X
تبلیغات
رایتل

معرفی یه وبلاگ جذاب

علی راد شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 01:16 چاپ

بعدظهر زیاد خوابیدم خیلی پشیمونم جرات توبه هم ندارم که خواب بعداظهر خیلی شیرینه. بهار هم که هست..

چند تا وبلاگ رو.. پیگیر یه وبلاگ جذاب بودم که "روز نوشته های دکتر" رو یافتم. مسابقه ی عکاسی رو شرکت کردم. حدود 177  تا عکس رو دیدم . برا تنوع خوبه و پیشنهاد..  من که لذت بردم..میتونید بین صفر تا 5 به هر عکس امتیاز.. من به هیچ عکسی صفر و 5 ندادم. دو تاشون رو 4 دادم و اکثرن عادی بودن و یک.. یکی که 4 دادم:

نویسنده چراغ خاموش.. از تجربیات خودشون.. پست های زندانشون خیلی برام جالب.. روزنوشته هست نه شب نوشته یا  سیستم جغدی.. الان حدود 1:30 بامداد هستو اگه  قهوه بزنم تو رگ و تا اذون صبح بیدار باشم و بخوام براتون بنویسم میشه شب نوشته و قطعا تو شب ضمیرناخوداگاه بیشتر فعاله و به نوعی مغز به جوش میاد و بیشتر حقایق رو میگم تا واقعیت ها رو. فرق حقیقت و واقعیت رو در دو تا از کامنت ها اشاره.. اینجا سه باره:

حقیقت تلخ تره، سنگین تره، فلسفی تره، عمیق تره، بیشتر قابلیت تمسخر داره..

واقعیت یعنی شب باس خوابید و روز عریق ریخت!

پس تا الان 5 تا وبلاگ رو معرفی کردم که دوتاشون برا اهسته خوانی بود. یکیشون برا سفر(بک پگ کوچ سرفینگ هیچهایک..) یکیشون رشد فردی و این اخری جذاب. وبلاگ های جغدی رو انتخاب نمی.. 

..................

اما شورای نگهبان و رئیسی و روحانی و..:

خوش دارم رمزی بنویسم و فقط  دوستانی که اهل شطرنج هستن می توننن..:

اصلن فکر نمیکردم رد صلاحیت بشه.(به قول فریبا یک عدد قوی سیاه!) فلسفه ی شطرنج رو زیر سوال.. یعنی از این به بعد پیاده که به خانه ی هشتم رسید نباس وزیر..  میتونست حقوقدان ما رو ازار بده که البته یه سرهنگ داریم که تو جریان پلاسکو پرچمش بالا بود با اون فیلمی که در شورای شهر..

به نظر من اون فیل سیاه  رو اوهوم اوهوم  تا حریف اون فیل در ظاهر سفید که اتفاقا سیاه هست بشه. پس یه "فیل خوب" داریم ما. من نمیدونم  درک  سیاسی ما بیشتر شده یا اینکه واقعا یه بازی کوتاه در حد "دام آلخین" بود.سه تا سوار سبک هم می تونن حریف یه وزیر بشن ولی این که نشد "جنگ شطرنجی!" و قوانین شطرنج رو زیر سوال.. مث آلخین اوانس میده یه مهره رو میندازه بیرون!(انصراف) رخ هم نداریم که مستقیم بزنه! ولی ظاهرا مناظره ها زنده..

شبتون خوش


پروانه شو پروانه شو

علی راد یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:51 چاپ

خطبه کمال گرایی/ چنگ زدن گربه/25/ گذشته و اینه بغل/

4 سال درس میخونید و انتظار دارین بعده 4 سال و گرفتن مدرک، کار براتون ردیف باشه. انتظار نابجایی هست؟ خیییر اتفاقا وظیفه ی دولتی هست که تو کشورش زندگی میکنید. اگر تا بحال غیر از این فکر میکردین یا آگاه نبودین یا کم توقع  بی توقع بودین. هر دانشگاهی  با هر کیفیتی مدنظرم هست. در ضمن پسرها که دو سال خدمت هم می کنند ولی داریم میبینیم که در قبالش خدمتی نمی بینن! پس طلبکارین.

اگه قبول  نمیکنید که طلبکارین  من چی بگم؟! و اگه قبول می کنید ادامه:

راه حلش چیه؟ افسوس؟ غصه؟ انتقاد؟ به نظرم هیچ کدوم نون نمیشن و شرط اول پذیرش این موضوع هست که :

یا گول خوردیم  یا زیادی حساب باز کردیم. هر کدوم که پذیرشش برا ذهنمون راحت تره رو انتخاب.. 

فردی رو در نظر بگیرین که در 30 سالگی میره چشم پزشک و دکتر میگه اگه دوران کودکی والدینت اقدام می کردن، الان این وضع رو نداشتی. 30 ساله ی ما  هی سرکوفت بزنه به پدر و مادرشو.. بچه گانه هست نه؟ چه مثال 30 ساله ی ما چه اون لیسانسه ها(حالا ارشد دکتری) اگه اسیر انتقاد و غصه و سرکوفت و افسوس بشن به نظر من همه بچه گانه هست و نشون میده هنوز شخصیتشون رشد نکرده.

پذیرش شد راه حل؟ به نظر من قسمتی از راه حل همون پذیرش هست. بدی این واژه "پذیرش" میدونید چیه؟ همچین مایه دار نیست ، لوث شده، زیاد تکرارش میکنیم." پذیرش"یه واژه ای هست که اتفاقا  تو روانشناسی خیلی روش حساب باز میکنن منتها از بس ساده هست و راحت تو دهن  همه می چرخه،  رفت تو حاشیه. حالا من بگم والایش که  یادگار نیچه و فروید هست همه دقیق میشن..

راه حل ها  ساده نیستن  قبول  دارم ولی شفاف هستن اتفاقا:

 لزوما به فکر کار دولتی نباشیم. کاری که مرتبط به مدرک..  کار ازاد..مهاجرت حالا ویزای کاری تحصیلی گرین کارت امریکا دانمارک ..

برا چی نوشتم خطبه و گربه؟ فراموش کردم ربطشون چی بود

شب خوش


تکنیک جوجه اردک زشت

علی راد جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:35 چاپ

امروز اصلن زبان نخوندم. یه 20 مین اسپیکینگ کار کنم(با خودم حرف میزنم دی) میام

.........

اسم خاص/اسیر اسم/ 9 از 10/ کامنت

اکثر اوقات کاری که فسفرسوزی کمتری داشته برامون لذت بخش تره. من که اینطوری ام و شماها رو نمدونم. همیشه خوندن کتاب غیردرسی  برام راحت تر از کتاب درسی  بود و لذا بیشتر لذت داشت. ورزش کردن بیشتر لذت داره تا  کتاب داستان خوندن. نوشتن تو وبلاگ بیشتر لذت داره تا تمرین اسپیکینگ اما مطلبی  که در حاشیه میخواستم بگم:

همین الان که داشتم اسپیکینگ کار میکردم شوق زیادی داشتم چون:

قرار بود بعدش اینجا بنویسم. شوق نوشتن باعث شد زبان رو خیلی لذت بخش.. البت که حاشیه ی  ای  مث نوشتن مث ورزش کردن(مثلا قرار باشه بعد دو ساعت زبان خوندن ورزش کنید)و.. کرکره ی ضمیر خودآگاه رو کمی پایین میکشه و ناخودآگاه کمی بالا و این مطلوبه برا یادگیری زبان دوم  سوم چهارم. شاخه ها دارن اضافه میشن: تجربه بهم ثابت کرده که  زیاد جدی نگیرین به حرف ایرانی جماعت که تو فرومهای خارجی اموزش زبان، ادعا میکنن که چند زبان بلدن که حباب هایی هستن صرفا گنده.. ولی خارجی ها چرا. یه نمونه اماری کوچک بود صرفا. اما مطلبی که بیشتر مد نظرم بود و بهانه ی اصلی پست جاری:

1- من واقف هستم به ارزش تفاوت کلمات. مثلن تفاوت دلبستگی و وابستگی که فک کنم در دو تا از پستام اشاره کردم یا تفاوت واقع بینی و حقیقت بینی که در پاسخ به دو کامنت اشاره کردم و.. مثلن خیلی وقت ها کافیه تفاوت لطف و وظیفه رو به بعضی ها بگین تا قانع بشن. خیلی هم دوس دارم و دارم رشدش میدم.2- قبول دارم که باید دامنه وازگان رو زیاد کرد چه بومی چه .. 3- ولی نمیتونم  قبول کنم که اسیر واژه بازی بشیم. اگر داخل کتاب های جدید بگردیم شاید مثالی که پیرامون شوق و زبان و ورزش و نوشتن زدم  خلاصه بشه با یه تکنیک. مثلن تکنیک تکانه ذهنی( همینطوری گفتم. واقعا اگه اسم خاصی روش میذاشتن و میدونستم میگفتم) مهم اینه که از این ترفندها(با هر اسمی) بازم استفاده کنیم. امیدوارم  مطلب  جا افتاده باشه که من حس میکنم روح اینشتین رو شاد کردم گرچه فک نکنم  اگه مادربزرگ خدابیامرزم زنده بود متوجه منظور من میشد!

مرسی بابت کامنت خصوصی ات  و لطف داشتی بهم. 9 از 10 هم  بخاطر فریبا  و میکرواکشنش بیخیال میشم ولی به نظرم ماکرو اکشن هست دی

به قول یه نفری شبتون بهشت


امروز خوش نگذشت

علی راد جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 @ 00:50 چاپ

شب و بعدظهر کلا 9 ساعت خوابیدم که بیشتر از حد استاندارد هست. حد استاندارد 7:45 هست که یه جا خوندم و الان یادم نمیاد و گیر میر ندین. حال خوشی نداشتم امروز. ناهار عدسی پلو(شامل عدسی و گوشت کوبیده و کشمش بود) اگه خورشت کوبیده بخورم معمولن معده ارور میده و اگه کوبیده چگالی اش کم بشه مثلن تو ماکارونی ریخته بشه یا تو پلو باشه معمولا معده اذیت نمیکنه منتها این بار اذیت کرد و ناچار یه امپرازول زدم بالا  و حدود 10 مین بعدش درد سوزشی سر دلم ساکت شد. دیشبی هم معده اذیت کرده بود بعده مدتها و یه امپرازول زدم تو رگ و بعده نیم ساعت همچنان درد داشتم لذا یکی دیگه زدم بالا و درد ساکت شد. بعدظهر امروز برنامه خاصی نداشتم گفتم برم دکترم و  گفت اول ازمایش اگر منفی واقعی(مثبت و منفی کاذب هم داریم..) بود ناچارا  اندوسکوپی. خداروشکر چندین ساله که hp(باکتری هلیکوباکتر پیلوری)  من منفی هست به نظرم ایندفعه مثبت میشه و..  حوصله اندو ندارم و هر چی سعی کردم دکترمو قانع کنم که عکس رنگی بگیره در نهایت گفته نه.. امپرازولی که مصرف میکنم یه نمونه ی جدید هست که التاپ نام داره و بسته ای 17 تومن.

 همچنان خپل بودم بخاطر خواب زیاد و یه خورده زبان خوندم که توفیری نکرد. سه روز دوش نگرفته بودم و حسش هم نبود. دو ساعت الکی تو شهر پدال زدم. کلا رانندگی  منو هوشیار میکنه. نه فایده ای نداشت. قبل از تایپ این متن یه دوش گرفتم و خدایی تاثیر داشت. ظاهرا دلیل اصلیش همین حموم..

پیاده روی سرحالم میکنه شنگولم میکنه و اعصاب اروم.

خوشنویسی و کوهنوردی تمرکزمو زیاد میکنه اعصابمو اروم میکنه. شنا سبکم میکنه.(الان نه شنا میرم نه کوهنوردی نه خوش..)

اینا تجربیات منه دیگه. استارت من با زبان نصرت بود. یادمه  حدود 50 قسمت اول نصرت 1 و2 رو صبح که از خواب بیدار.. همون موقع فهمیدم تمرکزم طول روز بیشتر..

قران و  توجه به کسره فتحه و .. هم تمرکز رو بالا..

شمارش معکوس  صد تا گوسفندی که تو شهر.. تمرکز بالا

یه وبلاگ دیگه هم در راستای" خواندن هدفمند.." معرفی کنم برا  عاشقان سفر. من تا بحال از این سفرهای انفرادی.. خب وقتی فریبا هست.. وبلاگ "سبکتر" اطلاعات خوبی بهتون میده. ماجرای سه دختر عشق سفره . البت پارسال هم میخوندم. پس تا بحال کلا شد 4 تا وبلاگ.. دیشب و امشب چندین وبلاگ  رو چک کردم که انصافا اکثرشون خوب بودن منتها برا هدف من..

 حدود سه چار تا مکانیکی هم میخوام پیدا کنم که طبیعتا اولیش وبلاگ خودمون هست(خیلی از پست های وبلاگ رو میخوام مرور کنم)


معرفی سه وبلاگی که قراره سال 96 بخونم

علی راد پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1396 @ 01:41 چاپ
هر چقدر هم بهانه ی کار و مشکلات مالی و مشغله های مالی رو داشته باشیم باز هم راه  گریزی از تفریحاتی که ذهن رو باز میکنه نیست. حتی اگه مدت زیادی سرگرم بزم های شبانه و شب نشینی های قبل از عروسی دوستان و عرق و ورق و زرورق بشیم باز یکنواختی و بیهودگی(بار منفی فوق العاده زیادی در برابر افسردگی داره) در کمینه. من به شخصه اینطوری ام و همیشه خواندن وبلاگ ها و کتاب های با کیفیت ذهنمو جلا میده منتها برا سال96 میخوام چند وبلاگ رو هدفمند انتخاب کنم:
"وقتی نیچه گریست" رو که سرچ میکردم با وبلاگ دکتر میناخانی آشنا شدم و  انتخاب میکنم برا شناخت بیشتر خودم. یادمون باشه که همه ی ماها قورباغه های زنده ای هستیم که آرام آرام در آب پخته میشیم و اکثرمون دقیق نمیشیم به این موضوع. فرانسوی ها  قورباغه میخورن و برا اینکه خوشمزه بشه قورباغه رو زنده زنده می پزن. بدین صورت که دمای آب رو به تدریج زیاد میکنن و ظاهرا قورباغه متوجه نمیشه و دردی هم حس نمیکنه. اوایل سال 97،  ما برآیند همین کتاب ها،وبلاگ ها، روابط ها و تلاش هایی میشیم که در طول سال 96 داریم. اگه این مفهوم رو همیشه در سطح آگاهی مون نگه داریم جلو افتادیم. "ماژیک هایی که تمام می شوند…" پست زیبایی بود که می تونه خیلی ها رو امیدوار کنه که میشه در ایران زندگی کرد و من که  احساس کردم اون دختر 13 ساله همون نیچه ای است که در رمان دکتر یالوم گریست. همانطور که یکی از بازدید کنندگان در کامنت ها به مفهوم انتقال(سرچ کنید) اشاره کردن.
کلا تو این پست میخوام سه تا وبلاگ رو معرفی کنم. یکی رو که گفتم و با هدفش. دو تای دیگه یه هدف مشابه دارن. من کلن وحشتناک سریع میخونم. گاهی اوقات به راحتی حدس میزنم که چند خطی که در ادامه قراره بخونم زائده و می پرم یا تکراریه و میپرم و نگاه نمیکنم. درست مث وقتی که ماشین روبرویی نوربالا میده و چشماتون رو درویش میکنید به نوعی.  به پیشنهاد فریبا امسال اهسته خوندن رو.. منتها قانع نشدم من!
ارانیکو رو انتخاب کردم دیروز. قسمت مقالات و تحلیلش برا من خوبه. کلا وقتی با واژگانی نظیر رکود، نقدینگی، ارزش افزوده و.. مواجه میشم هنگ میکنم. علاوه بر اون هدف آهسته خونی، شم اقتصادی هم..
وبلاگ آقای مشیرفر هم به نظرم برا آهسته خوانی مناسبه. "چرا باید از لزوم آموزش عالی در ایران «تمام قد» دفاع کرد؟" رو مجبور شدم آهسته بخونم و دو دور خوندم تا به برداشتی که در ادامه میارم رسیدم که ممکنه درست باشه یا نباشه:
یاد کتاب"استاد عشق" که در مورد پرفسور حسابی هست افتادم. پرفسور احساس نیاز کرد برا تربیت تکنسین و مهندس و با وزیر فلان یعنی اقای حکمت صحبت کرد و حکمت  با اعلم صحبت کرد و رد شد و شرایطی فراهم شد تا پرفسور بره با رضاخان و چکمه هایش بحرفه و رضا خان و فرمایش همایونی اش و تاسیس دانشگاه تهران که قدیمی های وبلاگ تنفر منو از..خوب بود؟ کار پرفسور درست بود؟ نیاز بود؟ پرفسور میخواست الان به این وضع اسفناک در جامعه آکادمیک برسیم؟
از اون طرف تاسیس دانشگاه آزاد و..(10 سال بعد یکی میاد این دو نقطه رو کامل میکنه) خوب بوووود؟ درست بوووود؟ نیاز بوووود؟
البت تداعی بود نه برداشت و  فک کنم بار سوم هم باس بخونم تا بله رو بگیرم متن سنگینه وقار داره و عشوه.

وقتی نیچه گریست- لینک های معرفی

علی راد چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1396 @ 19:43 چاپ

اول:

دکتر یالوم نویسنده کتاب، خوانده ها و تجربیات خودشو در قالب یه رمان نوشته و  تقابل استاد(کسره) فروید و نیچه هست..

دوم:

به چند تا لینک اشاره کنم که هر کدومشون به شیوه ای متفاوت کتاب ارزشمند" وقتی نیچه گریست"  اثر یالوم رو معرفی کردن. دیروز خوندنشو شروع کردم و فعلا  ص 120 هستم:

دکتر میناخانی(روانشناس) اسم کتاب رو پسند نکردن و " وقتی نیچه خندید" رو  مناسبتر می بینن.

آقای رضایی(استادیار دانشگاه) بر اساس  من، فرامن و نهاد فروید تحلیل  کردن و در قالب یه مقاله جورنالی.

 علی مهجور انتخاب نیچه در این رمان بین این همه فیلسوف رو از این جهت مناسب دونستن که قابلیت انتقال توامان مفاهیم روانشناختی و فلسفی رو دارد.

پریسا پاسیار(کتابدار) یه مورد از تفاوت دو ترجمه ی موجود  کتاب گفتن و در ادامه تحلیل خیلی لطیفی از کتاب  ارائه دادن. زیبامثالی از تحلیل ایشون:

"بحث اصلی کتاب برای من نظیر همان حرف‌هایی است که در یک صبح پاییزی از زبان یکی از مدرسان خوب رشته در کلاس شنیدم. تصور کنید که در چند قدمی موفقیتی دیگر ایستاده باشید، همین روزها است که استاد تمام خطاب شوید و ناگهان با احساس یأس عجیبی مواجه شوید. تمام آن مقاله‌های علمی-پژوهشی، راهنمایی پایان‌نامه‌ها، کتاب‌هایی که نوشته‌اید و تلاش‌هایی که کرده‌اید، دیگر آنقدرها هم هیجان‌انگیز به نظر نرسد. اما وقتی که می‌گویید تصمیم دارید بازنشسته که شدید، عکاسی را به طور جدی دنبال کنید، دانشجویانتان از برقی که به چشمانتان می‌آید، لذت ببرند."


سال اولویت ها

علی راد سه‌شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1396 @ 20:34 چاپ

سال 94 و 95 به مرگ زیاد فکر کردم. با فکر مرگ خیلی از رنج هامو کمتر کردم که توضیح هر کدومشون یه پست جدا میطلبه. راستش هنوز برا سال 96 ننشستم و دور اتاق نچرخیدمو و برنامه ریزی نکردم که بنا بر تجربه این کار رو نخواهم هم کرد حداقل در اون قالب خاصی که تو ذهن خیلی ها هست. کلن اهل زیبا و خوشگل نویسی نیستم تمایلی به خودکارهای ابی و قرمز و سیز.. ندارم. 95 مخصوصا نیمه ی دوم 95 خیلی به اولویت ها توجه کردم. من که شعار امسالمو میخوام بذارم اولویت ها.پس اسم امسال من هست سال اولویت ها که چون سنگینه شاید چند روز دیگه بیامو و پس بگیرم حرفمو. دغدغه بهبود بشریت رو هم پس می گیرم مزخرف گفتم.

خون اشام رو انجام دادم اواخر سال 95. خیلی ساده چند روز مرخصی اضافه بر سازمان گرفتم و کارشو یکسره کردم.

تصمیمات خودتون رو آشکار نکنید. این نکته ای هست که مرتضی علی هم اشاره کردن سایت تد هم اخیرا شنفتم. مگر موارد خاص روزانه و.. سبک سنگین کنید دیگه..

اگه دیگران رو حذف کنیم خیلی از اولویت ها رو در واقع حذف کردیم: مهرداد اگه زودتر ازدواج میکرد(یا میشه گفت اگه همسر رو حذف نمیکرد) اولویت مالی رو..

اگه دیگران رو حذف نکنیم خیلی از اولویت ها رو در واقع حذف کردیم: این مورد که مثال زیاد داره.

پس میمونه تعادل که خیلی سخته و نیچه خون ها براشون سوال میشه که نیچه رو گوش کنیم یا نه ؟ رجوع شود به مطالب نیچه در مورد تعادل و فردیت و پست من تمام.


تعداد کل : 1987 <<   1     ...     3     4     5     6     7     ...     284   >>