X
تبلیغات
رایتل

تو رو دوست دارم

علی راد سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1395 @ 05:44 چاپ

جملاتی مهمی که این یکی دو سال اخیر بهشون زیاد فکر میکنم و خیلی  قبولشون دارم. هر کدومشون شاید خلاصه ی یه کتاب 300 صفحه ای  یه سریال یه فیلمی باشن که قبلن خوندمو  دیدم. جمله اول رو فوق العاده فوق العاده فوق العاده دوس دارم توامان اوج منطق و احساس هست اوج عقلانیت..:

من(مادر/رفیق/نامزد/پدر..) تو رو دوست دارم دوست داشتنی که باعث میشه به خودت نزدیک بشی در مقابل:

من(مادر/رفیق/ نامزد/پدر..) تو رو دوست دارم منتها این دوست داشتنم باعث میشه تو از خودت دور بشی. یکی دیگه برا افرادی که تفکر خودکشی(نه آتانازی) دارن:

زندگی خودش کوتاهست تو با خودکشی کوتاه ترش نکن. خیلی دوسش دارم. واااای واااای واااای بعدی رو داشته باشین که دایالوگی از فرامرز قریبیان هست تو یکی از سریال ها:

میدونی برا چی ما گناه میکنیم؟ چون فکر میکنیم گناه نکردن سخته!

حالا انگلیش:

When he saw me, he ran away=seeing me, he..

Have u 2 met each other?

I will email as soon as I come back.



معیارهای خودشکوفایی مازلو

علی راد دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1395 @ 00:12 چاپ

خدا پشت و پناهت حداقل یه تنوع میشه برات.

.............

یه بار گفتیم اول تو ورد بنویسیم و بعد.. هیچی دیگه یه ص نوشتم به دلیلی دلیت شد.  قرار بود کنار متن زیر یه سری توضیحات.. منتها به همین بسنده.. اونایی که تابلو کردم یعنی ندارم  هرچه بیشتر تابلو کردم یعنی بیشتر ندارم و دلم میخواد روشون کار کنم حسابی. الان اواخر دی ماه هستیم. سال بعد همین زمان و همین مکان میگم پیشرفتی داشتم یا نه اگه عمری..:

منبعی که من گرفتم:http://www.iranpsy.ir/


خودشکوفایی ( self-actualization) اصطلاحی در رواشناسی انسانگرایانه  و به معنی محقق ساختن حداکثر توانایی‌های بالقوهٔ فرد توسط خودش است. خودشکوفایی به این پدیده اشاره دارد که انسان‌ها تمایل دارند فراتر از نیازهای اولیه خود یعنی همان نیازهایی که در هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو فهرست شده پیشرفت کنند. انسان‌ها می‌کوشند از طریق خودشکوفایی، از امکانات به شیوه‌ای بهینه استفاده کرده و تمامی استعدادهای پنهان خود را شکوفا کنند، حال این استعدادها هر چه می‌خواهد باشد. همان طور که آبراهام مازلو بیان می‌دارد: «آنچه آنسان می‌تواند باشد، باید بشود».


معیارهای خودشکوفایی

به باور آبراهام مزلو، انسان خودشکوفا و برخوردار از سلامت روای باید این معیارها را رعایت کند:


نامعلوم بودن آینده را تحمل کند و واقعیات را به صورتی کارآمد مشاهده و مطالعه کند

خود و دیگران را همان‌طور که هستند بپذیرد

رفتار و اندیشه‌ای خودجوش داشته باشد و دائماً در حال کنترل و رعایت تعارفات و قید و بندهای تحمیل‌شده از سوی محیط نباشد

به جای خودمحور بودن، مسئله‌محور باشد (به دنبال راه حل مسائل باشد)

اهل شوخی و خنده باشد

فعالیت زیادی داشته باشد

زیر بار ارزش‌ها و رفتارهایی که فرهنگ غالب از او طلب می‌کند نرود اما به طور عمدی هم به دنبال غیرمتعارف بودن نباشد

دغدغه بهبود زندگی بشریت را داشته باشد

ارزش تجربیات ساده زندگی را به خوبی بداند

به جای داشتن تماس‌های زیاد با افراد بسیار، رابطه‌ای عمیق و رضایت‌بخش با چند نفر ایجاد کند

نگاهی منطقی به زندگی داشته باشد.

منبع :


A. H. Maslow (1967)، “Self-actualization and beyond.” In Challenges of Humanistic Psychology, J. F. T. Bugenthal

Maslov, A.H. (1956)، Self-actualizing people: a study of psychological health. In: Moustakas, Clark. E. editor)(1956)، The self. Explorations in Personal Growth. new York: Harper & Row Publishers, Inc


من اینم- سعی دارم آدم بشم

علی راد جمعه 24 دی‌ماه سال 1395 @ 17:03 چاپ

سلامی چو بوی خوش آشنایی

- میشه گفت( حس میکنم اطرافیانم چنین نظری دارن) من مبادی آداب نیستم.

-دقیقا از حالات مغزی و ذهنی خودم مطلع هستم و راهکارهای موقت ولی مفید رو حفظم برا خودم. حتی از حالات مغزی و ذهنی گلاره و فریبا و کلن نزدیکان خودم مطلع هستم. میدونم در چه زمان و مکانی به پدرم فلان پیشنهاد رو بدم میدونم..

-به نظرم  ضعیفترین افراد تو دنیا افرادی هستن که اسیر شهوت میشن . به نظرم شهوت پست سیاسی و مدرک و پول و .. همان بلایی.. که شهوت جنسی( مشروع اش رو میگم).. بچه ها باور کنید نیازی به چشم برزخی نیست. من  خیلی ها رو الان خوک و کفتار و گاو میبینم نه آدم. البت حیوانات نجیب تر نظیر اسب و اهو و خرگوش هم میبینم. بعضی ها  بالاتنه شون خره ولی پایین تنه شون گرگ. من خودم حس میکنم کرگدنم ولی سعی دارم آدم بشم. شهوت همین بلاها رو..

- معمولا تو جمع هایی هستم که همه از نظر سنی ازم بزرگترن و یا سکوت میکنم و کمتر حرف میزنم منتها اگه گرم بیوفتم و چند تا آدم تقریبا نرمال تو جمع باشن سررشته امور رو در دست میگیرم. تن صدام کمی بالا میره. ولی در کل ترجیح میدم با غریبه ها  حرف بزنم تا آشنایان

- انتقاد های دیگران رو جدی میگیرم( حتی  با تمسخر و توهین) و حتی بعضی هاشون رو می نویسم و تحلیل. ایا درست نگفته؟ چه رو دیده که من تابحال ندیده بودم؟

- سکوت هام خویشتن داری هامو به حساب بی تفاوتی نذارین. بهترین پوشش برا نقاط ضعف سکوته. کسی رو ندیدم تو یه جمع سکوت کند و اذیت هم شود! مگر تو اون جمع یک هایپر مریض وجود داشته باشه. هایپر مریض یه واژه ی جدید هست که خودم ساختم و به کسی میگن که خودش میدونه مریضه ولی در پی درمانش نیست و بیماری اش رو به دیگرانی که سیستم ایمنی ذهنیشون ضعیف باشه(از لحاظ عصب شناسی، ضعف در قشر پیشانی مغز) انتقال  میده. من وقتی کمرم درد میکنه تو جابجایی اشیا کمک نمیکنم وقتی ذهنم مغشوش باشه به کسی..

-خلوت باشه لطفا! اهل کلکسیون نیستم. اشیا اضافه باید دور انداخته.. فیلمی که ارزش دوباره دیدن نداره.. نوشته های فاسد باید.. کتاب هایی که به دیگران دادم و برام مهم نیستن موردی نداره گم و گور بشن.خلوت و خلاصه و سطل آشغال رو دوس دارم. از دکور شلوغ خوشم نمیاد. ولی جنگل رو ترجیح میدم تا دریا و کویر. ولی شهرهای شلوغ رو ترجیح..

- معتقدم همه منحصر به فردن در بدو جوانی ولی زمان قاضی نهایی هست. گذر زمان ما رو ممکنه گاو کنه خوک..


امروز من چگونه گذشت؟

علی راد جمعه 17 دی‌ماه سال 1395 @ 23:41 چاپ

لازمه که برم پیاده روی. اووووو چند شبه نرفتم و اوضاع خطری شده. فعلن

صبحانه عسل و کره خوردم. هوا خیلی سرد بود لذا  شال و کلاه و هدبند کردم تا برم داروخانه تا قرص های فشار و چربی و.. گلاره رو بگیرم. یکی از داروها مدل وطنی و خارجکی داشتیم. دکتر داروخانه گفت اگه میخوای مادرت 20 سال دیگه هم زنده بمونه این مدل خارجکی رو بگیر که قیمتش هم چند برابر بود. قیمت برام مهم نبود منتها چون خواهرم بیشتر در جریان قرص های گلاره بود براش تماس گرفتم و  گفتش اون دارو الان اصلن نیاز نیست و فقط برا بعده آنژیو هست  به مدت سه ماه. واقع قضیه ناراحت شدم وقتی دکتر در مورد مرگه.. گلاره نقطه ضعفه منه. اومدم  خونه و کتاب"مرداب روح" اثر جیمز هولیس رو مرور کردم. کتاب خوبیه و کلن برا رنج های  نامفهوم نظیر دلبستگی(نه وابستگی) شدید به یکی ازنزدیکان و  فوت همسر و..  چند نمونه رو ذکر کرده و راهکار داده. کتاب مذکور رو به عنوان یه سرم( نه سوزن و سرنگ) تجویز میکنم برا همه ی  شما ها که میدونم هر کی یه گیر و گوری داره تو این دنیای وانفسا. جیمز  هولیس رو اصلن نمیدونم دکتره یا مث افرادی نظیر آنتونی رابینز که  تا 30 سالگی داشت ول میگشت و بعد یهو یه نیروی عظیمی از عمق وجودش صداش کرد که برخیز و برو هزاران کتاب روانشناسی بخون و رو شانه های  ابرغول های روانشناسی و روانکاوی جولان بده و چند تا کتاب انگیزشی و رقت انگیز بنویس و  تحویل مردم   امریکای هزار ملت بده و بعد بیاد تو ایران به چاپ چهلم برسه ووو. ولی میدونم متاثر از پروفسور یونگ هست(یونگیان) و از مردابش خوشم اومد و  به نوعی تفسیر جملاتی از یونگ هست. من  وقتی میخوام کتاب روانشناسی جدید بخونم معمولا اول روزمه ی نویسنده رو میبینم . اگه مثلن دکترای  عصب شناسی هاروارد باشه حتما میخونم و یه دلیل میشه برام که کتاب مذکور، بازاری و رقت انگیز نیست. فرنگ برعکسه ایرانه. اینجا هر کی مدرک داره یعنی سواد نداره ولی اونجا هر کی مدرک داره سواد داره.

ناهار چی بود؟ سبزی پلو با گوشت گوسفند؟ گوساله؟ گاو؟ گاومیش؟ بوفالو؟ یکی بود دیگه.. دیشبی عروسی اقوام بود و من نرفتم(فریبا نبود) و  صاحب عروسی برام فرستاد و من چون شام خورده بودم گذاشتم یخچال و گلاره هم.. این حرکات خیلی خوبه و من می پسندم کلن فامیلای مادری تو خوردن کم نمیذارن و هوای همدیگه رو دارن. منم مث شمر ذی الجوشن شکم پررررست و استقبال میکنم از این حرکات. تا حالا منو شمر سه تا اشتراک داریم.1- شکم پرستی(ولی شکم ندارم من) 2-پایبند به احکام و رساله(من نذر کردم 14 بار برم حج عمره به نیت 14 معصوم)3- نماز هم میخونم مث شمر

بعده ناهار " رقص در غبار" اصغر آقای فرهادی رو دیدم. تولید سال 81 بود و تماشای فیلم های ایشون نیاز به سفارش من که نداره. موضوع فیلم رقصیدن در غبار احساس گناه و خدا و آق والدین و  حرف و حدیث مردم بود. به نظرم  بک گراندش همون بک گراند سپریشن اسکار گرفته اش بود.

ببخشید تا همین جا رو قبول کنید برا این پست. خیلی خسته ام


من اینم-4 گوش!

علی راد سه‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1395 @ 00:11 چاپ

میتونه مفید برا دوستانی که در شرف ازدواج هستن یا نامزد دارن یا عروسی کردن حتی یه جووون 20 ساله. موارد ساده ای هست و چون حالت چک لیست داره و بهتون  خط میده  انرژی  ذهنی کمتری ازتون  میگیره تا برا خودتون هم.. بنویسید و به همسرتون تحویل بدین. من برا خودم و سری اول و قطعا ممکنه سالها بعد تغییر کنه والان اینم:

- من 4 تا گوش دارم و شنونده ی خوبی هستم. بارها برام  اثبات شده. البته کار کردم روش

- حوصله ندارم با خانومایی فامیل خیلی منطقی و ریشه ای بحث کنم. حالا چه خواهر باشه چه خاله.. چون در نهایت ناراحت میشن. برا تنوع بعضا میزنم تو برجک خانوما و با همون حرف های سابقشون. مثلا خواهرم میگقت: خواهر شوهرهام  تو عروسی اصلن لباس نو نخریده بودنو اهل تجملاتی نیستنو.. همین مثال رو نگه میدارم و به وقتش تحویلش میدم. من مثال زیاد میزنم کلن  که بعضا منو اذیت میکنه چون سخته عصبی مزاج باشی و سعی کنی کینه ای هم نباشی و این مثال ها و حرفا و خاطرات رو هم تو ذهنت نگه داری

-یه مدتیه پاسخ های قاطعانه ام با چاشنی تهاجمی  کمتر شده و بیشتر مسالمت امیز. مثال میزنم: به یکی پول قرض میدم(بار اولشه) و قراره یه ماهه بهم برگردونه ولی  با تاخیر پس میده. بعده مدتی دوباره درخواست میکنه و اتفاقا پول هم دارم: اگه همون علی سابق بودم میگفتم پول دارم منتها به تو نمیدم چون یه بار بدقولی کردی. الان میگم ندارم و خلاص. دنبال دردسر و بحث های بیخود نباد گشت. البته اگه مبلغ بالا باشه. کم باشه بده بره پس بده نده..

- این جیب به اون جیبه: شدیدن معتقدم بهش در مورد زن و شوهر

-نظرم در مورد طلاق: یه بار مشهد بودم و یه پسری هم سن و سال خودم در مورد ازدواج کلی باهم صحبت کرد. من آخر بهش گفتم:"خب طلاق می گیریم در نهایت!"  یارو با تعجب بهم گفت:" مرد حسابی خب همون اول بهم میگفتی". من نظرم اینه که اونقدر ها طلاق بد نیست. بعضا طلاق یعنی از جهنم به بهشت. ولی تو خانواده ی ما چه پدری و چه مادری شدیدا چیز بدیه. من اگه یه وقت فلان فلان.. پدر و مادرم که مطمئنم پوستمو میکنن و تحت هر شرایطی طرف منو نمیگیرن.

-تو فامیل بیشتر با خانوما میحرفم تا مردا!

-دردهای جسمانی ام رو معمولا مخفی نگه میدارم. سردرد معده درد..هیچی فقط کارم نداشته باشین و خلاص. پدرم که وقتی مریض میشم و میفهمه گیر میده که اره تو فلان چیز خوردی و.. تحمل دلسوزی گلاره رو که اصلن ندارم و واقعا از ناراحتیش ناراحت میشم ولی خدایی اصلن گیر نمیده وقتی مریض میشم.

- یه ده سالی میشه احساس گناه ندارم در کل، ولی اگه غم و افسردگی سراغم بیاد و حوصله داشته باشم که برم پای سیستم  یه کلیپ یا فیلم  خنده دار که شدیدا بخندم مسکن منه. از ته دل بخندماااا. یا کتاب های معنی گرا. بستگی به نوع دپرشن داره..

-سلامتی جز اولیت های من اصلن نیست. تقریبا اون اخراست. واقعم نمیدونم چه مرگمه. همیشه با تاخیر و اصرار اطرافیان برم اندوسکپی، سونوگرافی و.. من اوایل فکر میکردم سونوگرافی فقط براخانوماست! دیگه  نگم چند وقت نرفتم چش پزشکی ..

-گذشته/حال/آینده؟: حال، مگر همون قانع کردن دیگران  که از حرفهای سابقشون..

-متلک: نمیتونم بیخیالش بشم وقتی طرفم چپ و راست متلک میگه. مگر خسته و بی حوصله باشم که با یه استغفرالله..


همه بیان وسط

علی راد سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 @ 22:52 چاپ

یه موزیک میذارم  و خوش ندارم کسی بشینه! اینقده بدم میاد. یا پارتی نیاین یا اگه اومدین سیب زمینی نباشین و بیاین وسط. همین لحظه فریبا رو فقط کم داشتم..

اسمتو رو برگ های گل ها نوشتم

تو رو با نور ، تو رو با طلا نوشتم

تو گوش پروانه از عشق تو گفتم

رو بال تموم لحظه ها نوشتم

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

ساحل و پروانه و دریا می دونن

نسیم و برگ و گل و موج ها می دونن

به خدا عاشقتم ، سبزه و صحرا می دونن

آب و خاک و شبنم و گل ، همه ی دنیا می دونن

همه ی دنیا می دونن

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

اسمتو رو شن های ساحل نوشتم ، موج اومد اسم تو رو برد با خودش

دریا از اسم تو بوی گل گرفت ،نسیم عطر تو رو آورد با خودش

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

شب و هر شب توی رویای منی ، تو امید دل شیدای منی

پر از هوای تو خونه ی دل ، جاری خون توی رگ های منی

متن موزیک  آهنگ "رویای شبانه" با صدای زیبای سعید شایسته( شبیه امید) بود. تشکر از عزیزی که معرفی کردن

حال کردم اساسی. بعضا باید یه اهنگ هایی گوش کنیم که دل و جگرمون حال بیاد

دانلود


امروز خود رو چگونه گذرانده اید؟

علی راد جمعه 3 دی‌ماه سال 1395 @ 22:49 چاپ

آمدم، آمدنم بهر چه بود؟

 آها میخواستم در مورد امروزم بنویسم. حدود 45 مین لیسنینگ تمرین کنم بلکه یه فعالیت فسفر سوز  امروز انجام داده باشم. حدود یه ساعت دیگه میام.

امروز صبح که بیدار شدم  حس خوبی نداشتم با اینکه  حدود 9 صبح بیدار شدم کمی دپرس بودم. معمولن  وقتی حدود ساعت 4 صبح بیدار میشیم دپرس هستیم که فک کنم همه تون موافق من باشین. از خودم دلگیر بودم و دلتنگ خودم شده بودم نه تنفر. شاید هم از یکی دیگه دلگیر بودم ولی تنفر هرگز! مخ تعطیل  هم شده بودم چون چند روزی بود کتابی نخونده بودم و اینطور مواقع کتاب های روانشناسی خیلی کمکم میکنه و ذهنمو(نه روحمو- صد بار) تازه میکنه. کتاب"بازگشت به خویشتن" اثر دکتر دوست داشتنی زنده یاد علی شریعتی رو انتخاب کردم. قسمت هایی از ذهنیات این دکتر عزیز:


ادامه مطلب...