X
تبلیغات
رایتل

ماجرایی که خیلی منو ناراحت کرد

علی راد شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 @ 13:49 چاپ

ماجرای  مهرداد و  سمیرا:

(سمیرا  معاشر و هم صحبت فریباست و هنوز نمیشه گفت دوست همدیگه ان. سمیرا و مهرداد زن و شوهر هستن)

سمیرا ناراحت بود و اومد خونه ما. حالا من بودم  داخل اتاق و سمیرا و فریبا. یهو  مادرشوهر سمیرا تماس گرفت  و سمیرا خیلی مودبانه و خوشگل با مادرشوهرش صحبت کرد و ازش خواست که اگه مهرداد خونه هست گوشی رو برداره. مهرداد گوشی رو برداشت و سمیرا:

بی شعور نفهم چرا صبح تا الان موبایلتو خاموش کردی و مهرداد گوشی رو قطع کرد.

خیلی ناراحت شدم. قبلن دو تا کتاب " مردان مریخی و زنان ونوسی" و " نظریه ی انتخاب گلاسر " به سمیراشون هدیه دادم. سمیرا از اون دخترایی هست که ماه مبارک ختم قران میده و دو سه باری هم بهش گفتم ترجمه ی قران ترجمه ی قران ترجمه ی قران.

با مهرداد زیاد هم صحبت نمیشم و تو دعواهای زن و شوهری معمولا با زنه صحبت میکنم نه شوهر، مگر اینکه شوهره رفیق فابریکم باشه.

فقط احساس خطر کردم و چکیده ی حرفام  به سمیرا:

سمیرا احساس خطر کردم از تو بعید بود بفهم حسو منو. اگه الان این حرفا رو بهت نزنم بعدها ممکنه پشیمون بشم. من اگه جای مهرداد بودم در اولین  فرصت یه پشت دست سنگین تحویل فریبا میدادم که سرو صورتش خونی بشه(غلو کردم) شانس اوردی که مهرداد اعصابش از من بهتره. با مادرشوهرت هم برخورد کردم و میدونم زن فهمیده ای هستش. سر اون جریان میدونم که مهرداد به حرفت گوش نکرد و الان هم بابت مشکلی که پیش اومده ناراحته و باید همراهش باشی. همراهش باش شریک زندگی اش باش. شریک مشکلاتش باش. جای خواهر من هستی دلم براتون میسوزه. هرگز غرور مردتو له نکن. وای یه وقت نفهمه این حرفارو در حضور منو فریبا زدی؟ مرد هستو غرورش و زن هستو ناز و اداهاش. قبلن چند تا کتاب بهتون دادم که احتمال میدم نخونده باشین. باهاش صحبت کن و بهش بگو که عصبی بودی و این حرفا رو زدی و کمکش میکنی که این مشکل مالی رو حل کنید ولی ولی  حتما هم بهش بگو که" مهرداد امیدوارم از این جریان درس گرفته باشی" همه ی حرفا با محبت ملایمت.. من  اگه داشتم 100 تومن میدادم بهتون تا مشکلتون حل بشه. توانایی فعلی من همین نصحیتاست. خیلی منو ناراحت کردی سمیرا. درست کن حرف زدنتو که زندگی ات در خطره و هر کسی  تا یه حدی میتونه تحمل کنه. همین که مهرداد جوابتو نداد و قطع کرد یعنی یه گام از تو جلوتره تو حرف زدن ولی همیشه که اینطوری نمیمونه. من الان نگران هم شدم که! نگران اینکه فریبا یه هم صحبتی مث تو داره!


دیدگاه های این نوشته : 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد