X
تبلیغات
رایتل

وقفه (اثر تیغ اره ای) 3

علی راد شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 15:36 چاپ

To solve his problem and stop the interruptions, Sean needs to do two things  

   Set a regular appointment — that he does not cancel — to meet with his secretary to address any questions or open issues.
When she does interrupt him (and she will) he needs to look at her without smiling and tell her that whatever it is, it needs to wait until their appointed time 

 

 سین برای حل مشکلش و متوقف کردن وقفه ها لازم است دو کار زیر را انجام دهد: 

1- قرار ملاقات های منظم ایجاد کند- که آنها را کنسل نکند- تا منشی اش برای گرفتن پاسخ سوالات و باز کردن مسائل(حل مشکلات) با او ملاقات کند. 

2- هنگامی که منشی اش وقفه ایجاد می کند، او لازم است بدون لبخند(بصورت جدی) با منشی برخورد کند و به منشی بگوید تا وقت تعیین شده فرا نرسد باید منتظر بماند.

 

"And if it's a short question? Like: what time is your lunch appointment today?" Sean challenged me.

"I know it's hard. Silly even. But do not answer her. Just tell her you cannot be disturbed and let the silence sit there. If you want her to respect the rule she needs to see that you won't break it. Even if, maybe, in that situation, it makes sense to break it. It's a slippery slope."

As Sean listened to me he shuddered slightly at the thought. "That will be very uncomfortable," he finally said. 
 

سین من را ارجاع می دهد به اینکه:اگر منشی یک سوال کوتاه بپرسد چه؟ مثلا: وقت ناهار امروزتان چه زمانی هست؟ 

می دانم سخت هست. حتی ابلهانه اما جوابش را نده. فقط به او بگو که "شما نمی توانید مزاحم من شوید و ساکت آنجا بنشینید(لطفا سکوت کنید)". اگر شما می خواهید که او (منشی) قانون شما را بپذیرد لازم است که او ببیند شما قانون را نمی شکنید،حتی اگر آن وضعیت مثلا یک شیب لغزنده (موقعیت دشوار) باشد که احساس کنید که قانون را باید بشکنید(باز هم نشکنید). 

در حالیکه سین به حرف هایم گوش می کرد ارتعاش(تلنگر) خفیفی در افکارش ایجاد شد بالاخره گفت:" آن کار سخت و ناخوشایندی است". 

 

"That's the point," I told him, "You want it to feel uncomfortable. You want her to feel uncomfortable. That's what will prevent her from interrupting you again."

Later, if he wants, he can explain that his work requires total concentration and even a small interruption will cause him to lose his train of thought. But not at the time. Because an explanation at the time will reduce the discomfort. 
 

این یک نکته هست. شما باید آن ناخوشایند بودن را لمس کنید او هم باید لمس کند.(چون قضیه جدی هست). آن باعث خواهد شد از مزاحمت دوباره او جلوگیری کند.بعد سین می تواند توضیح دهد که: کارش احتیاج به تمرکز زیادی دارد و حتی یک وقفه کوچک مسیر فکری اش را منحرف می کند. اما در همان زمان(زمانی که منشی وقفه ایجاد می کند) نباید توضیح دهد چرا که از ناخوشایند بودن قضیه می کاهد.  

 

Think of it this way: ultimately, people feel safer knowing what the boundaries are. It may seem harsh at the time, but in the long run it reduces their stress and uncertainty. People prefer to know where they stand.

"You're right," I told Isabelle after she called me on my inconsistency, "It's hard not to break my own rule because I love seeing you guys so much. But the rule really is important and I can't break it again."

 

به این روش فکر کنید: نهایتا مردم دوست دارند حد و مرز خودشان را بشناسند. آن کار ممکن هست در آن زمان خشن به نظر برسد اما در طول زمان استرس و تردید(نااطمینانی) شما را کاهش می دهد. مردم ترجیح می دهند بدانند در چه جایی ایستاده اند(جایگاهشان را بدانند). 

بعد از اینکه ایزابل بدون هماهنگی قبلی وارد اتاقم شد، باید به او گفتم:شکستن قانونم سخت هست من دوست دارم شما را ببینم حتی بیشتر از شما. اما قانون واقعا برایم مهم هست و نمی توانم آن را بشکنم.   

 

The next day I was working on the computer when, as expected, Isabelle and Sophia knocked and then walked in without waiting for my response.

I turned to look at them. "Out," I said.

"But Daddy . . ."

"Out." I repeated.

"But, we just . . ."

"Out." I said once more, feeling like a jerk. I wanted to see them. I even worried for a second that they really needed me. What if one of them was hurt? What if there was a fire in the kitchen? But I didn't look up. My wife was home. If there was a fire, she would put it out.

A few days later they tried again but I didn't waiver. And they haven't broken the rule since 

روز بعد مشغول کار روی کامپیوتر بودم که طبق معمول ایزابل و سوفیا در زدند و وارد اتاقم شدند بدون اینکه منتظر پاسخ (اجازه) من شوند. 

من به کارم پرداختم و به آنها نگاه کردم و گفتم " بیرون"  

اما ددی... 

تکرار کردم "بیرون"

اما ما فقط... 

یکبار دیگر با احساس بدی  گفتم"بیرون" . من می خواستم آنها را ببینم. من حتی یک لحظه تعجب کردم که شاید واقعا به من احتیاج داشتند. اگر یکی از آنها صدمه دیده بود چه؟ اگر آشپزخانه آتش گرفته بود چه؟ اما من اهمیت ندادم. همسرم در خانه بود. اگر آنجا آتشی بود او خاموش می کرد.  

چند روز بعد  آنها دوباره سعی کردند وارد اتاقم شوند اما من چشم پوشی نکردم (اجازه ندادم). پس از آن آنها قانونم را نقض نکردند.

4- منبع متن انگلیسی: سایت پیتر برگمن  نویسنده: Peter Bregman 

ترجمه در حد بضاعت زبانی بود و زمانی. من حیث المجموع سعی کردم مفهوم را برسانم.

5- چند شب پیش منزل یکی از آشنایان دعوت بودیم. اتفاقا دختر کنکوری دارند که امسال باید در رشته ی ریاضی و فیزیک کنکور دهد. داخل اتاقش بود و درس می خواند. مادرش در اتاقش را باز کرد و یک نگاهی به ما انداخت و بعد به دخترش گفت:"مهمان داریم ،بیا نیم ساعت تو جمع باش و بعد به درست برس" به اتاق پذیرایی آمد و بعد از احوال پرسی، با اعتماد به نفس و البته محترمانه گفت:"من تیر ماه کنکور دارم و زمان خیلی برایم مهم هست با اجازه همین الان سراغ درس هایم بروم".  

وقفه 1 

وقفه 2