X
تبلیغات
رایتل

آس و پاس

علی راد پنج‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 01:03 چاپ

امیر(رفیقم) تو خودش بود و حدس زدم مشکلش مالیه و حدسم درست بود. حدود 10 تومن به مرتضی بدهکاره و باید تا تیر ماه صاف کنه. صابخونه هم سر سال شده و  گفته مبلغ رهن رفته بالا. خیلی دوس داشتم بهش کمک کنم منتها آس و پاسم (مفلس و بینوا)فعلا. امیر هم ازم درخواست نکرده و  میدونه که آس و پاسم در حال حاضر.  من اگه رفیق واقعی باشم نیازی به درخواست نیست و قبل از درخواست باید بهش بدم منتها آس و پاسم. دو تا رفیق دارم که وقتی  آس و پاس باشم و بفهمن، معطل نمیکنن و خودشون  قبل از درخواستم اقدام میکنن منتها اگه تو اون شرایط خودشون آس و پاس نباشن. یکیشون همون سنگ صبورم بود که فعلا نیست و هنوز وقتش نشده که.. من خودم در مورد مشکلات مالی خودم به امیر توضیح ندادم و حتی نمی دونه من بدهکارم شاید هم بدونه ولی قطعا جزییاتشو نمیدونه و نمیخوام که بدونه. در واقع داستان  بدهکاری ها ی منو فقط دو نفر میدونن و حتی پدر و مادرم هم مطلع نیستن از داستانم. بدهکاری های من به نوعی خاصن! بعضی اوقات که خیلی خسته ام، هم ذهنی و هم جسمی،  باید مث خرس و حداقل 8 ساعت بخوابم منتها ساعت 23 میخوابم و 3 صبح  بیدار میشم و دیگه خوابم نمیگیره.. ولی خداروشکر همیشه اینطوری نیست.

داشتم فکر میکردم از لحاظ ذهنی  ظاهرا آس و پاس نیستم حداقل از نظر خودم. همینه دیگه باید به خودمون امید بدیم دیگه.

داشتم فکر میکردم اگه اینهمه درس نمیخوندم بازم الان اینجا بودم؟

عروسی یکی از رفقای گلم بودم و بهانه ای شد برا دیدار  با یه  یار دبیرستانی. شاگرد متوسطی بود و جویای وضعیت مالی ام شد و گفتم آس و پاسم فعلا.گفت"علی تو چقدر دررررس خوندی؟!" بچه ای نرمالیه و از سر دلسوزی این حرفو زده بود.

...............

صدای برخورد ماشین با دیوار میاد. طبق معمول دختر همسایه(مرجان) هست. مرجان سرگذشت بدی داشت ولی اینقدر دچار خودم و خانواده ام هستم که حس دلسوزی در من گم شده.. همیشه اطرافمون افرادی هستن که بهشون فکر کنیم و شاکر باشیم. پارسال بود که صدای داد و بیداد مرجان  اومد. از یه مرد معتاد کتک خورده بود. مادرم رفت خونه شون و بهش دلداری داد.. دلداری های مادرم به نوعی خاصن!بعدها مرجان همش می گفت همه ی همسایه ها یه طرف و گلاره خانم  یه طرف


الهام یه حرف زننده نثارم کرد

علی راد چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 23:57 چاپ

سلام بزرگتر

یاسر و ناصر دو تا از هم محلی هامون بودن که دوران کودکی همش اول بهم سلام میکردن. حدودا هفت هشت سال ازم بزرگترن. امشب حین  پیاده روی ناصر رو دیدم و  پشت فرمون بود و ترمز زد و سلام کرد.. خاطرات کودکی برام زنده شد. برام جالب بود که  چه سیستم باحالی دارن و منو تحویل میگیرن و اول سلام می کنن و جویای احوال میشن. من مثلا14 ساله بودم ناصر و یاسر حدود22

حرکت مصنوعی

تو پارتی بودیم که الهام یه حرف زننده نثارم کرد و خودم فهمیدم که  از دهنش در رفت. دقایقی بعد  حرف هایی زد که  یاد یکی از مکانیزم های فروید افتادم. الهام داشت سعی میکرد جبران کنه و در واقع شخصیت ضعیف شده ی خودشو برگردونه. بصورت مصنوعی بیش از پیش تحویلم می گرفت. اینطور مواقع علی راد و علی رادها باید طوری رفتار کنن که الهام و الهام ها خودشون رو ریلکس کنن لذا تحویل نگرفتن و سنگین برخورد کردن ، دور از انصاف هست. الهام یکی از خانومای گل فامیله و منو امیدوار/هوپ فل/ میکنه به زندگی در ایران تا حدودی. 

پیاده روی دوپامین شهاب 

پیاده روی های من کاملا ناخوداگاه شکل گرفتن و هنوز ادامه دارن. مرور که میکنم می بینم که دو وضعیت منو تشویق کردن به پیاده روی. عصبانیت توام با بی قراری و  دیگری نبود دوپامین. دیدن یه فیلم از شهاب حسینی هم به شدت دوپامین منو افزایش میده. من اینجا کلی  می حرفم و ملاحظه ی زمان خودم و طیف وسیعی از مخاطبانم رو میکنم و لذا اهمیت نداره که عبارت:

" دوپامین منو افزایش میده"

از منظر عصب شناسی شاید زیاد درس نباشه


بی کلام: به مناسبت درگذشت ایسائو تومیتا

علی راد دوشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 00:38 چاپ

Aranjuez اسمشه و جز گلچین های من. مناسب برا قبل از خواب و لحظات  عصبانیت. اثری از ایسائو تومیتا نوازنده ی معاصر ژاپنی که حدود یه هفته ی پیش فوت کردن و روحش شاد..

تقدیم به تمام خوانندگان وبلاگ و  به ویژه..

گوش کنید



قانون: ننویس

علی راد جمعه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 23:10 چاپ

خیلی خوبه قانون هایی برا خودمون داشته باشیم. تاکید/امفسیس/ من بزرگ یا کوچیک نیست. تاکید من حتی "همه پسند" هم نیست کافیه با اصول فعلی خودمون تعارض نداشته باشه نه اصول دیگران و محیط. تا الان حدود دو ماه از سال نو گذشته و حتی یه تعهد هم داخل دفتر یادداشتم ننوشتم. یکی از قانون های/لا!/ من اینه که یا ننویسم یا اگه نوشتم ردخور نداشته باشه و باید عمل بشه. امشب نوشتم اولی رو. من امسال دیگه از تقویم استفاده نمیکنم و همون دفتر یادداشت بهتره به نظرم. تقریبا تا همین جاش برا مدیریت زمان بود و مابقی خیر.

کلا نوشتن خطر هم داره. اینکه متنی از درونیات، اهداف و.. خودمون بنویسیم و در معرض خوانش(قرائت/ برداشت/ استنباط) دیگران قرار دهیم احتمال راضی شدن مغز و  ذهن  و فریب خوردن خودمون زیاده و کی می تونه این مفهوم ذهنی منو درک کنه؟ هر کی تجربه اش رو داشته. اینجاست که روزانه نویسی و  بلاگر بودن سخت میشه و وقتی هم این سختی مضاعف میشه که  اکثریت خواننده ها  افرادی باشند که اگه ازشون بخوایم در مورد یک شخصیت تاریخی ریسرچ کنن، کمتر سراغ حرفاش میرن و بیشتر پیگیر زندگی خصوصی اش هستن.

اگه اشنایان ، افراد فامیل و همسایه هایی که باهاشون ارتباط دارم رو جمع بزنم حدودا 700 نفر میشن.(فقط خودم میدونم این 700 رو از کجا اوردم!) یه مورد رو اعتراف کنم که بخاطرش حس بدی دارم یا  خنثی هست و حداقل خوب نیست.از اون 700 نفر خیلی هاشون با من اختلاف سن زیادی دارن و من اونا رو دلیت میکنم و  از مابقی:

حس میکنم فقط  دو سه نفر در سطح من هستن و بقیه پایین تر و این همون حس بد یا خنثی هست. منظور من سطح درک هست و شعور و کتابخونی  و تفکر.بحث غرور و این حرفا نیست بحث اینه که  من:

1-نگران خودم هستم که تلف نشم(حس خنثی چون میل به بقا ندارم)

2-اینکه هنوز بصورت دقیق  شناسایی نکردم نقاط قوت دیگران رو (در حد چند مورد تا الان شناسایی شده). دیگرانی که باهاشون ارتباط دارم مخصوصا اونایی که ارتباطم باهاشون بیشتره.(حس بد)


روش ساده غیرفعال کردن آپدیت اتوماتیک ویندوز 7 + تصاویر

علی راد پنج‌شنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 14:57 چاپ

خانم ز رتبه ی شما حدودا 4 هزار  تبدیل انرژی میشه به نظرم و غیرانتفاعی و مجازی  حتما قبول میشین. اول تبدیل و بعد گرایش های نزدیک به تبدیل. موفق باشین

...............

اگر شما هم هم از آپدیت اتوماتیک ویندوز خود به صورت گاه و بیگاه خسته شده اید و این کار زمان زیادی را به هنگام خاموش کردن سیستم از شما می گیرد می توانید آن را غیر فعال کنید.. وقتی ویندوز 7 را کرک میکنیم باید آپدیت آن را نیز غیر فعال کنیم تا کرک از کار نیفتد. غیر فعال کردن آپدیت ویندوز 7 خیلی آسان است و با 8 کلیک میتوانید آن را غیر فعال کنید.

ادامه


دررررک

علی راد دوشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 21:21 چاپ

این مبحث ادامه ی  "من رو واژه ی ارزش مصرم" می باشد

ادامه ی ارزش ها:

بحث سیاسی کردن/ بحث اقتصادی کردن/اهل نت بودن/اهل شبکه های اجتماعی بودن/بیشتر فک زدن/ بیشتر سکوت کردن/تفکر مالی داشتن/گوش دادن به حرف دل دیگران/سحرخیز بودن وو

درک همین قضیه،  ارتباط با دیگران  را آسان تر می کند و من نمیگم اگر یه آتئیست با یک حزب الله ازدواج کند مشکلی پیش نمی آید و همه چیز گل و بلبل خواهد بود. درک اینکه دیگران در یک محیط دیگری بزرگ شدن،تحت یک استاد دیگری اموزش دیدن ، تحت تربیت پدر و مادر خودشان بودن و.. خیلی از سوظن ها رو برطرف می کند.

واژگانی که خیلی برام مهمن و همیشه بهشون فکر میکنم: تعادل، تدریجی( اهسته و پیوسته)، ثبات قدم، ارزش ها، امتحان کردن

تعادل و ثبات قدم رو بارها خوندین و منم تو وبلاگ بارها اشاره کردم.

چقد دوس دارم طوری بنویسم که حالت استاد و شاگرد تداعی نشه ولی اینگاری اموزش دادن یه ارزش هست برام و مانور بدم رو تدریجی و امتحان کردن:

تدریجی هم بارها خوندین ولی عکسش رو بگم:

دختری رو تصور کنید که حسادت میکند به دخترخاله اش که دو هفته ی پیش ازدواج کرد. پسری رو تصور کنید که حسادت میکند به مدرک ارشد، نه ارشد نه، اخه ریخته الان.. حسادت میکند به پسرعمویش که دانشجوی دکترای مهندسی برق هست. حسادت ها تدریجی  نفوذ میکنن در انسان و نباید انتظار داشته باشیم  دو هفته ای خوب بشن. ظاهرا حداقل شش ماه زمان میبره(تدریجی و عکس). البت شاید حسادت برا بعضی ها ارزش باشد نه ضد ارزش که من مصمم شدم حداقل تو این پست به خوب و بد ارزش ها کار نداشته باشم.

امتحان کردن:

چقد سنگینه برام  که در موردش شرح بدم. فعلن که راه نداره و نمیتونم توضیح بدم.

من شاید یه حرکتی بزنم و پست های رمز دار بذارم و طبیعتا رمزها به خواننده های فعال  وبلاگ  داده میشه.

تجربه ثابت کرده وقتی میگم شاید، یعنی بی خیال میشم..


کارنامه ی کنکور کارشناسی من

علی راد یکشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1395 @ 19:31 چاپ

علی آقا اون پراجکت کار من نیست..

شاید بعدها  مدارک دیگه هم گذاشتم.. بعدا که میگم شاید 5 سال طول بکشه!

اون زمان هنوز سیستم و نت نداشتم و روزنامه میخوندم و کتاب کاغذی. شب کنکور خوابم نمی گرفت و لذا روزنامه ی جام جمی که خونه بود رو  میخوندم تا چشمام خسته بشه و خوابم بگیره. حدود 3 صبح  رو ایوون نشسته بودم و  روزنامه میخوندم که صدای  باز شدن در هال اومد. مادرم بود. نخوابیده بود..راستش  پروسه ی کنکور نزد روانشناس هم رفته بودم . کاش قرص خوابی که تجویز کرده بود رو میخوردم.. منم از این تریپ نمیخورما و برا مغز ضرر دارها و سرجلسه ذهنم کند میشه ها، برداشتم و نخوردم.. بعده نماز صبح حدود یه ساعت خوابیدم..

نکته ی مثبت قضیه اینجاست که حدود یه ساعت خوابیدم وگرنه وضعیت کارنامه ام بدتر  میشد.. اما جلسه ی کنکور:

یک عدد مزاحم که ازم تقلب میخواست و من هی مراقب رو نیگاه میکردم و مراقب هم  گاو  اندر گاو! عمومی رو به ترتیب سوالات دفترچه زدم. فارسی و عربی  و دینی  تقریبا در حد خودم ظاهر شده بودم. به زبان که رسیدم یه خورده استرس گرفتم و در عوض خوابم کمی پرید و منتها به راحتی باید 60 رو میزدم. در کل  زبانم ضعیفتر از عربی ام بود(چه چالب هر دو زبانن که!) وقت عمومی تموم شده بود و حدود 5 دقیقه از وقت اختصاصی رو برا درک مطلب زبان  گذاشتم و دفترچه ی اختصاصی رو  برداشتم و متقلب همچنان اذیتم میکرد و بهش گفتم خودت به پاسخنامه ام نیگاه کن و هر چقد میتونی تقلب بگیر منتها هی به من اشاره نکن..

ترتیب سوالات تخصصی: ریاضی/فیزیک/ شیمی

من قلم چی  که شرکت میکردم همین ترتیب رو رعایت میکردم  و زمان ما که قلم چی همیشه سوالاتش یه لول سنگین تر از کنکور بود و من  ازمون های قلم چی، فیزیک رو بالاتر از 70 میزدم. گفتم  اول که ریاضی رو میزنم و بعدش شیمی و اخر سر که بی خوابی فشارش بیشتر میشه  فیزیک.

ریاضیات گسسته  رو زیاد نخونده بودم و انتظار خاصی نداشتم از خودم ولی هندسه تحلیلی رو  خورده بودم که سرجلسه تر زدم. و اما شیمی مزخرف: 

دیگه خواب کم شب امتحان داشت اذیتم میکرد. گور بابای شیمی. اصلن ککم نگزید که شیمی رو  افتضاح زدم.

این کارنامه رو هنوز دارم و همیشه به این فکر میکنم که فیزیک کمتر از ریاضی؟! زمان ما که همه ریاضی رو پایین تر از فیزیک میزدن.


تعداد کل : 16   1     2     3   >>