X
تبلیغات
رایتل

برنامه نیم روز من

علی راد شنبه 27 آذر‌ماه سال 1395 @ 16:28 چاپ

دروووووود ببخشید گیر کرده بود

برنامه نیم روز من

ساعت 7 کوک کرده بودم. بیدار شدم و ساعت رو چک کردم دیدم 6:59 . عجب! بارها پیش اومده بود این موضوع. خب از اونجایی که برنامه مشخصی نداشتم میلم نمی کشید پتو رو رها کنم. هوا هم سرررررد. حدود نیم ساعت تو رختخواب چپ و راست کردم و یه یا علی گفتم و صبحونه هم کره و مربای "به" با طعم زعفران خوردم. کلا گلاره هر ایده ای در مورد غذا به ذهنش برسه عملی میکنه! یه بار تو ماکارونی هویج رنده شده ریخت و بعدها کل فامیل..

رفتم جلو آینه قدی و یه عدد جنگ زده دیدم! حس دوش گرفتن نبود. موهامو مدل اینشتین زدمو کلی جلو اینه خندیدم   و اصوات عجیب غریب دراوردم. خونه ی ویلایی یعنی تفسیر چاردیواری اختیاری. از هفت دولت ازادی. میتونیم بلند شهرام ناظری تقلید کنیم میتونیم صدای بلبل دربیاریم. میتونیم فلانی تقلید کنیم می تونیم صدای گاو دربیاریم. خواستم سیستم رو روشن کنم که یاد سفارش فریبا افتادم. به خودم گفتم: "علی برا چند ساعت هم که شده دنیای مجازی رو فراموش کن و بتمرگ سرجات و کتاب کاغذی بخون." نشستم ولی همچنان سیستم چشمک میزد. نمدونم چه شد که نیرویی از عمق وجودم منو مصمم کرد که حداقل یه ساعت کتاب کاغذی بخونم و بعدش برم حموم و بعدش اجازه دارم برم سیستم و نت.

خب خب ببینم چی دارم. بععععله چند تا کتاب انگلیسی که زبان عمومی پارسه رو انتخاب کردم. خیلی سنگینه لامصب. دنیای واژگانه.  فرهنگ لغت فارسی ذهنم به زور یه دفتر 40 برگ میشه.دیگه در مورد زبان دوم نگم براتون. مثلن من اخیرا معنی پفیوز رو فهمیدم. پفیوز در واقع خیلی بد نیست. به آدم بی خاصیت میگن پفیوز، په په، سست، ضعیف. (البته معنی بی غیرت و .. هم میده.) مثلن اینایی که خونه می شینن تا کار بیاد بهشون سلام کنه. یعنی من یه زمانی پفیوز بودم؟ تصور کنید(شما میتونید) 30 تا تست که هر تست 4 تا گزینه با معنی یکسان! یا امام زاده صالح! گفتم اگه اینا رو بخونم اعتماد به نفسم میاد پایین که! چه کنم؟ هیچی دیگه گفتم میخونم و تمرین میکنم و تمرین میکنم و تمرین میکنم فوقش اعتماد به نفسه بیاد پایین ولی بجاش مشروب میخورم!

از اینکه موفق شده بودم کمی بیشتر از یک ساعت بتمرگم و کتاب کاغذی بخونم احساس شعف و سرور میکردم. یک حالت مستی روحانی در حد اشو! دیگه نیاز به مشروب هم نبود. تا حالا لب نزدم حتی. همش به خودم میگم اگه صحرای محشر خدا بهم بگه" یه گناه نام ببر که انجام نداده باشی" سریع میگم مشروب نخوردم. سریع به فریبا اس ام اس دادم که من یه میکرواکشن انجام دادم. فریبا به این اقدامات کوچک(مث اینکه یه ساعت بتمرگیم و کتاب کاغذی بخونیم ووو) میگه میکرواکشن. پاک حموم رو فراموش کرده بودم که گلاره ندا داد که علی بیا برو دوش بگیر که آب گرمگن داره خودشو میکشه و صدای پدرت در اومد. من میخکوب شده  بودم بخاطر ترس.حرف داروین کبیر درست از آب دراومد. داورین میگفت هر عملی از یه احساسی نشات میگیره. طرف میخکوب شده یعنی ترسیده. طرف پشتک میزنه یعنی خوشحاله بخاطره نوشتن کتاب، چاپ مقاله ووو . طرف تف میزنه یعنی تنفر. مادرم الکی میگفت آخه من گذاشته بودم رو اتومات.من کلا از دو تا چیز وحشت دارم تو دنیا. یکی حموم(مخصوصا تو خزان و زمستان) و دیگری صحبت با جنس مخالفه. البته با مادرم و خواهرمو و خاله هامو و فریبا راحتم. رکورد رکورد رکورد. کل فرایند آب بازی من حدودا 75 ثاینه شد. یعنی از اول که شیر رو روشن کردم تا آب گرم بشه. فقط سرمو شامپو زدم و لیف نزدم.هر هفته فقط یه بار لیف میزنم. از زندان آلکاتراز ازاد شده بودم و هجوم اوردم به سمت اینترنت البت قبلش موهامو مدل دی کاپریو زدم.

اول چند تا خرید اینترنتی و بعد مرور چند تا وبلاگ.خب این یکی که بین اگزیستانسیال و اسلام گیر کرده اوهوم اهوم. اون وبلاگ زرده که فقط شده خلاصه ی کتاب های  خاک برسری. اون یکی که با دوس پسرش بهم زده و وبلاگشو تعطیل کرده. ای بابا.. چه کنم؟ آها چند تا وبلاگ فریبا معرفی کرده بود قبلن که.. بله بله اولی که انگلیسی بود. هر جا میریم انگلیسی دست از سر.. اعععع دومی هم که انگلیش! در واقع نویسنده ها فارسی زبان بودن و برا تقویت رایتینگ..(حرکت خوبیه و احسنت) مختصر و سریع هر دو تا وبلاگ رو خوندم و زدم به چاک برا ناهار. نمیدونم دقیقا چی بود گوشت مرغ بود و زرشک و هویج و سیب زمینی. کلن گلاره هر چی دم دستش باشه میریزه تو خورشت البت این بار به جوونی من رحم کرده بود.


دیدگاه های این نوشته : 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد