X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

پست مهمان/پایان

علی پنج‌شنبه 15 آبان‌ماه سال 1393 @ 14:57 چاپ

نویسنده ی پست مهمان ما نخواستند که اسمشون برده بشه. تشکر از ایشون بابت همکاری شون

عنوان مطلب ارسالی: پایان

این دستای من بود که تند تند نوشت از اتفاقات کوچیک و بزرگ از نوشته هایی که شاید احدی نخونه.این یک سال من بزرگ شدم من چشیدم و دیدم...چقدر اذیتم میکنه یادآوریشون نوشتنشون.تمام انرژیم رو گرفت


به قول بچه ها باید میدیدم تا بزرگ بشم.میگفتن دیگه (حذف اسم نویسنده)کوچولو نیستم و خانم شدم!


تازه یاد گرفتم ناراحتیم رو بروز ندم تازه یاد گرفتم روی پای خودم بایستم تازه یاد گرفتم دنیا چیه و چی میخواد...خدا پناهم بود هرروزش حافظم بود.مشکلات برای همه هست.توی همه خانواده ها.مشکلات و دغدغه های دانشگاه بود خونوادم زندگیم همه چیز...


وین دایر میگه هرکسی که میاد تو زندگیتون مقدر شده.اون میاد تو زندگیتون تا چیزی به شما یاد بده...امسال من تو جمع بیشتر قرار گرفتم.امسال فهمیدم لزوما یه دختر نمیتونه دوستت باشه.دو تا دختری که باشون تو دانشگاه بودم اما هنوز قلبم از یادآوری کاراشون به درد میاد.امسال یاد گرفتم صمیمیت با یه مرد تا چه حد باید باشه تا هنوزم اسمش روابط اجتماعی باشه.یاد گرفتم تایید کردن یا مواخذه کردن همه برام مهم نباشه....امسال خاطرات و تجربه های بدی داشتم اما خاطرات خوب هم زیاد بود.وقتی اتفاقی میفتاد حضور یه دوست که بهت دلگرمی بده شیرین بود دوست داشتنی بود.گاهی میشنیدی گاهی شنیده میشدی.. امسال یاد گرفتم محال یه دختر و پسر با هم در ارتباط باشن به اسم دوست یا هم کلاسی یا فامیل یا...اما احساسی بینشون شکل نگیره امسال فهمیدم وابستگی عاطفی بینشون ایجاد میشه.حالا یا میشه احساس یه طرفه یا دوطرفه...


گاهی دوطرف این احساس رو حس میکنن و دوست دارن تقویت بشه قوی تر بشه.گاهی هم جفتشون میدونن باید از هم دور بشن...از هم فاصله میگیرن.گاهی دلشون میخواست میشد فقط دوستی باشه همراهی باشه انسانیت باشه اما هیچ وابستگی شکل نگیری...


دیدگاه های این نوشته : 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.