X
تبلیغات
رایتل

وقفه (اثر تیغ اره ای) 1

علی راد چهارشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1389 @ 13:27 چاپ

۱-این مطلب را کنکوری ها حتما بخوانند. کنکور نزدیک است و استرس ها و حساسیت ها بیشتر. البته طبیعی هست.  

۲-اگر عبارت"اثر تیغ اره ای" را در گوگل سرچ کنید،گوگل کلا شش نتیجه را نشان می دهد که هر شش تا در واقع یکی اند و اشاره به عوامل اتلاف وقت یا همان دزدان مدیریت زمان خودمان دارند و "اثر تیغ اره ای" را به عنوان یکی از عوامل اتلاف وقت ذکر کردند،اما توضیحی برایش نیاوردند. مقاله زیر در قالب یک داستان به اثر تیغ اره ای می پردازد. البته فعلا قسمتی از مقاله پیش روی شماست. کل مقاله تا آخر همین هفته در وبلاگ قرار می گیرد. 

I was in my home office, on the phone with a new client, when I heard a knock on the door. I looked at my watch: it was 4pm, the time my daughters Isabelle and Sophia come home from school. Generally I love taking a break at this time and hearing about their day     

در دفتر کارم بودم با مشتری پشت تلفن صحبت می کردم که شنیدم ضربه ای به در می خورد. ساعتم را نگاه کردم: ساعت 4 بعدازظهر بود زمانیکه دخترانم ایزابل و سوفیا به خانه بر می گردند. 

معمولا دوست دارم در این زمان استراحت کوتاهی کنم و به حرف های روزشان گوش کنم. 

 

But, I have a rule: if the door to my office is closed, they have to knock once. If I answer, they can come in. If I'm silent, it means I don't want to be disturbed and they have to wait until I come out 

 

اما من یک قانون دارم: اگر در اتاقم بسته هست آنها باید یکبار در بزنند. اگر پاسخ دادم آنها می توانند داخل شوند. اگر سکوت کردم یعنی دوست ندارم کسی مزاحم شود و آنها مجبورند تا زمانیکه م بیرون می ایم صبر کنند.   

 

Well, this time, not wanting my call to be unprofessionally interrupted, I remained silent. But they kept knocking and, eventually, just walked in. I was stunned! What about my rule? I signaled for them to be silent but let them stay in the room until the call was over.

After my phone call, I asked them why they had disobeyed my rule. 
 

خب چون این زمان نمی خواستم تلفنم بصورت غیر حرفه ای قطع شود سکوت کردم. اما آنها پشت سر هم در می زدند و بالاخره وارد شدند. من شوکه شدم! قانونم چه شد؟ من به آنها علامت دادم که ساکت باشند و اجازه دادم در اتاق بمانند تا زمانیکه تلفنم تمام شود. بعد از صحبت تلفنی ام از آنها پرسیدم که چرا قانونم را رعایت نکردند؟ 

 

"But Daddy," Isabelle said, "you like when we just come in. We did it yesterday and the day before and you didn't say no."

I had broken the cardinal rule of rules: never break a rule 

 

ایزابل گفت:" اما ددی شما دوست دارید که ما نزدتان بیاییم. ما دیروز و چند روز قبل آمدیم و شما چیزی نگفتید (ناراحت نشدید)." 

(ادامه را پدر دختران می گوید) من مهمترین قانونم را شکستم: هرگز یک قانون را نشکنید. 

ادامه دارد