X
تبلیغات
رایتل

مامان و معنی زندگی

علی راد یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 23:47 چاپ

"مامان و معنی زندگی" یکی دیگه از کتاب های یالوم هست که دارم میخونم. یه کتاب که چند سکشن داره و اسم سکشن اولش همین مامان و... امروز فقط همین سکشن رو خوندم و راستشو بخواین زیاد خوشم نیامد و  همیشه موقع خوندن کتاب منتظرم تا یه نکته هر چند تکراری رو ببینم منتها چیز خاصی نداشت. هر چند فعلن برا قضاوت زوده.. یالوم یکی دیگه از اون چهار نویسنده ای هست که دارم کل کتاباشو میخونم نویسنده ی اولی که معرفی کردم  دنیل گلمن بود( هنوز بعضی از کتاب های گلمن رو کاملا تموم نکردم)

دغدغه ای برا خرید کتاب نباد باشه به نظرم. چون میشه امانت از.. بعضی از کتاب ها پی دی افش موجود.. ولی برا کتاب های جدید حتما باید دس به جیب بشین مثلن کتاب تمرکز گلمن که اخیرا.. یه نکته ی دیگه:

بعید میدونم بخوام تمام بخش های کتاب های دو فرد مذکور رو بخونم گرچه تصمیم اولم  همین بود منتها:

گلمن خیلی از مفاهیم رو تکرار میکنه تو کتاباش و من اسیر چگالی هستم(البت امسال دارم سعی میکنم  مطالب پفکی هم بخونم)

یالوم هم که فک کنم تمام کتاباش داستانی باشه و من اسیر داستان و رمان نیستم. "وقتی نیچه گریست" اش اگر منو جذب کرد بخاطر برش نام های فروید و نیچه بود. یه اصلی هست که میگه اطلاعات قبلی شوق میاره:

من چون با متون نیچه و فروید اشنا بودم جذابیت  رمان "وقتی نیچه گریست" برام بیشتر بود تا فردی که.. درست مث فردی که اطلاعات زیادی در مورد بازیکنان بارسا و رئال داره و میشینه پای تی وی.. من هرگز موفق نشدم:

که کل کتابای یه نویسنده رو بخونم حتی  دکتر شریعتی. یه زمانی میخواستم  استارت بزنم که کل کتاب های فلسفی  شهید مطهری رو بخونم که نشد و بد هم نشد.

انگلیسی و آهسته و پیوسته:

Abu Musa Ashari was very dupe!

قبل از خواب مسواک بزنید


معرفی یه وبلاگ جذاب

علی راد شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 01:16 چاپ

بعدظهر زیاد خوابیدم خیلی پشیمونم جرات توبه هم ندارم که خواب بعداظهر خیلی شیرینه. بهار هم که هست..

چند تا وبلاگ رو.. پیگیر یه وبلاگ جذاب بودم که "روز نوشته های دکتر" رو یافتم. مسابقه ی عکاسی رو شرکت کردم. حدود 177  تا عکس رو دیدم . برا تنوع خوبه و پیشنهاد..  من که لذت بردم..میتونید بین صفر تا 5 به هر عکس امتیاز.. من به هیچ عکسی صفر و 5 ندادم. دو تاشون رو 4 دادم و اکثرن عادی بودن و یک.. یکی که 4 دادم:

نویسنده چراغ خاموش.. از تجربیات خودشون.. پست های زندانشون خیلی برام جالب.. روزنوشته هست نه شب نوشته یا  سیستم جغدی.. الان حدود 1:30 بامداد هستو اگه  قهوه بزنم تو رگ و تا اذون صبح بیدار باشم و بخوام براتون بنویسم میشه شب نوشته و قطعا تو شب ضمیرناخوداگاه بیشتر فعاله و به نوعی مغز به جوش میاد و بیشتر حقایق رو میگم تا واقعیت ها رو. فرق حقیقت و واقعیت رو در دو تا از کامنت ها اشاره.. اینجا سه باره:

حقیقت تلخ تره، سنگین تره، فلسفی تره، عمیق تره، بیشتر قابلیت تمسخر داره..

واقعیت یعنی شب باس خوابید و روز عریق ریخت!

پس تا الان 5 تا وبلاگ رو معرفی کردم که دوتاشون برا اهسته خوانی بود. یکیشون برا سفر(بک پگ کوچ سرفینگ هیچهایک..) یکیشون رشد فردی و این اخری جذاب. وبلاگ های جغدی رو انتخاب نمی.. 

..................

اما شورای نگهبان و رئیسی و روحانی و..:

خوش دارم رمزی بنویسم و فقط  دوستانی که اهل شطرنج هستن می توننن..:

اصلن فکر نمیکردم رد صلاحیت بشه.(به قول فریبا یک عدد قوی سیاه!) فلسفه ی شطرنج رو زیر سوال.. یعنی از این به بعد پیاده که به خانه ی هشتم رسید نباس وزیر..  میتونست حقوقدان ما رو ازار بده که البته یه سرهنگ داریم که تو جریان پلاسکو پرچمش بالا بود با اون فیلمی که در شورای شهر..

به نظر من اون فیل سیاه  رو اوهوم اوهوم  تا حریف اون فیل در ظاهر سفید که اتفاقا سیاه هست بشه. پس یه "فیل خوب" داریم ما. من نمیدونم  درک  سیاسی ما بیشتر شده یا اینکه واقعا یه بازی کوتاه در حد "دام آلخین" بود.سه تا سوار سبک هم می تونن حریف یه وزیر بشن ولی این که نشد "جنگ شطرنجی!" و قوانین شطرنج رو زیر سوال.. مث آلخین اوانس میده یه مهره رو میندازه بیرون!(انصراف) رخ هم نداریم که مستقیم بزنه! ولی ظاهرا مناظره ها زنده..

شبتون خوش


پروانه شو پروانه شو

علی راد یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:51 چاپ

خطبه کمال گرایی/ چنگ زدن گربه/25/ گذشته و اینه بغل/

4 سال درس میخونید و انتظار دارین بعده 4 سال و گرفتن مدرک، کار براتون ردیف باشه. انتظار نابجایی هست؟ خیییر اتفاقا وظیفه ی دولتی هست که تو کشورش زندگی میکنید. اگر تا بحال غیر از این فکر میکردین یا آگاه نبودین یا کم توقع  بی توقع بودین. هر دانشگاهی  با هر کیفیتی مدنظرم هست. در ضمن پسرها که دو سال خدمت هم می کنند ولی داریم میبینیم که در قبالش خدمتی نمی بینن! پس طلبکارین.

اگه قبول  نمیکنید که طلبکارین  من چی بگم؟! و اگه قبول می کنید ادامه:

راه حلش چیه؟ افسوس؟ غصه؟ انتقاد؟ به نظرم هیچ کدوم نون نمیشن و شرط اول پذیرش این موضوع هست که :

یا گول خوردیم  یا زیادی حساب باز کردیم. هر کدوم که پذیرشش برا ذهنمون راحت تره رو انتخاب.. 

فردی رو در نظر بگیرین که در 30 سالگی میره چشم پزشک و دکتر میگه اگه دوران کودکی والدینت اقدام می کردن، الان این وضع رو نداشتی. 30 ساله ی ما  هی سرکوفت بزنه به پدر و مادرشو.. بچه گانه هست نه؟ چه مثال 30 ساله ی ما چه اون لیسانسه ها(حالا ارشد دکتری) اگه اسیر انتقاد و غصه و سرکوفت و افسوس بشن به نظر من همه بچه گانه هست و نشون میده هنوز شخصیتشون رشد نکرده.

پذیرش شد راه حل؟ به نظر من قسمتی از راه حل همون پذیرش هست. بدی این واژه "پذیرش" میدونید چیه؟ همچین مایه دار نیست ، لوث شده، زیاد تکرارش میکنیم." پذیرش"یه واژه ای هست که اتفاقا  تو روانشناسی خیلی روش حساب باز میکنن منتها از بس ساده هست و راحت تو دهن  همه می چرخه،  رفت تو حاشیه. حالا من بگم والایش که  یادگار نیچه و فروید هست همه دقیق میشن..

راه حل ها  ساده نیستن  قبول  دارم ولی شفاف هستن اتفاقا:

 لزوما به فکر کار دولتی نباشیم. کاری که مرتبط به مدرک..  کار ازاد..مهاجرت حالا ویزای کاری تحصیلی گرین کارت امریکا دانمارک ..

برا چی نوشتم خطبه و گربه؟ فراموش کردم ربطشون چی بود

شب خوش


تکنیک جوجه اردک زشت

علی راد جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:35 چاپ

امروز اصلن زبان نخوندم. یه 20 مین اسپیکینگ کار کنم(با خودم حرف میزنم دی) میام

.........

اسم خاص/اسیر اسم/ 9 از 10/ کامنت

اکثر اوقات کاری که فسفرسوزی کمتری داشته برامون لذت بخش تره. من که اینطوری ام و شماها رو نمدونم. همیشه خوندن کتاب غیردرسی  برام راحت تر از کتاب درسی  بود و لذا بیشتر لذت داشت. ورزش کردن بیشتر لذت داره تا  کتاب داستان خوندن. نوشتن تو وبلاگ بیشتر لذت داره تا تمرین اسپیکینگ اما مطلبی  که در حاشیه میخواستم بگم:

همین الان که داشتم اسپیکینگ کار میکردم شوق زیادی داشتم چون:

قرار بود بعدش اینجا بنویسم. شوق نوشتن باعث شد زبان رو خیلی لذت بخش.. البت که حاشیه ی  ای  مث نوشتن مث ورزش کردن(مثلا قرار باشه بعد دو ساعت زبان خوندن ورزش کنید)و.. کرکره ی ضمیر خودآگاه رو کمی پایین میکشه و ناخودآگاه کمی بالا و این مطلوبه برا یادگیری زبان دوم  سوم چهارم. شاخه ها دارن اضافه میشن: تجربه بهم ثابت کرده که  زیاد جدی نگیرین به حرف ایرانی جماعت که تو فرومهای خارجی اموزش زبان، ادعا میکنن که چند زبان بلدن که حباب هایی هستن صرفا گنده.. ولی خارجی ها چرا. یه نمونه اماری کوچک بود صرفا. اما مطلبی که بیشتر مد نظرم بود و بهانه ی اصلی پست جاری:

1- من واقف هستم به ارزش تفاوت کلمات. مثلن تفاوت دلبستگی و وابستگی که فک کنم در دو تا از پستام اشاره کردم یا تفاوت واقع بینی و حقیقت بینی که در پاسخ به دو کامنت اشاره کردم و.. مثلن خیلی وقت ها کافیه تفاوت لطف و وظیفه رو به بعضی ها بگین تا قانع بشن. خیلی هم دوس دارم و دارم رشدش میدم.2- قبول دارم که باید دامنه وازگان رو زیاد کرد چه بومی چه .. 3- ولی نمیتونم  قبول کنم که اسیر واژه بازی بشیم. اگر داخل کتاب های جدید بگردیم شاید مثالی که پیرامون شوق و زبان و ورزش و نوشتن زدم  خلاصه بشه با یه تکنیک. مثلن تکنیک تکانه ذهنی( همینطوری گفتم. واقعا اگه اسم خاصی روش میذاشتن و میدونستم میگفتم) مهم اینه که از این ترفندها(با هر اسمی) بازم استفاده کنیم. امیدوارم  مطلب  جا افتاده باشه که من حس میکنم روح اینشتین رو شاد کردم گرچه فک نکنم  اگه مادربزرگ خدابیامرزم زنده بود متوجه منظور من میشد!

مرسی بابت کامنت خصوصی ات  و لطف داشتی بهم. 9 از 10 هم  بخاطر فریبا  و میکرواکشنش بیخیال میشم ولی به نظرم ماکرو اکشن هست دی

به قول یه نفری شبتون بهشت


امروز خوش نگذشت

علی راد جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 @ 00:50 چاپ

شب و بعدظهر کلا 9 ساعت خوابیدم که بیشتر از حد استاندارد هست. حد استاندارد 7:45 هست که یه جا خوندم و الان یادم نمیاد و گیر میر ندین. حال خوشی نداشتم امروز. ناهار عدسی پلو(شامل عدسی و گوشت کوبیده و کشمش بود) اگه خورشت کوبیده بخورم معمولن معده ارور میده و اگه کوبیده چگالی اش کم بشه مثلن تو ماکارونی ریخته بشه یا تو پلو باشه معمولا معده اذیت نمیکنه منتها این بار اذیت کرد و ناچار یه امپرازول زدم بالا  و حدود 10 مین بعدش درد سوزشی سر دلم ساکت شد. دیشبی هم معده اذیت کرده بود بعده مدتها و یه امپرازول زدم تو رگ و بعده نیم ساعت همچنان درد داشتم لذا یکی دیگه زدم بالا و درد ساکت شد. بعدظهر امروز برنامه خاصی نداشتم گفتم برم دکترم و  گفت اول ازمایش اگر منفی واقعی(مثبت و منفی کاذب هم داریم..) بود ناچارا  اندوسکوپی. خداروشکر چندین ساله که hp(باکتری هلیکوباکتر پیلوری)  من منفی هست به نظرم ایندفعه مثبت میشه و..  حوصله اندو ندارم و هر چی سعی کردم دکترمو قانع کنم که عکس رنگی بگیره در نهایت گفته نه.. امپرازولی که مصرف میکنم یه نمونه ی جدید هست که التاپ نام داره و بسته ای 17 تومن.

 همچنان خپل بودم بخاطر خواب زیاد و یه خورده زبان خوندم که توفیری نکرد. سه روز دوش نگرفته بودم و حسش هم نبود. دو ساعت الکی تو شهر پدال زدم. کلا رانندگی  منو هوشیار میکنه. نه فایده ای نداشت. قبل از تایپ این متن یه دوش گرفتم و خدایی تاثیر داشت. ظاهرا دلیل اصلیش همین حموم..

پیاده روی سرحالم میکنه شنگولم میکنه و اعصاب اروم.

خوشنویسی و کوهنوردی تمرکزمو زیاد میکنه اعصابمو اروم میکنه. شنا سبکم میکنه.(الان نه شنا میرم نه کوهنوردی نه خوش..)

اینا تجربیات منه دیگه. استارت من با زبان نصرت بود. یادمه  حدود 50 قسمت اول نصرت 1 و2 رو صبح که از خواب بیدار.. همون موقع فهمیدم تمرکزم طول روز بیشتر..

قران و  توجه به کسره فتحه و .. هم تمرکز رو بالا..

شمارش معکوس  صد تا گوسفندی که تو شهر.. تمرکز بالا

یه وبلاگ دیگه هم در راستای" خواندن هدفمند.." معرفی کنم برا  عاشقان سفر. من تا بحال از این سفرهای انفرادی.. خب وقتی فریبا هست.. وبلاگ "سبکتر" اطلاعات خوبی بهتون میده. ماجرای سه دختر عشق سفره . البت پارسال هم میخوندم. پس تا بحال کلا شد 4 تا وبلاگ.. دیشب و امشب چندین وبلاگ  رو چک کردم که انصافا اکثرشون خوب بودن منتها برا هدف من..

 حدود سه چار تا مکانیکی هم میخوام پیدا کنم که طبیعتا اولیش وبلاگ خودمون هست(خیلی از پست های وبلاگ رو میخوام مرور کنم)


چگونه مصمم بشم برا مهاجرت

علی راد یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1396 @ 00:25 چاپ

پست ناقص

دروغ 13 بود

با دوستم بر میگشتیم و دوستم پشت فرمون و پشت چراغ قرمز. ماشین پشت سری  به محض اینکه  چراغ سیز شد بوق زد! یعنی فرصت نمیدن که دنده رو.. کمی جلوتر یه سه راه بود و یه پژو سوار که معلوم نبود مستقیم میخواد بره؟ گردش؟.. دوستم گفت راننده دختره و ملاحضه کرد و  ایست کرد ماشین پشت سری معطل نکرد و بوق عصبانیت! همون لحظه به ذهنم خطور کرد که پیاده شم و در همون حال که پشت فرمون نشسته  یه مشت حواله اش  کنم  خیلی هم حال میده چون تو اون وضعیت فضا نداره برا دفاع و حمله..

یکی  از رفقا پولشو خوابوند تو یکی از بانک های خصوصی( الکی میگن همه دولتی هستن) و موقع گرفتن وام بهش گفتن یه فیش خرید(مثلن  معامله مسکن)صوری  ردیف کن تا بهت وام بدیم. رفیقم تماس گرفت دفتر مرجع تقلید و  گفتن  اگه وام رو بگیری حرامه. باز انگیزه میگیرم برا مهاجرت!

خوابم گرفت..


خداحافظی برای همیشه

علی راد یکشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1396 @ 22:26 چاپ

اگه حس می کنید مطلبی نیاز هست که کپی بشه تو هاردتون، معطل نکنید که تا اخر هفته ی جاری کل وبلاگ حذف میشه(گرچه ارشیوش تا مدتی در گوگل میمونه) گفتم چند روز جلوتر بگم که جای گله نمونه..

بدی خوبی حلال ملال.. یا علی



تعداد کل : 1260   1     2     3     4     5     ...     180   >>