X
تبلیغات
رایتل

من قبول دارم

علی راد یکشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 23:59 چاپ

سکشن سوم کتاب"مامان و معنی زندگی" دکتر یالوم رو امروز میخوندم. یالوم دکتر گروه درمانی 5 تا بیمار سخت هست. دوتاشون دخترانی هستن که دچار بی اشتهایی عصبی هستن. یه نوع اختلال  روانی هست که به رغم گرسنه بودن از خوردن امتناع.. یکیشون دچار توهم . یکیشون هم  بدفرمی پاها به طوری که ارزوی دویدن.. پنجمی خاطرم نیست سریع خوندم و نوع بیماری و اسامی مدنطرم نبود. استارت اولیه ی دکتر اروین یالوم  توام با نامیدی دکتر بود چرا که بیماران نم پس نمیدادن و به شدت گریزان از ارتباط  با دیگران. دکتر طوری جلسه ی گروه درمانی رو پیش برد که ناخواسته و خداخواسته شیب خوبی پیدا کرد جلسه. یکی از بیماران به حرف اومدو شکوه کرد از وضعیت خودشو دیگری جوابشو میدادو درکش میکرد و تعجب میکرد. مثلن اونی که پاهای زشت و نافرمی داشته تعجب خودشو از غذا نخوردن.. این چرخه ادامه پیدا کرد و بعده جلسه دکتر و پرستاران شاهد بودن که اون 5 نفر چطور در تایم ناهار با هم می حرفیدن. منو یاد چی  انداخت؟:

خب  یکی از دلایل نوشتن تو دنیای مجازی این میتونه باشه که تو دنیای واقعی زیاد همصحبت نداریم. مثلا من  تو فامیل کسی رو نیافتم که بخوام در مورد فلسفه مصاحبت داشته باشیم. اون 5 بیمار منو یاد وبلاگی ها انداخت که به وبلاگ همدیگه سر میزنن و به نوعی ناگفته های خودشون( در دنیای واقعی) رو تو وبلاگ همدیگه مطرح میکنن. مگه بده؟ نه، من خودم به یه سری  وبلاگ ها سر میزنم و کامنت هم میذارم ولی قبول دارم که جایگزین  حرف های ناتمام من در دنیای واقعی نمیشن. (الان فریبا میاد میگه  علییییی تشر نزن. من هیچی نگفتم که.. تازه گفتم خودم) من البته سال 95  10ماه در هیچ وبلاگی کامنت نذاشتم. من خوده میکرو اکشنم

من اینجا گفتم که وبلاگ های جغدی نمیخونم خواهر گلم شاید هم برادر عزیزم منظورم شما بودین دیگه. چند تا از پست هاتون رو سریع خوندم و اتفاقا جالب هم بود ولی  حسش نیست.

انگلیسی:

I feel much better.

خواب خوبی داشته باشین


سلام فلسفه

علی راد جمعه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 00:29 چاپ

یه مثال فلسفی در واقع شاخه فلسفه ی اخلاق:

یه زن  و شوهر بودن که زنه  به هر دلیلی  یه دوس پسر اختیار میکنه. حالا شوهرش کم محبت بود، خسیس بود.. یه روز شوهره میره ماموریت. زنه فرصت رو غنیمت میشمار و ندا میده به دوس پسرش که بیا بریم جنگل فلان کنار رودخونه ی  فلان. تو این جنگل یه قاتل هست. چند تا کلبه  تو مسیرشون هست که ادمیزاد زندگی میکنن. غروبی میرسن رودخونه. دوس پسره قالش میذاره و تنهایی بر میگرده. زنه تنها نیست چون همراه اول داره میزنگه برا شوهرش و سربسته و دربسته درخواست کمک میکنه. شوهره میگه نمیتونم بیام من اگه برگردم کل اقصاد کشوره میخوابه زنه بر میگرده و به شب میخوره. هر کلبه ای که میره راه نمیدن بهش. اخر قاتل می کشتش و خلاص.

سوال کردن از مردم که تو این داستان ساختگی کی مقصره یا  از همه بیشتر مقصره؟ 

یکی میگه زنه. زن باس حیا میا داشته باشه و از این حرفا. یکی میگه شوهره. مرد باس غیرت داشته و .. یکی میگه اون صاحبان کلبه.یکی میگه دولت.  اما کسی نمیگه قاتل!

فردی رو تصور کنید که تمام طلاهای خانومشو میفروشه. از مادرش پول قرض میگره. وام میگره. از رفقا و خواهر و برادرش قرض میگیره وو جمع میکنه میشه 200 میلیون. میده به یکی که تو کار تولید ظروف یکبار مصرف هست بدون قراداد بدون سفته که چی بشه؟ هر ماه سود بگیره. خب طبیعتا بیشتر از سودبانکی. بیشتر از یه سال میگذره ولی  ولی دیگه.. صاحب تولیدی جواب تماس ها رو هم نمیده. مقصر کیست؟

مثال فلسفی که ذکر شد تو دفتر یادداشتم بود. تصمیم گرفتم برا دوره یه سری از دستنوشته هامو بیارم تو وبلاگ مخصوصا مطالب فلسفی. شاید هم منصرف شدم یه مدتی قهر بودم با فلسفه. ذهنم احساس نیاز کرد برا این رفیق قدیمیم. فلسفه سواره بر علوم دیگر به نوعی. سیاست سواره بر فلسفه و زنا زاده هست.


معرفی کتاب-مامان و معنی زندگی

علی راد دوشنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 23:44 چاپ

چی داریم؟:

امروز سکشن دوم کتاب"مامان و معنی زندگی" دکتر اروین  یالوم رو شروع کردم. شیش تا سکشن کتاب:

1-مامان و معنی زندگی 2- همنشینی با پائولا 3-تسکین از نوع جنوبی 4-هفت درس پیشرفته در درمان سوگ 5-رویارویی دو جانبه 6-طلسم گربه ی مجار

پائولا حکایت زنی هست که  سرطان سینه داره و یکی از مراجعه کنندگان  دکتر یالوم هست و داره با مرگ دست و پنچه نرم میکنه. کلا 4 تا داستان اول بر اساس واقعیت هست. خبر خوش اینه که کتاب داره منو به وجد میاره. به نظرم داستان پائولا در واقع تفسیر جمله معروف نیچه هست که گفته بود:"هر آنچه مرا نکشد، قوی ترم می کند" چنانچه نویسنده جملات زیادی از نیچه رو تو کتاباش داره تزریق میکنه و متاثر از نیچه هست همانطور که  گلمن متاثر از فروید و جیمز هولیس متاثر از یونگ هست. خیلی جاها هم جملاتی رو میگه که  در واقع به جملات  نیچه  اشاره داره. اونجا که  اشاره میکنه مرگ یعنی  پایان احتمالات بعدی در واقع اشاره به" آخرین پاداش مرگ اینه که دیگه نمیمیری!" ی نیچه داره....... یا انجا که اشاره به آزادی  بزرگ داره..

اینم مث کتاب "مرداب روح"یه کتاب سرمی هست نه سوزنی. سرمی   از خودمه. یعنی کتاب هایی که اروم اروم آگاهی  رو تو وجودتون تزریق می کنن و لزوما درمانی قطعی نیستن چه بسا خیلی از دردها و رنج های ما یک  مرض نباشن صرفا مشابه کمبود ویتامین یا آب  در بدن باشن.. اما کتابی مث "حکمت شادان" نیچه میشه سوزنی و پرچگال.

مراحل 5گانه سوگ راس در سکشن دوم اومده:انکار/خشم/چانه زنی/افسردگی/پذیرش

در" پروانه شو" به پذیرش اشاره کردم. این 5 تا صرفا برا مرگ نیست و به اونجا هم میتونیم ربط بدیم. گرچه خیلی ها  تو همون انکار موندن و من که زیاد دیدم تو مرحله چانه  و فک زدن و تجزیه و تحلیل  کلیک کردن و هنوز به مرحله زیبای! افسردگی(افسردگی تو روانشناسی  لزوما بار منفی نداره) نرسیدن. برا کیا مناسبه؟:

مرگ عزیزان. طبیعتا مرگ مادر برا خیلی ها میتونه سخت باشه. درجه داره. ته تغاری باشین؟ اختلاف سن  شما و والدینتون زیاد باشه؟ تو 7 سال چهارم زندگی تون  بی مادر بشین؟ یتیم الطرفین بشین(هم مادر هم پدر)؟ وقتی مادرتون رفت مجرد یا متاهل؟ ووو یه سریالی داد امشب شبکه ifilm  به نام زمانه که یه خوردشو با اصرار خانواده دیدم.  با بازی خانوم ایزدبار که نقش  یه دختر وکیلی بود که  مادرشو از دست داد. اونطور که خانواده تعریف می کردن هم موثر بود در مرگ مادرش هم مقصر. همزمان طلاق هم گرفت. پدرش هم مجرم. برادرش هم معتاد. وضع مالی هم افتضاح. از کار هم بیکار شده بود. خب چنین فردی طبیعتا درجه ی سوگش بالاست.

دامنه واژگان پارسی رو زیاد کنیم: تنویر افکار عمومی رو زیاد شنفتین نه؟ تنویر از نور میاد و روشن شدن معنی میده. که در کتاب  بهش اشاره شده.

بخشی از نوشته ی  پشت جلد


مامان و معنی زندگی

علی راد یکشنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 23:47 چاپ

"مامان و معنی زندگی" یکی دیگه از کتاب های یالوم هست که دارم میخونم. یه کتاب که چند سکشن داره و اسم سکشن اولش همین مامان و... امروز فقط همین سکشن رو خوندم و راستشو بخواین زیاد خوشم نیامد و  همیشه موقع خوندن کتاب منتظرم تا یه نکته هر چند تکراری رو ببینم منتها چیز خاصی نداشت. هر چند فعلن برا قضاوت زوده.. یالوم یکی دیگه از اون چهار نویسنده ای هست که دارم کل کتاباشو میخونم نویسنده ی اولی که معرفی کردم  دنیل گلمن بود( هنوز بعضی از کتاب های گلمن رو کاملا تموم نکردم)

دغدغه ای برا خرید کتاب نباد باشه به نظرم. چون میشه امانت از.. بعضی از کتاب ها پی دی افش موجود.. ولی برا کتاب های جدید حتما باید دس به جیب بشین مثلن کتاب تمرکز گلمن که اخیرا.. یه نکته ی دیگه:

بعید میدونم بخوام تمام بخش های کتاب های دو فرد مذکور رو بخونم گرچه تصمیم اولم  همین بود منتها:

گلمن خیلی از مفاهیم رو تکرار میکنه تو کتاباش و من اسیر چگالی هستم(البت امسال دارم سعی میکنم  مطالب پفکی هم بخونم)

یالوم هم که فک کنم تمام کتاباش داستانی باشه و من اسیر داستان و رمان نیستم. "وقتی نیچه گریست" اش اگر منو جذب کرد بخاطر برش نام های فروید و نیچه بود. یه اصلی هست که میگه اطلاعات قبلی شوق میاره:

من چون با متون نیچه و فروید اشنا بودم جذابیت  رمان "وقتی نیچه گریست" برام بیشتر بود تا فردی که.. درست مث فردی که اطلاعات زیادی در مورد بازیکنان بارسا و رئال داره و میشینه پای تی وی.. من هرگز موفق نشدم:

که کل کتابای یه نویسنده رو بخونم حتی  دکتر شریعتی. یه زمانی میخواستم  استارت بزنم که کل کتاب های فلسفی  شهید مطهری رو بخونم که نشد و بد هم نشد.

انگلیسی و آهسته و پیوسته:

Abu Musa Ashari was very dupe!

قبل از خواب مسواک بزنید

بعد نوشت: نکته ی سکشن اول کتاب این بود که استقلال برا فرزندانی که در خانواده های  ناکارآمد رشد کردن سخته که من متوجه نشده بودم.


معرفی یه وبلاگ جذاب

علی راد شنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1396 @ 01:16 چاپ

بعدظهر زیاد خوابیدم خیلی پشیمونم جرات توبه هم ندارم که خواب بعداظهر خیلی شیرینه. بهار هم که هست..

چند تا وبلاگ رو.. پیگیر یه وبلاگ جذاب بودم که "روز نوشته های دکتر" رو یافتم. مسابقه ی عکاسی رو شرکت کردم. حدود 177  تا عکس رو دیدم . برا تنوع خوبه و پیشنهاد..  من که لذت بردم..میتونید بین صفر تا 5 به هر عکس امتیاز.. من به هیچ عکسی صفر و 5 ندادم. دو تاشون رو 4 دادم و اکثرن عادی بودن و یک.. یکی که 4 دادم:

نویسنده چراغ خاموش.. از تجربیات خودشون.. پست های زندانشون خیلی برام جالب.. روزنوشته هست نه شب نوشته یا  سیستم جغدی.. الان حدود 1:30 بامداد هستو اگه  قهوه بزنم تو رگ و تا اذون صبح بیدار باشم و بخوام براتون بنویسم میشه شب نوشته و قطعا تو شب ضمیرناخوداگاه بیشتر فعاله و به نوعی مغز به جوش میاد و بیشتر حقایق رو میگم تا واقعیت ها رو. فرق حقیقت و واقعیت رو در دو تا از کامنت ها اشاره.. اینجا سه باره:

حقیقت تلخ تره، سنگین تره، فلسفی تره، عمیق تره، بیشتر قابلیت تمسخر داره..

واقعیت یعنی شب باس خوابید و روز عریق ریخت!

پس تا الان 5 تا وبلاگ رو معرفی کردم که دوتاشون برا اهسته خوانی بود. یکیشون برا سفر(بک پگ کوچ سرفینگ هیچهایک..) یکیشون رشد فردی و این اخری جذاب. وبلاگ های جغدی رو انتخاب نمی.. 

..................

اما شورای نگهبان و رئیسی و روحانی و..:

خوش دارم رمزی بنویسم و فقط  دوستانی که اهل شطرنج هستن می توننن..:

اصلن فکر نمیکردم رد صلاحیت بشه.(به قول فریبا یک عدد قوی سیاه!) فلسفه ی شطرنج رو زیر سوال.. یعنی از این به بعد پیاده که به خانه ی هشتم رسید نباس وزیر..  میتونست حقوقدان ما رو ازار بده که البته یه سرهنگ داریم که تو جریان پلاسکو پرچمش بالا بود با اون فیلمی که در شورای شهر..

به نظر من اون فیل سیاه  رو اوهوم اوهوم  تا حریف اون فیل در ظاهر سفید که اتفاقا سیاه هست بشه. پس یه "فیل خوب" داریم ما. من نمیدونم  درک  سیاسی ما بیشتر شده یا اینکه واقعا یه بازی کوتاه در حد "دام آلخین" بود.سه تا سوار سبک هم می تونن حریف یه وزیر بشن ولی این که نشد "جنگ شطرنجی!" و قوانین شطرنج رو زیر سوال.. مث آلخین اوانس میده یه مهره رو میندازه بیرون!(انصراف) رخ هم نداریم که مستقیم بزنه! ولی ظاهرا مناظره ها زنده..

شبتون خوش


پروانه شو پروانه شو

علی راد یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:51 چاپ

خطبه کمال گرایی/ چنگ زدن گربه/25/ گذشته و اینه بغل/

4 سال درس میخونید و انتظار دارین بعده 4 سال و گرفتن مدرک، کار براتون ردیف باشه. انتظار نابجایی هست؟ خیییر اتفاقا وظیفه ی دولتی هست که تو کشورش زندگی میکنید. اگر تا بحال غیر از این فکر میکردین یا آگاه نبودین یا کم توقع  بی توقع بودین. هر دانشگاهی  با هر کیفیتی مدنظرم هست. در ضمن پسرها که دو سال خدمت هم می کنند ولی داریم میبینیم که در قبالش خدمتی نمی بینن! پس طلبکارین.

اگه قبول  نمیکنید که طلبکارین  من چی بگم؟! و اگه قبول می کنید ادامه:

راه حلش چیه؟ افسوس؟ غصه؟ انتقاد؟ به نظرم هیچ کدوم نون نمیشن و شرط اول پذیرش این موضوع هست که :

یا گول خوردیم  یا زیادی حساب باز کردیم. هر کدوم که پذیرشش برا ذهنمون راحت تره رو انتخاب.. 

فردی رو در نظر بگیرین که در 30 سالگی میره چشم پزشک و دکتر میگه اگه دوران کودکی والدینت اقدام می کردن، الان این وضع رو نداشتی. 30 ساله ی ما  هی سرکوفت بزنه به پدر و مادرشو.. بچه گانه هست نه؟ چه مثال 30 ساله ی ما چه اون لیسانسه ها(حالا ارشد دکتری) اگه اسیر انتقاد و غصه و سرکوفت و افسوس بشن به نظر من همه بچه گانه هست و نشون میده هنوز شخصیتشون رشد نکرده.

پذیرش شد راه حل؟ به نظر من قسمتی از راه حل همون پذیرش هست. بدی این واژه "پذیرش" میدونید چیه؟ همچین مایه دار نیست ، لوث شده، زیاد تکرارش میکنیم." پذیرش"یه واژه ای هست که اتفاقا  تو روانشناسی خیلی روش حساب باز میکنن منتها از بس ساده هست و راحت تو دهن  همه می چرخه،  رفت تو حاشیه. حالا من بگم والایش که  یادگار نیچه و فروید هست همه دقیق میشن..

راه حل ها  ساده نیستن  قبول  دارم ولی شفاف هستن اتفاقا:

 لزوما به فکر کار دولتی نباشیم. کاری که مرتبط به مدرک..  کار ازاد..مهاجرت حالا ویزای کاری تحصیلی گرین کارت امریکا دانمارک ..

برا چی نوشتم خطبه و گربه؟ فراموش کردم ربطشون چی بود

شب خوش


تکنیک جوجه اردک زشت

علی راد جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1396 @ 23:35 چاپ

امروز اصلن زبان نخوندم. یه 20 مین اسپیکینگ کار کنم(با خودم حرف میزنم دی) میام

.........

اسم خاص/اسیر اسم/ 9 از 10/ کامنت

اکثر اوقات کاری که فسفرسوزی کمتری داشته برامون لذت بخش تره. من که اینطوری ام و شماها رو نمدونم. همیشه خوندن کتاب غیردرسی  برام راحت تر از کتاب درسی  بود و لذا بیشتر لذت داشت. ورزش کردن بیشتر لذت داره تا  کتاب داستان خوندن. نوشتن تو وبلاگ بیشتر لذت داره تا تمرین اسپیکینگ اما مطلبی  که در حاشیه میخواستم بگم:

همین الان که داشتم اسپیکینگ کار میکردم شوق زیادی داشتم چون:

قرار بود بعدش اینجا بنویسم. شوق نوشتن باعث شد زبان رو خیلی لذت بخش.. البت که حاشیه ی  ای  مث نوشتن مث ورزش کردن(مثلا قرار باشه بعد دو ساعت زبان خوندن ورزش کنید)و.. کرکره ی ضمیر خودآگاه رو کمی پایین میکشه و ناخودآگاه کمی بالا و این مطلوبه برا یادگیری زبان دوم  سوم چهارم. شاخه ها دارن اضافه میشن: تجربه بهم ثابت کرده که  زیاد جدی نگیرین به حرف ایرانی جماعت که تو فرومهای خارجی اموزش زبان، ادعا میکنن که چند زبان بلدن که حباب هایی هستن صرفا گنده.. ولی خارجی ها چرا. یه نمونه اماری کوچک بود صرفا. اما مطلبی که بیشتر مد نظرم بود و بهانه ی اصلی پست جاری:

1- من واقف هستم به ارزش تفاوت کلمات. مثلن تفاوت دلبستگی و وابستگی که فک کنم در دو تا از پستام اشاره کردم یا تفاوت واقع بینی و حقیقت بینی که در پاسخ به دو کامنت اشاره کردم و.. مثلن خیلی وقت ها کافیه تفاوت لطف و وظیفه رو به بعضی ها بگین تا قانع بشن. خیلی هم دوس دارم و دارم رشدش میدم.2- قبول دارم که باید دامنه وازگان رو زیاد کرد چه بومی چه .. 3- ولی نمیتونم  قبول کنم که اسیر واژه بازی بشیم. اگر داخل کتاب های جدید بگردیم شاید مثالی که پیرامون شوق و زبان و ورزش و نوشتن زدم  خلاصه بشه با یه تکنیک. مثلن تکنیک تکانه ذهنی( همینطوری گفتم. واقعا اگه اسم خاصی روش میذاشتن و میدونستم میگفتم) مهم اینه که از این ترفندها(با هر اسمی) بازم استفاده کنیم. امیدوارم  مطلب  جا افتاده باشه که من حس میکنم روح اینشتین رو شاد کردم گرچه فک نکنم  اگه مادربزرگ خدابیامرزم زنده بود متوجه منظور من میشد!

مرسی بابت کامنت خصوصی ات  و لطف داشتی بهم. 9 از 10 هم  بخاطر فریبا  و میکرواکشنش بیخیال میشم ولی به نظرم ماکرو اکشن هست دی

به قول یه نفری شبتون بهشت


تعداد کل : 1995 <<   1     2     3     4     5     ...     285   >>