X
تبلیغات
رایتل

سارق زمان

علی راد سه‌شنبه 20 مرداد‌ماه سال 1394 @ 22:39 چاپ

پست ناقص: ایشالا تا آخر جمعه کامل میشه

در ادامه بحث دزدان مدیریت زمان به موردی می پردازیم که شاید خیلی از حرفه ها هم دچارش هستن و اطلاعی ندارن.

 ما شمالی ها یه عبارتی داریم که میگه:

"گو واری فس هکرده در شونه" ترجمه ی فارسی  اش میشود:

" مثل گاو سرش رو گذاشت پایین و حرکت می کند!".

من معتقدم در شرایطی باید آگاهانه مثل گاو عمل کرد  که بحث این نوشتار نیست.

اول دو دسته کنم تا موارد مشابه که بارها از طرف دیگران به طرفتون شلیک شده است رو با هدف  و منظور من تمییز بدین.

منظور من چه نیست؟

کتاب های سطحی نخوانید چرا که  دنیایی کتاب موجود هست و عمر بشر کوتاه. اگر چند سال پیش بود این مورد رو یادآور میشدم ولی الان  خیر! چرا که کمی ایده آل گرایی مخلوط چنین طرز فکری هست و باید شرایط جامعه خودمان  را از نظر میزان کتاب خوانی در نظر گرفت. آمار مطالعه ی ما طنز دردناکی هست که احتمالا باعث روده بر شدن بلاد کفر می شود!

منظور من چه نیست؟

حجم زیاد استفاده از موبایل های هوشمند و شبکه های اجتماعی  و امثالهم نیست. عبارت هایی نظیر "تکنولوژی خوب هست به شرط آن که اسیرش نشویم" تکراری شده هست. "بهتر است با کتاب خوابمان ببرد تا با موبایل!" تکراری شده هست.

خیلی  وقت ها با گذشت زمان هم گذشت زمان را حس و "لمس" نمی کنیم! دلیلش آشکار هست چون  در مورد زمان حسی  مثل حس لامسه وجود ندارد تا با کنشی ،اندرکنشی سریع نشان دهیم.

وووو

منظور من چه هست؟


پرنده ی خیال1

علی راد جمعه 30 آبان‌ماه سال 1393 @ 20:53 چاپ

یه پیام خصوصی بود من باب مشاوره کنکور ارشد و مشکلشون به نظرم قوه ی وهم بود از سه قوه ی شهوت غضب و وهم.پاسخ خصوصی داده شد.

سومین مورد بود و هر سه کنکور ارشد نبود. لذا تصمیم گرفتم در مورد پرنده ی سرکش خیال به عنوان یکی از دزدان مدیریت زمان، سارقان مدیریت زمان بنویسم. نمیدونم کلا چند پست میشه ولی قطعا با ارائه چند پست نمیشه این بحث رو جمع کرد ولی یاد بگیرم که با کمتر از 100 هم کنار بیایم اشتی کنیم با 90 و 80 و حتی پایین تر. فعلا پارت اول:

کلا سه تا قوه داریم که عبارتن از یک غضب و دو شهوت و سومی که مانور ما خواهد بود قوه ی وهم و خیال هست. من ایشالا بعدا منابع مربوطه رو بنویسم ولی بگم که این موضوع فقط تو منابع دینی مسلمانان نیست اگه امام خمینی ره تو چهل حدیثش اشاره کرده اونور افلاطون هم تو فلان جا اشاره کرد ایشالا وقت بشه و رجوع کنم به منابع و مطالب جذاب خدمتتون ارائه بدم. اول یه دیوار بکشیم بین فکر گناه و فکر جنسی و.. با بحث وهم و خیال. پس کاری با فکر گناه نداریم و اشتباه نکنیم. اینجا بحث ما مدیریت زمان هست یکی از دزدان وقت و زمان. بحث ما فراتر از مدیریت زمانی است که تو کتابهای مزخرف و سبک ریخته و بهتره بگم بحث ما در مورد مادر مدیریت زمان یا مدیریت ذهن هست. سریع چند تا مثال بزنم تا حساب کار بیشتر دستمون بیاد:

دوتا پیام خصوصی داشتیم در مورد قانون چهارم ترمودینامیک! خب من چیزی در این مورد نشنیدم. اینکه با برنامه و اصولی بخوایم یه کشف انچنانی انجام بدیم خوب نیست من اگه پیشنهاد دادم که کتاب"چگونه می توانید دکترا بگیرید؟"رو بخونید همین بود. به کسی نگین ولی من وقتی حدودا 17 ساله ام بود فک میکردم دکتری گرفتن یعنی یه کشفی مث نسبیت اینشتین! پس همیشه خوب نیست که در قالب خاصی نگنجیم و تکالیف و پروژه ها رو انجام بدیم هم کلیه.. خیلی از این کشفیات بدون هیچ برنامه ی ذهنی خاصی رخ داده. طرف در مورد موتور دیزل تحقیق میکرده و در مسیر تحقیقاتش فهمید با فلان روش میشه شناوری ساخت که حریف ناوهای غول پیکر امریکایی بشه. مثال بود فقط.. پس خنده داره طرف 90 درصد زمانشو بذاره برا قانون چهارم ترمو منتها هنوز درک درستی از قانون صفرم ترمو نداشته باشه و وقت هم هدر میره.. ولی قبوله سخته بعضا کنار اومدن با پرنده ی خیال و توهم جایزه ی نوبل و..

مثال بعدی توهم حضرت یونس ع بود که فکر نمیکرد خدا بهش تشر بزنه. البت این زیاد در مورد مدیریت زمان نبود. میخوام اشاره کنم که چقد ما زیاد شنیدم در مورد افراط و تفریط در دو قوه ی غضب و شهوت و از اون طرف چقد کم شنیدیم در مورد  قوه ی وهم! اتفاقا همش چیزایی خوبی شنیدیدم در موردش. تجسم برا نقاسی توهم و خلاقیت برا ایده پردازی. تخیل برا نوشتن فیلم نامه و.. البت پرنده ی خیال 2 بیشتر بهش می پردازم حداقل یه بهانه ای بشه که برم سراغ مطالعات جدید..

مثال بعدی دینامیک . طرف 4 تا تمرین مریام حل میکنه و فکر میکنه به درجه ی اجتهاد رسیده و نیم ساعت دور اتاق میچرخه.. بشین تست بزن اصلن چقد این باکس لعنتی رو میخونی؟! ملت دارن چپ و راست تست ریاضی و سیالات می زنن. عقب می افتیا.. ها همینه دزد زمان

مثال بعدی توهمات در مورد علی راد هستش. اره این پسره اونجا اونطوری گفته و.. پس از من خوشش اومده و منو میخواد.. توهماتی که تو خونه میزنه و از دست رفتن زمان و تمرکز جای خود. از اون طرف به محض اینکه علی راد ازدواج کنه افسرده هم میشه. خب مقصر خودت هستی که پرنده ی خیالتو خیلی ازاد گذاشتی. اگه علی راد از اون حرفا قصدی داشت  که خدا هست و نیازی نیست برا یه مریضی مث علی راد بال بال بزنی.. اگه علی راد از اون حرفا قصدی نداشت بازم خدا هست.

......

پاورقی:

تفسیر نمونه اشاره کرده:

"((زخرف )) در اصل به معنى هر گونه زینت و تجمل تواءم با نقش و نگار است ، و از آنجا که یکى از مهمترین وسائل زینت طلا است به آنهم زخرف گفته شده است ، و اینکه به سخنان بیهوده ((مزخرف )) مى گویند به خاطر زرق و برقى است که به آن مى دهند."

تفسیر مجمع البیان اشاره کرده:

"«زخرف»: به مفهوم اوج زیبایى و آراستگى و طراوتِ چیزى آمده است؛ و به همین تناسب هم طلا را «زخرف» گفته‏اند؛ و نیز به زیور و زینت و نقاشى‏ها و تصویرنگارى‏ها نیز به همین تناسب است که «زخرف» مى‏گویند.

.. به باور «حسن» منظور از «زخرفاً»، نقش و نگار و زرق و برق بسیار زندگى است؛ امّا از دیدگاهع «ابن زید» به فرش و وسایل خانه «زخرف» گفته مى‏شود."

پس میشه نتیجه گرفت حرفهایی که ظاهرا زیبان منتها مغز ندارن مزخرفن. یه سری از خانوما هم هستن که تا ارنج طلا دارن ولی سست مغزن اونا هم به نظرم مشمول تفسیر میشن

...........

هنوز مونده کامل ریشه یابی بشه. منتها برا پارت اول کافیه. ریشه یابی و مثال و راه حل ها پارت های بعدی

 اگه براتون مفید واقع شد التماس دعا


میز کار آشفته

علی راد جمعه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 03:31 چاپ

امروز جمعه آخرین روز ماه آوریل (10 اردیبهشت) روز جهانی سازماندهی میزها نامگذاری شده است. میز کار آشفته یکی از دزدان مدیریت زمان هست.این پست مناسب است برای کارمندان ، اساتید دانشگاه ها، مدیران، خلاصه همه ی افرادی که پشت میز نشین هستند و به نوعی با کاغذ ،فیش ،پرونده و پروژه سروکار دارند.

 

میز کار آشفته

 

در ابتدا می پردازیم به پیامدهای یک میز کار آشفته:

1) بهره وری پایین

2) از دست دادن فرصتها و مهلت های انجام کار

3) جستجوی دیوانه وار برای اطلاعات گم شده

4) ساعتهای طولانی کار

5) افزایش اضطراب و پریشانی

6) از دست دادن روحیه

7) حواس پرتی های ناخواسته

8) مشکلات غیر منتظره  

مبارزه برای کاهش مکاتبات کاری:

مکاتبات کم اهمیت پر هزینه است و توجه ما را از کارهای مهم باز میدارد.اگر تمام یادداشتها ، گزارشها ، فکسها ، نامه ها ، مجله ها یا سایر کاغذهای بی مصرفی که روزانه روی میز ما قرار میگیرد را مورد بررسی قرار دهیم ، متوجه خواهیم شد که اکثر آنها اصولا از ابتدا نمیبایست تولید شده باشند.
غالبا دیگران را بخاطر ارسال کاغذهای بی اهمیت سرزنش می کنیم اما در اکثر موارد روش کاری خود ماست که موجب انباشته شدن کاغذهای اداری میشود.(چند بار این جملات را به همکاران خود گفته اید : یک نسخه از آن را برای پرونده های من بفرستید ، گزراش این موضوع را برای من بنویسید و ......)
پیش از آنکه درخواست ارسال مدرکی را بکنیم ، باید از ضرورت آن مطمئن بشویم.کاغذ باید به عنوان آخرین چاره در نظر گرفته شود.
همزمان با کاستن از انبوه کاغذهای وارده باید کاغذهای ارسالی را نیز کاهش دهیم. 
راهکارهایی جهت کاهش مکاتبات کاری:

1- حذف برخی اسامی از فهرست نامه های صادره در داخل و خارج شرکت

2- درخواست از همکاران مبنی بر اینکه گزارش کار خود را مختصر و فشرده نمایند.

3- تغییر مسیر نامه ها به هنگام لزوم

4- صحبت کردن جایگزین نوشتن گردد.

5- درخواست از همکاران که فقط موارد خاص را گزارش نمایند.

6-کاستن از حجم کاغذهای ارسالی

7- بازگرداندن کاغذهای کاری غیر ضروری به فرستنده آنها

رسیدگی موثر به مکاتبات کاری:  

یک مدرک بارها و بارها بررسی میشود ولی اقدامی روی آن صورت نمی پذیرد. ادامه را بخوانید.
نکاتی برای مدیریت مکاتبات اداری:

1-سعی کنید هر یک از مکاتبات را یک بار بررسی کنید.

2- به هنگام رسیدگی به نامه های وارده مصمم باشید و قاطعانه عمل کنید. 

3- محیط کار را در یک زمان مشخص فقط به یک پروژه اختصاص دهید.

4- از کازیه بعنوان محلی برای انبار کردن کاغذهای کاری استفاده نکنید.

5- تعیین تکلیف (ارجاع دادن ، اقدام ، بایگانی ، دور ریختن)

6- جهت پیگیری کارهای ناتمام ، یک پرونده در دست اقدام تشکیل دهید 

 بایگانی موثر شامل دو مرحله می باشد:

1) پاکسازی سیستم از کاغذهای بیهوده

عبارت از بررسی سیستم و دور انداختن مدارکی که هرگز فرصت مطالعه آنها را نخواهیم داشت ، پرونده هایی که در صورت لزوم در جاهای دیگری قابل دسترسی هستند و پرونده هایی که رسیدگی به انها ارزش چندانی ندارد میباشد.

لزوم تشکیل بایگانی فعال و راکد
2) سازماندهی مجدد پرونده ها

اگر از فهرست پرونده های موجود آگاهی نداشته باشید یا قادر به یافتن آنها نباشید ، بدون شک سیستم بایگانی شما هیچ فایده ای نخواهد داشت.
شش روش برای طبقه بندی اطلاعات عبارتند از : طبقه بندی بر اساس موضوع ، حروف الفبا ، تاریخ ، رنگ ، مناطق جغرافیایی و شماره

نکاتی جهت مدیریت پرونده ها:

1- استفاده از عناوین ساده برای پرونده ها

2- تقسیم کردن پرونده های حجیم

3- جدا کردن پرونده های در دست اقدام از سوابقی که به ندرت مورد استفاده قرار میگیرند.

4- قرار دادن قفسه پرونده ها در نزدیکی میز کار

5- جلوگیری از انباشته شدن پرونده ها بر روی میز

6- بکارگیری یک سیستم طبقه بندی معتبر

7- پاکسازی پرونده ها بطور مرتب 

پی نوشت: پس کارمندان عزیز، برای خلاصی از "میز کار آشفته" یک جدول22 در 2 نیاز دارید +"همت مضاعف".22 موردی که در متن بالا اشاره شد در ستون اول قرار می گیرند، هر مورد را که بررسی کردید مقابلش(در ستون دوم ) تیک می زنید (به همین راحتی). در اینصورت زمان را مدیریت می کنید، خاطری آسوده دارید، آرزو نمی کنید 24 شود 42  و البته به کارهای ارباب رجوع هم سریعتر رسیدگی می کنید و دیگر نیازی نیست که آنها "استقامت و پایداری" کنند.   


وقفه (اثر تیغ اره ای) 3

علی راد شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 15:36 چاپ

To solve his problem and stop the interruptions, Sean needs to do two things  

   Set a regular appointment — that he does not cancel — to meet with his secretary to address any questions or open issues.
When she does interrupt him (and she will) he needs to look at her without smiling and tell her that whatever it is, it needs to wait until their appointed time 

 

 سین برای حل مشکلش و متوقف کردن وقفه ها لازم است دو کار زیر را انجام دهد: 

1- قرار ملاقات های منظم ایجاد کند- که آنها را کنسل نکند- تا منشی اش برای گرفتن پاسخ سوالات و باز کردن مسائل(حل مشکلات) با او ملاقات کند. 

2- هنگامی که منشی اش وقفه ایجاد می کند، او لازم است بدون لبخند(بصورت جدی) با منشی برخورد کند و به منشی بگوید تا وقت تعیین شده فرا نرسد باید منتظر بماند.

 

"And if it's a short question? Like: what time is your lunch appointment today?" Sean challenged me.

"I know it's hard. Silly even. But do not answer her. Just tell her you cannot be disturbed and let the silence sit there. If you want her to respect the rule she needs to see that you won't break it. Even if, maybe, in that situation, it makes sense to break it. It's a slippery slope."

As Sean listened to me he shuddered slightly at the thought. "That will be very uncomfortable," he finally said. 
 

سین من را ارجاع می دهد به اینکه:اگر منشی یک سوال کوتاه بپرسد چه؟ مثلا: وقت ناهار امروزتان چه زمانی هست؟ 

می دانم سخت هست. حتی ابلهانه اما جوابش را نده. فقط به او بگو که "شما نمی توانید مزاحم من شوید و ساکت آنجا بنشینید(لطفا سکوت کنید)". اگر شما می خواهید که او (منشی) قانون شما را بپذیرد لازم است که او ببیند شما قانون را نمی شکنید،حتی اگر آن وضعیت مثلا یک شیب لغزنده (موقعیت دشوار) باشد که احساس کنید که قانون را باید بشکنید(باز هم نشکنید). 

در حالیکه سین به حرف هایم گوش می کرد ارتعاش(تلنگر) خفیفی در افکارش ایجاد شد بالاخره گفت:" آن کار سخت و ناخوشایندی است". 

 

"That's the point," I told him, "You want it to feel uncomfortable. You want her to feel uncomfortable. That's what will prevent her from interrupting you again."

Later, if he wants, he can explain that his work requires total concentration and even a small interruption will cause him to lose his train of thought. But not at the time. Because an explanation at the time will reduce the discomfort. 
 

این یک نکته هست. شما باید آن ناخوشایند بودن را لمس کنید او هم باید لمس کند.(چون قضیه جدی هست). آن باعث خواهد شد از مزاحمت دوباره او جلوگیری کند.بعد سین می تواند توضیح دهد که: کارش احتیاج به تمرکز زیادی دارد و حتی یک وقفه کوچک مسیر فکری اش را منحرف می کند. اما در همان زمان(زمانی که منشی وقفه ایجاد می کند) نباید توضیح دهد چرا که از ناخوشایند بودن قضیه می کاهد.  

 

Think of it this way: ultimately, people feel safer knowing what the boundaries are. It may seem harsh at the time, but in the long run it reduces their stress and uncertainty. People prefer to know where they stand.

"You're right," I told Isabelle after she called me on my inconsistency, "It's hard not to break my own rule because I love seeing you guys so much. But the rule really is important and I can't break it again."

 

به این روش فکر کنید: نهایتا مردم دوست دارند حد و مرز خودشان را بشناسند. آن کار ممکن هست در آن زمان خشن به نظر برسد اما در طول زمان استرس و تردید(نااطمینانی) شما را کاهش می دهد. مردم ترجیح می دهند بدانند در چه جایی ایستاده اند(جایگاهشان را بدانند). 

بعد از اینکه ایزابل بدون هماهنگی قبلی وارد اتاقم شد، باید به او گفتم:شکستن قانونم سخت هست من دوست دارم شما را ببینم حتی بیشتر از شما. اما قانون واقعا برایم مهم هست و نمی توانم آن را بشکنم.   

 

The next day I was working on the computer when, as expected, Isabelle and Sophia knocked and then walked in without waiting for my response.

I turned to look at them. "Out," I said.

"But Daddy . . ."

"Out." I repeated.

"But, we just . . ."

"Out." I said once more, feeling like a jerk. I wanted to see them. I even worried for a second that they really needed me. What if one of them was hurt? What if there was a fire in the kitchen? But I didn't look up. My wife was home. If there was a fire, she would put it out.

A few days later they tried again but I didn't waiver. And they haven't broken the rule since 

روز بعد مشغول کار روی کامپیوتر بودم که طبق معمول ایزابل و سوفیا در زدند و وارد اتاقم شدند بدون اینکه منتظر پاسخ (اجازه) من شوند. 

من به کارم پرداختم و به آنها نگاه کردم و گفتم " بیرون"  

اما ددی... 

تکرار کردم "بیرون"

اما ما فقط... 

یکبار دیگر با احساس بدی  گفتم"بیرون" . من می خواستم آنها را ببینم. من حتی یک لحظه تعجب کردم که شاید واقعا به من احتیاج داشتند. اگر یکی از آنها صدمه دیده بود چه؟ اگر آشپزخانه آتش گرفته بود چه؟ اما من اهمیت ندادم. همسرم در خانه بود. اگر آنجا آتشی بود او خاموش می کرد.  

چند روز بعد  آنها دوباره سعی کردند وارد اتاقم شوند اما من چشم پوشی نکردم (اجازه ندادم). پس از آن آنها قانونم را نقض نکردند.

4- منبع متن انگلیسی: سایت پیتر برگمن  نویسنده: Peter Bregman 

ترجمه در حد بضاعت زبانی بود و زمانی. من حیث المجموع سعی کردم مفهوم را برسانم.

5- چند شب پیش منزل یکی از آشنایان دعوت بودیم. اتفاقا دختر کنکوری دارند که امسال باید در رشته ی ریاضی و فیزیک کنکور دهد. داخل اتاقش بود و درس می خواند. مادرش در اتاقش را باز کرد و یک نگاهی به ما انداخت و بعد به دخترش گفت:"مهمان داریم ،بیا نیم ساعت تو جمع باش و بعد به درست برس" به اتاق پذیرایی آمد و بعد از احوال پرسی، با اعتماد به نفس و البته محترمانه گفت:"من تیر ماه کنکور دارم و زمان خیلی برایم مهم هست با اجازه همین الان سراغ درس هایم بروم".  

وقفه 1 

وقفه 2 


وقفه (اثر تیغ اره ای) 2

علی راد جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 14:40 چاپ

3-تا الان از اره استفاده کردید؟ اگر توقف کنید و دوباره شروع کنید به اره کردن، ابتدای اره کردن کمی برایتان سخت خواهد بود. بخصوص اگر تیغ اره از شیار خارج شده باشد. ادامه داستان: 

 Just a few days earlier, after a speech I had given about time management to the top leaders of a large pharmaceutical company, one leader (we'll call him Sean) approached me with a question. How could he stop his secretary from interrupting him؟ 

 

چند روز قبل تر بعد از سخنرانی ای که در مورد مدیریت زمان برای مدیران ارشد یک کمپانی داروسازی بزرگ داشتم، یکی از مدیران (که ما او را سین خواهیم خواند) به من نزدیک شد و سوالی پرسید. چطور می تواند از وقفه های که منشی اش ایجاد می کند جلوگیری کند؟ 

 

"  ...she'll walk in and ask me a question. It doesn't seem like a big deal, but it's a distraction and it throws me off. I tell her not to, but she does it anyway"  

  

... او(منشی) وارد اتاقم خواهد شد و از من سوالی می پرسد. آن شاید یک مورد بزرگ به نظر نیاید اما رشته ی افکارم را پاره می کند. من به او می گویم نه، اما او هر دفعه آن را انجام می دهد(بدون اجازه وارد می شود و تمرکزم را بهم می زند).  

 

 

Sean is already ahead of the game. He realizes something most of us miss: it's hard to recover from an interruption. In a study conducted by Microsoft Corporation, researchers taped 29 hours of people working and found that, on average, they were interrupted four times per hour. That's not surprising.  

 

  سین هم اکنون یک گیم (یا یک مرحله) از دیگران جلوتر است. او چیزی را فهمید که اکثرا فاقد آن هستیم: ریکاوری (برگشتن به حالت اولیه) بعد از یک وقفه سخت هست. در یک مطالعه رفتاری که در شرکت مایکروسافت انجام شد محققان 29 ساعت کاری افراد را ضبط کردند و فهمیدند که بطور متوسط آنها 4 بار در هر ساعت کاری رشته افکارشان گسیخته می شود. این عجیب نیست.  

 

But there's more and this part is surprising: 40% of the time they did not resume the task they were working on before they were disrupted. And it gets worse: the more complex the task, the less likely the person was to return to it.

That means we are most often derailed from completing our most important work. 
 

اما بیشتر این قسمت باعث تعجب هست که: در 40 درصد موارد، آنها قادر نیستند به کاری که قبل از وقفه می پرداختند برگردند. و اوضاع بدتر می شود: هر چه کار پیچیده تر باشد احتمال برگشت شخص به کارش کمتر می شود. این بدان معنی است که ما اکثر اوقات برای تکمیل مهمترین کارمان از ریل خارج می شویم. (اینجا همان جایی هست که به اثر تیغ اره ای اشاره مستقیم دارد. اگر از ریل خارج شویم، آن وقت دوباره در مسیر قرار گرفتن سخت است. پس بهتر است کاری کنیم که از ریل خارج نشویم)   

 

"So," I asked Sean, "what do you say when she interrupts you?"

"I remind her that I told her I didn't want to be disturbed."

"Great. Then?"

"Then she tells me it will just take a second and asks me a question or talks to me about an issue."

"And?"

"Well, I already stopped doing what I was doing before and I don't want to seem mean or rude, so I give her what she needs and then ask her not to disturb me again."
 

 از سین می پرسم وقتی او (منشی) مزاحمت می شود چه می گویی؟  

(سین):من یادآوری می کنم به او که نمی خواهم کسی مزاحمم شود. 

بسیار خب بعد؟ 

(سین):سپس او می گوید فقط یک ثانیه زمان می برد و از من سوالی می پرسد یا در مورد اتفاقی با من صحبت می کند. 

و؟  

(سین): خب در کاری که قبل از آن(قبل از ورود منشی) انجام می دادم وقفه ایجاد می شود و از طرفی نمی خواهم بدجنس یا خشن به نظر برسم، بنابراین من آنچه که او احتیاج دارد را پاسخ می دهم و از او می خواهم دوباره مزاحم من نشود.

 

That's Sean's mistake. And mine. And perhaps, if you find that people don't always do what you ask, yours too. We like being liked. We're too nice. We don't want to appear rude.

Unfortunately, it's a bad strategy. Because setting a rule and then letting people break it doesn't make them like you, it just makes them ignore you.
 

اشکال کار سین و من و شاید شما در این است که: دوست داریم محبوب باشیم خیلی خوب باشیم و نمی خواهید از طرف آن افرادی که، کار را به آنها واگذار کردید و به درستی انجام ندادند خشن به نظر بیایید. 

متاسفانه این یک استراتژی بد هست. زیرا ایجاد یک قانون و اینکه به دیگران اجازه دهیم آن قانون را بشکنند، نه تنها باعث محبوبیت ما نمی شود،بلکه باعث نادیده گرفته شدن خودمان از سوی دیگران خواهیم شد. 

 

If Sean wants his secretary to listen to him, he needs to be consistent; no exceptions. On the other hand, he also needs to understand why she's constantly disturbing him. Sean travels and is often out of his office so his secretary is never sure when she will have the opportunity to connect with him. But when he's in the office, she knows she can reach him. She's not being obnoxious. On the contrary, she's being diligent.   

 

اگر سین می خواهد که منشی اش به او گوش کند، او لازم است استوار باشد بلا استثنا. از طرف دیگر او لازم هست بفهمد که چرا منشی اش دائما مزاحمش می شود. سین مسافرت می رود و اکثر اوقات خارج از دفتر کارش هست. بنابراین منشی اش هرگز نمی تواند مطمئن باشد که چه هنگام فرصت تماس با او را دارد. اما هنگامی که سین در دفترش هست منشی می داند که می تواند به سین دسترسی داشته باشد. منشی کار نفرت انگیزی انجام نمی دهد،بر عکس سخت کوشی اوست.  

ادامه دارد 

وقفه (اثر تیغ اره ای) 1


وقفه (اثر تیغ اره ای) 1

علی راد چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 13:27 چاپ

۱-این مطلب را کنکوری ها حتما بخوانند. کنکور نزدیک است و استرس ها و حساسیت ها بیشتر. البته طبیعی هست.  

۲-اگر عبارت"اثر تیغ اره ای" را در گوگل سرچ کنید،گوگل کلا شش نتیجه را نشان می دهد که هر شش تا در واقع یکی اند و اشاره به عوامل اتلاف وقت یا همان دزدان مدیریت زمان خودمان دارند و "اثر تیغ اره ای" را به عنوان یکی از عوامل اتلاف وقت ذکر کردند،اما توضیحی برایش نیاوردند. مقاله زیر در قالب یک داستان به اثر تیغ اره ای می پردازد. البته فعلا قسمتی از مقاله پیش روی شماست. کل مقاله تا آخر همین هفته در وبلاگ قرار می گیرد. 

I was in my home office, on the phone with a new client, when I heard a knock on the door. I looked at my watch: it was 4pm, the time my daughters Isabelle and Sophia come home from school. Generally I love taking a break at this time and hearing about their day     

در دفتر کارم بودم با مشتری پشت تلفن صحبت می کردم که شنیدم ضربه ای به در می خورد. ساعتم را نگاه کردم: ساعت 4 بعدازظهر بود زمانیکه دخترانم ایزابل و سوفیا به خانه بر می گردند. 

معمولا دوست دارم در این زمان استراحت کوتاهی کنم و به حرف های روزشان گوش کنم. 

 

But, I have a rule: if the door to my office is closed, they have to knock once. If I answer, they can come in. If I'm silent, it means I don't want to be disturbed and they have to wait until I come out 

 

اما من یک قانون دارم: اگر در اتاقم بسته هست آنها باید یکبار در بزنند. اگر پاسخ دادم آنها می توانند داخل شوند. اگر سکوت کردم یعنی دوست ندارم کسی مزاحم شود و آنها مجبورند تا زمانیکه م بیرون می ایم صبر کنند.   

 

Well, this time, not wanting my call to be unprofessionally interrupted, I remained silent. But they kept knocking and, eventually, just walked in. I was stunned! What about my rule? I signaled for them to be silent but let them stay in the room until the call was over.

After my phone call, I asked them why they had disobeyed my rule. 
 

خب چون این زمان نمی خواستم تلفنم بصورت غیر حرفه ای قطع شود سکوت کردم. اما آنها پشت سر هم در می زدند و بالاخره وارد شدند. من شوکه شدم! قانونم چه شد؟ من به آنها علامت دادم که ساکت باشند و اجازه دادم در اتاق بمانند تا زمانیکه تلفنم تمام شود. بعد از صحبت تلفنی ام از آنها پرسیدم که چرا قانونم را رعایت نکردند؟ 

 

"But Daddy," Isabelle said, "you like when we just come in. We did it yesterday and the day before and you didn't say no."

I had broken the cardinal rule of rules: never break a rule 

 

ایزابل گفت:" اما ددی شما دوست دارید که ما نزدتان بیاییم. ما دیروز و چند روز قبل آمدیم و شما چیزی نگفتید (ناراحت نشدید)." 

(ادامه را پدر دختران می گوید) من مهمترین قانونم را شکستم: هرگز یک قانون را نشکنید. 

ادامه دارد