X
تبلیغات
رایتل

وقفه (اثر تیغ اره ای) 2

علی راد جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 14:40 چاپ

3-تا الان از اره استفاده کردید؟ اگر توقف کنید و دوباره شروع کنید به اره کردن، ابتدای اره کردن کمی برایتان سخت خواهد بود. بخصوص اگر تیغ اره از شیار خارج شده باشد. ادامه داستان: 

 Just a few days earlier, after a speech I had given about time management to the top leaders of a large pharmaceutical company, one leader (we'll call him Sean) approached me with a question. How could he stop his secretary from interrupting him؟ 

 

چند روز قبل تر بعد از سخنرانی ای که در مورد مدیریت زمان برای مدیران ارشد یک کمپانی داروسازی بزرگ داشتم، یکی از مدیران (که ما او را سین خواهیم خواند) به من نزدیک شد و سوالی پرسید. چطور می تواند از وقفه های که منشی اش ایجاد می کند جلوگیری کند؟ 

 

"  ...she'll walk in and ask me a question. It doesn't seem like a big deal, but it's a distraction and it throws me off. I tell her not to, but she does it anyway"  

  

... او(منشی) وارد اتاقم خواهد شد و از من سوالی می پرسد. آن شاید یک مورد بزرگ به نظر نیاید اما رشته ی افکارم را پاره می کند. من به او می گویم نه، اما او هر دفعه آن را انجام می دهد(بدون اجازه وارد می شود و تمرکزم را بهم می زند).  

 

 

Sean is already ahead of the game. He realizes something most of us miss: it's hard to recover from an interruption. In a study conducted by Microsoft Corporation, researchers taped 29 hours of people working and found that, on average, they were interrupted four times per hour. That's not surprising.  

 

  سین هم اکنون یک گیم (یا یک مرحله) از دیگران جلوتر است. او چیزی را فهمید که اکثرا فاقد آن هستیم: ریکاوری (برگشتن به حالت اولیه) بعد از یک وقفه سخت هست. در یک مطالعه رفتاری که در شرکت مایکروسافت انجام شد محققان 29 ساعت کاری افراد را ضبط کردند و فهمیدند که بطور متوسط آنها 4 بار در هر ساعت کاری رشته افکارشان گسیخته می شود. این عجیب نیست.  

 

But there's more and this part is surprising: 40% of the time they did not resume the task they were working on before they were disrupted. And it gets worse: the more complex the task, the less likely the person was to return to it.

That means we are most often derailed from completing our most important work. 
 

اما بیشتر این قسمت باعث تعجب هست که: در 40 درصد موارد، آنها قادر نیستند به کاری که قبل از وقفه می پرداختند برگردند. و اوضاع بدتر می شود: هر چه کار پیچیده تر باشد احتمال برگشت شخص به کارش کمتر می شود. این بدان معنی است که ما اکثر اوقات برای تکمیل مهمترین کارمان از ریل خارج می شویم. (اینجا همان جایی هست که به اثر تیغ اره ای اشاره مستقیم دارد. اگر از ریل خارج شویم، آن وقت دوباره در مسیر قرار گرفتن سخت است. پس بهتر است کاری کنیم که از ریل خارج نشویم)   

 

"So," I asked Sean, "what do you say when she interrupts you?"

"I remind her that I told her I didn't want to be disturbed."

"Great. Then?"

"Then she tells me it will just take a second and asks me a question or talks to me about an issue."

"And?"

"Well, I already stopped doing what I was doing before and I don't want to seem mean or rude, so I give her what she needs and then ask her not to disturb me again."
 

 از سین می پرسم وقتی او (منشی) مزاحمت می شود چه می گویی؟  

(سین):من یادآوری می کنم به او که نمی خواهم کسی مزاحمم شود. 

بسیار خب بعد؟ 

(سین):سپس او می گوید فقط یک ثانیه زمان می برد و از من سوالی می پرسد یا در مورد اتفاقی با من صحبت می کند. 

و؟  

(سین): خب در کاری که قبل از آن(قبل از ورود منشی) انجام می دادم وقفه ایجاد می شود و از طرفی نمی خواهم بدجنس یا خشن به نظر برسم، بنابراین من آنچه که او احتیاج دارد را پاسخ می دهم و از او می خواهم دوباره مزاحم من نشود.

 

That's Sean's mistake. And mine. And perhaps, if you find that people don't always do what you ask, yours too. We like being liked. We're too nice. We don't want to appear rude.

Unfortunately, it's a bad strategy. Because setting a rule and then letting people break it doesn't make them like you, it just makes them ignore you.
 

اشکال کار سین و من و شاید شما در این است که: دوست داریم محبوب باشیم خیلی خوب باشیم و نمی خواهید از طرف آن افرادی که، کار را به آنها واگذار کردید و به درستی انجام ندادند خشن به نظر بیایید. 

متاسفانه این یک استراتژی بد هست. زیرا ایجاد یک قانون و اینکه به دیگران اجازه دهیم آن قانون را بشکنند، نه تنها باعث محبوبیت ما نمی شود،بلکه باعث نادیده گرفته شدن خودمان از سوی دیگران خواهیم شد. 

 

If Sean wants his secretary to listen to him, he needs to be consistent; no exceptions. On the other hand, he also needs to understand why she's constantly disturbing him. Sean travels and is often out of his office so his secretary is never sure when she will have the opportunity to connect with him. But when he's in the office, she knows she can reach him. She's not being obnoxious. On the contrary, she's being diligent.   

 

اگر سین می خواهد که منشی اش به او گوش کند، او لازم است استوار باشد بلا استثنا. از طرف دیگر او لازم هست بفهمد که چرا منشی اش دائما مزاحمش می شود. سین مسافرت می رود و اکثر اوقات خارج از دفتر کارش هست. بنابراین منشی اش هرگز نمی تواند مطمئن باشد که چه هنگام فرصت تماس با او را دارد. اما هنگامی که سین در دفترش هست منشی می داند که می تواند به سین دسترسی داشته باشد. منشی کار نفرت انگیزی انجام نمی دهد،بر عکس سخت کوشی اوست.  

ادامه دارد 

وقفه (اثر تیغ اره ای) 1