+ برنامه روزانه ی من
صبح که بیدار شدم دلم میخواست برم سرکار. سرکار که هستم دلم هوای خونه و خونه که هستم.. اول صبحونه خوردم. پنیر و گردو. فیلم چهارشنبه با بازی شهاب حسینی رو دیدم و لذت.. تو این فیلم شهاب نقش برادر بزرگتر یه خانواده جنوب شهر طهرون رو بازی میکنه. صداشو کلفت کردن(چطور؟ کسی میدونه؟) لذت بردم از بازیشو پر از ادبیات جنوب شهر طهرون.. پایانش قابل پیش بینی نبود (حداقل برا من با بهره ی هوشی اندکم)و به شدت تلخ بود. بعد میخواستم برم واتس اپ کمی چت کنم. با یه پسر مراکشی انگلیش چت میکنم تا تقویت بشه.. منتها حسش نبود و نرفتم.یه نصفه فنجون نسکافه دو در یک زدم و دوباره سیستم. فیلم "یحیی سکوت نکرد" با بازی خانم معتمدآریا و لذت بردم. کلن فیلم هایی که انتخاب میکنم تاپ هستن لذا پیشنهادهای منو از دس ندین. پایان تخلی داشت ولی برام قابل پیش بینی بود. جنازه رو تشخیص دادم اواسط فیلم.. بعدش یه ربع قبل از ناهار خوابیدم چی میگن خواب قیلوله؟ ناهار هم مرغ ترش داشتیم که من عاشقشم. بعدش فریبا زنگید که بیا تلگرام و بازیه" یکی من یکی تو" رو انجام بدیم. البته مخترع این بازی منم و شدیدا پیشنهاد میکنم برا زوج های وبلاگ(حالا نامزد هستین یا مستقل شدین حتی دوس پسر و دوس دختر به قصد و نیت ازدواج..اورین اورین شلوغ نکنید) حالا بازی چطور انجام میشه؟ هیچی یکی من میگم یکی فریبا ولی ولی ولی فقط مجازی حالا چت روم، تلگرام یا.. تصویر نباد باشه فقط چت نوشتاری نه صوتی تصویری. خوبیش اینه وقتی دروغ میگم و نگاهم به اطراف میره فریبا نمیفهمه. وقتی حرفی میزنم که توش اندوه هست، احساس گناه و خجالت و نگاهم به سمت پایینه، فریبا متوجه نمیشه. نمونه: من:هیچ وقت تنش های خودمون رو به پدر و مادرمون انتقال ندم. فریبا: هیچ وقت وقتی خسته ای ازت مشورت نگیرم. من:وقتی مستقل شدیم 50 درصد کار خونه با من. به شرط اینکه بیخیال شغلت نشی. فریبا: وقتی عصبی هستی و میخوای نیم ساعت یا بیشتر تنها باشی الکی گیر ندم. من: تو جمع همیشه آبروت محفوظ از طرف من. فریبا: اگه پیشنهاد کتابی دادی حتما میخونم. ووو اسم بازی رو هر چی میتونید بذارید مثلن درس زندگی یا.. ولی مخترع اش منم دی. و ولی فرمتش همین که گفتم باشه تلگرام و.. و اگه دقت کرده باشید زن(دوس دختر) از طرف خودش میگه و مرد(دوس پسر) از طرف خودش. اگه این بازی رو هر دو سه روز یه بار انجام بدین احتمالا به اون دایره ی انتخاب گلاسر نیاز پیدا نخواهید نکرد. حدود یه ساعت بازی کردیم و فریبا خسته شد ایشششش خوبه خودش استارت زد حالا. بعد رفتم فیلم "امکان مینا" رو دیدم خوب بود و لذت.. بعد گفتم برا تنوع یه کتاب بخونم ولی این روزا دارم مقاومت میکنم به کتابخونی. تلقین میکردم به خودم که :"تو میتونی علی. اینقدر خاک برسرنباش. تو میتونی کتاب نخونی" اخر موفق شدم و نخوندم. کمی با خانواده و اس ام اس بازی و نت گردی و فیلم "خشم و هیاهو" رو دیدم. چند تا شد؟ 4 تا فیلم خوب ایرونی رو دیدم. بعد شام که بازم مرغ ترش بود منتها اینبار با نون. اخبار بیست سی و کارهای یومیه هم اضاف کنید. الان هم مرددم پیاده روی برم یا نه؟ دیگه میلی به برنامه هفتگی ندارم میخوام تنوع بدم از هفته ی بعد. میخوام یه برنامه سی و نه روز بذارم. برقرار باشین و جمیعا شبتون خوش


جمعه 12 آذر 1395

عنوان آخرین یادداشتها