بندازین چهار حالت رخ میده اگه  پشت و روشون  شوق و خوف مرگ و میل و عدم میل به زندگی باشه:

1-بعضی ها می ترسن از مرگ و دوست هم دارن زنده بمونن. به نظر اکثرا اینطوری هستیم.

2-از مرگ نمیترسن و دوست هم دارن زنده بمونن. اینا  احتمالا میخوان توشه اخرت رو جمع کنن.

3-می ترسن از مرگ و از طرفی دوس ندارن زنده بمونن. اینا رو نوشتم شک و تردید و افزایش آشفتگی و پیچیدگی. چه فکر خطرناکی هست که میگیم:"اینهمه که دارن میرن جهنم، منم اضاف بر اونا!"

4-از مرگ نمیترسن و دوست  هم ندارن زنده بمون. اینا رو نوشتم خودکشی

شما حالات  دیگه ای به ذهنتون میرسه؟ یا برداشت دیگه از چهار حالت فوق دارین؟

..................

تمرین زبان:

Stop the game.

so sorry for your loss--> condolence

I dont wake up early every morning.


تضادهای دورنی-کارن هورنای

علی راد جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1396 @ 23:59 چاپ

مطلب پیش رو احتمالا شدیدا نیاز  به ویرایش دارد. چرا که  با هوشیاری پایینی دارم مینویسم و برا خودم خوبه.

اینکه"هر چی در خودمون میبینیم رو به دیگران نسبت میدهیم" رو بارها فک کنم شنفتین و خوندین.

من خیلی خوشحال شدم که کارن هورنای  مورد ذکر شده رو به یونگ نسبت ندادن و خوشحال تر که کلن برگشتن به گذشته ی فرویدی رو بد دانستن.  اینکه هر مشکلی  که برامون پیش میاد رو فک کنیم حتما ریشه ای در دوران کودکی دارد. پس تا الان شد دو نفر یکی فرانکل در "انسان در جستجوی معنا" اش و دیگری هورنای در "تضاد های درونی ما". بله دارم کتاب"تضاد های  درونی ما" اثر کارن هورنای رو معرفی میکنم. هورنای رابطه ی ناسالم افراد با همدیگر رو عامل تضاد های عصبی شدید دونستن و معتقدن که تضادهای فرویدی اصلی و شدید نبودن و فرعی بودن. فروید تصادم غرایز و  فرامن رو باعث تضاد عصبی میدونست.(بصورت سطحی می تونیم فرامن فروید، غار جمهوری افلاطون، بت غار نوارغنون فرانسیس بیکن  و ناخوآگاه جمعی یونگ رو یکی  بدانیم.) در این مورد  زاویه ی هورنای با زیگموند فروید رو متوجه شدم. در ادامه نوبت به پروفسور یونگ میرسه. به زعم ایشون یونگ معتقد بود که درون گرا ها باید دلشون رو بزنن به دریا و برا رهایی از عزلت  و غار نشینی باید خودشون رو بندازن تو دل ترس ولی هورنای میگه مخالفم(چند تا از پست های سابق من زیر سوال میرن!) باید ریشه تضادهای عصبی زده بشه و راهکار رو روانکاوی میدونن و بازم سلام زیگموند فروید! تمایلات خانوم هورنای نسبت به معنویات و مکتب هایی نظیر بودیسم کاملا در این کتاب مشهود هست. یک باری هم که در این کتاب به آلفرد آدلر اشاره شده، نگاهی مثبت بوده. آلفرد آدلر رو قبلا معرفی کردم  آدلر و کتاب شبه چهل حدیثی اش!


سردسته ی گاوها!

علی راد چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1396 @ 19:03 چاپ
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور

چند تا لینک مفید از فیوریتس خودم

علی راد سه‌شنبه 2 خرداد‌ماه سال 1396 @ 19:43 چاپ

وبلاگ یه دختر معمولی پنجمین و آخرین وبلاگی هست که انتخاب کردم برا سال 96. قبلا در دو پست  چهار وبلاگ دیگه رو گفتم. هر وبلاگ با  یه هدفی انتخاب شدن و دختر معمولی هم برا مهاجرت. آلمان گزینه ی خوبیه به نظرم. گرچه هنوز تصمیم قطعی نگرفتیم برا مهاجرت.

تو این مدت وبلاگ های زیادی سر زدم که مطالب مفید زیاد داشتن منتها حیفن، چرا که حس میکنم خیلی از اون حرفا و مطالب مفید به دنیای واقعی درز پیدا نمیکنن(شکلک افسوس نداریم ما) میشه با یه سبک و سیاق دیگری همون حرف ها رو بیاریم تو واقعیت. 5 وبلاگی که اشاره شد رو سعی میکنم پیوسته تا پایان سال بخونم  و همراهی شون کنم حتی اگه خودم خداحافظی کنم.  غیر از اون  5 تا وبلاگ اگه لینک های مفیدی دیدم  سعی میکنم یکجا یا پراکنده اشاره کنم. چند تا لینک جالب یا مفید از فیوریتس خودم(پی سی). میخوام یه خورده نظم  بدم و نظم بدون حذف نمیشه:

معادلات شگفت انگیز ریاضی. معادله چهارم  اگه دوس داشتن سرچ کنید و ببینید برتراند راسل چه گفته.

تشخیص عسل تقلبی. ما کاری کردیم که زنبور عسل هم دیابت گرفت!

در مورد برچسب نئوفرویدی. خیلی خوشحال شدم که یه روانشناس دراین مورد نوشت. ما به چه افرادی میتونیم بگیم نئوفرویدی؟هورنای؟ آدلر؟..

چگونه سریال نامبر و کرک هر نرم افزاری را سریع پیدا کنیم

دانلود سریال تریت منت

جملات کنفسیوس. کلن  جملات همه رو داره

40 درصد دید روانشناسی. اهسته و پیوسته یه پست جامع ردیف  کردن نویسنده. در واقع قورباغه رو اهسته پختن

گوش کنید. خدا کجایی؟ دارم دیوونه میشم

............

زنجیره ی زبان دوم رو نشکونیم:

Which part of the  film did u see?


مدیریت زمان با پومودور/لیسنینگ

علی راد یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 19:43 چاپ

تولدت مبارکمرسی که کمکم کردی بیشتر خودم باشم.

................

اواسط زبان نصرت که رسیده بودم همراه رایتینگ....... Listening-Practice-Through-Dictation هم کار کردم. نوشته برا سطوح  متوسط و بالاتر و کلن چار تا سکشن داره. علاوه بر لیسنینگ  برا املاء هم هست که املاء خودش یه مصیبته و رایتینگ یه مصیبت دیگه. برا تایپینگ هم لزوما باس املا و رایتینگتون خوب باشه و البته سرعت. اصل پارتو  در مدیریت زمان میگه نتایج کارهای شما ماحصل 20 درصد از فعالیت های شماست بقیه پرتی هستن   واین در صورتی هست که یک کیس خاص مث یادگیری زبان دوم  مدنظر ما نباشد و گرنه  برا یادگیری زبان دوم میشه گفت پرتی نداریم و هر تلاشی یه تاثیری داره چه رایتینگ باشه چه ریدینگ چه.. و همه ی این تلاش ها رو همدیگه تاثیر میذارن و معمولن  در کسانی که پرآموزی/اور لرنینگ/  یا غوطه وری میکنن نمود بیشتری داره.(پراموزی همون هست که میگن 6 ماهه روزی 8 ساعت زبان و زبان فول میشن که کار دشواریه به نظرم.) یکی از ابزارهای خوشگلی که  برا مدیریت زمان معرفی کرده بودم  پومودور بود.  ظاهرا  افرادی که نیت پراموزی دارن باس از پومودرهای رایتینگ و گرامر و ریدینگ و بقیه در هر روز  استفاده کنن. ولی یان به اون معنی نیست که پومودور برا  منی که دارم اهسته و پیوسته جلو میرم(نه غوطه وری) لازم نباشه و  چه شد که این پست بوجود اومد؟:

فروردین و اردیبهشت  چه کردم برا زبان؟ هیچی هر وقت حسش بود و کار نداشتم زبان خوندم و نتیجه ی اردیبهشت:

خسته تر از اونم که بخوام این پست رو کامل کنم منتظرم یه ساعتی بگذره و بخوابم اشتهای شام هم ندارم حوصله ی مسواک زدن هم ندارم  یه سیب میخورم.. لذا این پست هم ناقص


تعداد کل : 1987 <<   1     2     3     4     5     ...     284   >>