X
تبلیغات
رایتل

***مهمترین پست وبلاگ***

علی راد جمعه 9 بهمن‌ماه سال 1388 @ 01:54 چاپ

  دعا

 پرواضح است منظور من از مهمترین پست، بدون در نظر گرفتن سخنان ارزشمند امام علی و احادیث دیگری که در این وبلاگ آمده است می باشد.  

دیروز با دختری 18 ساله (ف)که برای کنکور 89 درس می خواند،چت می کردم،آشفته بود آشفته... آخرش گفت من را درک نمی کنید  و ... بدون خداحافظی رفت  اما:
روش ها و قانون های مدیریت زمان  کمکی نمی کنند اگر...
آشنایی با روش های مطالعه و برنامه ریزی و خلاصه نویسی و... کمکی نمی کنند اگر...
کلاس های تست و شرکت در آزمون های های آزمایشی کمکی نمی کنند اگر...
اگر  شخص به یکی از مشکلات روحی و روانی مثلا افسردگی دائمی و حاد(افسردگی شیدایی و...) وسواس های عملی و فکری و ... دچار باشد. پس  مطالب مدیریت زمان و موفقیت که در وبلاگ من یا هر سایت دیگری آمده، به اینگونه افراد کمک چندانی نمی کند. 

کتابهای دیل کارنگی و آنتونی رابینز و باربارا دی آنجلیس و ....  کمکی نخواهند کرد. تازه همه چیز در دین ما هست.در یکی از حکمت های ارزشمند نهج البلاغه امام علی (ع) به 4 مورد اشاره می کنند و تضمین می کنند که اگر کسی آن 4 مورد را انجام ندهد،هیچ آسیبی به او وارد نخواد شد ، یادتان باشد تضمین کردن. حتما خیلی دوست دارید آن 4 مورد را بدانید عجله نکنید یکی از آن 4 مورد عجله هست. لطف کنید یک بار کل حکمت های امام علی را بخوانید به آن حکمت می رسید.هیچ مسابقه ای در کار نیست.(کل حکمت های امام علی در این وبلاگ هست).
بسیاری از این بیماری ها با مصرف دارو برطرف می شوند. قضیه ساده هست،مثلا یک ماده ای در مغز کم ترشح می شود،دارو این نقصان را جبران می کند یا... امروزه ثابت شده هست که بسیاری از افراد افسرده و ... با خوردن قرص 90 درصد مشکلشان حل می شود. پس نباید ترسید،  بایستی خوشحال هم بود ، چرا که 90 درصد مشکل دست شما نیست، شما قرار نیست کاری زیادی انجام دهید. آن 10 درصد هم با گذشت زمان و مشاوره ی روانشناس حل می شود.
2 مورد زیر را بخوانید:
1-یادم می آید زمان کنکور لیسانسم به علت فشار درس ها و استرس و... دچار دو نوع وسواس شده بودم. یکی این بود که در نمازم شک زیادی می کردم. مثلا شک داشتم که چند رکعت خواندم 2 رکعت، 3رکعت ویا ۴ رکعت؟! مادرم موضوع را فهمیده بود و گفت تو  کثیرشک شدی و کسی که در نماز زیاد شک می کند، شکهایش باطل هست.یعنی نباید به آنها اعتنا کند تا زمانی که کاملا از این حالت خارج شود(در رساله آمده است). مورد اول حل شد.
خرداد ماه آن سال دچار وسواس نظم شدم.کتاب ها باید مرتب باشند و جزوه ها دقیقا سر جایشان باشد و...حدود دو سه روز درگیرش بودم تا اینکه یک فکری به ذهنم رسید : به خودم گفتم:"علی هر چی ذهنت می گوید تو برعکسش عمل کن!" مثلا ذهنم می گفت:" فلان کتاب که فلان جاست بطور منظم چیده نشده است کمی باید زاویه اش را تغییر دهی تا منظم شود و... "حال من چکار می کردم:
من یا به ذهنم می گفتم:" درسته نامرتب هست ولی من دوست دارم نامرتب باشد من عاشق بی نظمی هستم "یا اینکه همان کتاب را جابجا می کردم،اما نه به آن صورتی که ذهنم می گفت مثلا نامرتبش می کردم یا به گوشه ای دیگر از اتاق پرتش می کردم، به ذهنم می گفتم:"دوست دارم بی نظم باشم".در ساعات اولیه فشار زیادی در ذهنم احساس می کردم، اما درکمتر از 24 ساعت مشکلم حل شد! شور و شعفی داشتم وصف نشدنی. بعدها فهمیدم این خودش تکنیکی هست در درمان وسواس.
پس خواهر 18 ساله ی من،من هم مشکل داشتم،همه مشکل داریم،ولی مشکل شما را نمی دانم،ولی اگر مورد های بالا بود،بدانید که از اینها بدتر هم هستند.مثلا در فیلم "ذهن زیبا" که داستان واقعی دکتر نش(ریاضی دان) بود: ایشان استاد دانشگاه بودن و بخاطر مشکل روانی(که لازم نیست نامش را بیاورم) از دانشگاه اخراج شدند، ولی آنقدر با مشکلش مبارزه کرد تا دوباره استاد دانشگاه شد و اینکه اینگونه ناراحتی ها را اگر به مرحله ی حادی نرسیده باشند،شاید بتوان بدون روانشناس و مصرف دارو حل کرد ولی اگر شخصی به خاطر وسواس آلودگی همیشه در وان حمام هست و...
2-چند هفته ی پیش به پیشنهاد همکارم طاهره خانم برای خرید کتاب"حکایت کسی که قورباغه اش را قورت داد" (اثر مسعود لعلی ) به شهر کتاب بابلسر رفته بودم:
داشتم محتویات کتاب را چک می کردم که دو دختر حدودا 20 ساله وارد کتابفروشی شدند. نزدیک قفسه ی کتاب های روانشناسی شدند. یکی از آنها شروع کرد به بلند صحبت کردن. من احساس کردم می خواست من صحبتهایش را بشنوم چون خیلی بلند صحبت می کرد(انگار بلندگو قورت داده بود حالا من داشتم قورباغه را قورت می دادم) نمی دانم شاید می خواست کلاس بگذارد و جلب توجه کند و... ولی چه می گفت؟: اشاره می کرد به نویسنده ی یکی از کتابهای روانشناسی و به دوستش می گفت:" آن نویسنده رواشناس هست و مطبش فلان جاست و من زمان کنکورم نزد ایشان می رفتم و خیلی هم به من کمک کرد" و حتی داروهایی که روانشناس برایش تجویز کرده بود را گفت. تعجب کردم گفتم نه به آن افرادی که برای نرفتن به مطب رواشناس صد تا بهانه دارن،نه به این دختر که برای رفتن به مطب روانشناس کلاس می گذارد. ولی در کل کارش عالی بود.
پس هر چه قدر مشکل بزرگ باشد خدا بزرگتر از آن هست و خداوند یکسری از مشکلات بندگانش را به واسطه ی دیگر بندگانش(مثلا روانشناسان) بر طرف می کند. اعتماد کنیم به این عزیزانی که هر کدام 18 سال 20 سال درس خواندند. برای حل این مشکلات سراغ افراد نااهل(رمال و فالگیر و دعا خوان) نرویم. گول افرادی که ادعا می کنند نائب خاص امام زمان هستند را نخوریم. نگران از دست رفتن وقتمان نباشیم.مدیریت زندگی فوق مدیریت زمان هست و اینکه خیلی از افراد عادی وقتشان را بیهوده هدر می دهند. مثلا زمان دانشگاه خیلی ها کلاس درس را بی خیال می شوند و وقتشان را با کشیدن سیگار و صحبت های بیهوده در بوفه ی دانشگاه هدر می دهند!