X
تبلیغات
پیکوفایل

حکمت های امام علی(ع) 1 تا 50

علی راد شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1388 @ 14:15 چاپ

تعداد حکمت های امام علی (ع) 480 تاست که بعضی از آنها خیلی شبیه همدیگر هستند. اگر مشابه ها را حذف کنیم تعدادشان به 360 می رسد.با درخواست دو دوست(آن شرلی و علی جباری) تمام 360 حکمت نهج البلاغه در این وبلاگ قرار می گیرند. این پست 50 حکمت اول امام علی (ع) می باشد.

اگر هر 10 حکمت را در عرض یک دقیقه بخوانید برای خواندن تمام حکمت ها 36 دقیقه زمان لازم دارید. البته دوستانی که سرشان در لاک خودشان هست! برای این مهم وقت بیشتری لازم دارند مثلا یک ساعت.قبلا در مورد روش برش سالامی در بخش روش های مدیریت زمان توضیح دادم برای یک بار هم که شده از این روش در عمل استفاده کنید.

سطح دشواری این مسابقه قابل مقایسه با مسابقه ی 2 نیست. سوال مسابقه را بخوانید:

یکی از حکمت های کتاب ارزشمند نهج البلاغه در مورد مدیریت است (در آن به یکی از ویژگی های مدیر یا رئیس اشاره شده است) آن حکمت را فقط به زبان فارسی در قسمت نظرات بنویسید. مقصود: قرار نیست آپولو هوا دهید!

یکی از دوستان تمام نامه های امام علی (ع) که در مورد مدیریت می باشند را در قسمت نظرات نوشتند! تشکر می کنم از این دوست عزیز ولی من گفتم حکمت نه نامه و خطبه.

نکته ی مهم: البته می دانم که خیلی از دوستان اهل نهج البلاغه هستند و همیشه آنرا مطالعه می کنند و حتی جواب مسابقه را می دانند اما به دلایلی دوست ندارنددر مسابقه شرکت کنند.متوجه دلایل شما هستم و قابل احترام.

حکمت 1: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد و نه پستانى تا او را بدوشند.

حکمت 2: آن که جان را با طمع ورزى بپوشاند خود را پُست کرده ، و آن که راز سختى هاى خود را آشکار سازد خود را خوار کرده ، و آن که زبان را بر خود حاکم کند خود را بى ارزش کرده است.

حکمت3 : بْخل ننگ و ترس نقصان است . و تهیدستى مرد زیرک را در برهان کُند مى سازد و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است.

حکمت4 : ناتوانى ، آفت و شکیبایى ، شجاعت و زُهد ، ثروت و پرهیزکارى ، سپرِ نگه دارنده است : و چه همنشین خوبى است راضى بودن و خرسندى .

حکمت5 : دانش، میراثى گرانبها ، و آداب ، زیورهاى همیشه تازه ، و اندیشه ، آیینه اى شفاف است.

حکمت6 : سینه خردمند صندوق راز اوست و خوشرویى وسیله دوست یابى ، و شکیبایى ، گورستان پوشاننده عیب هاست . و یا فرمود : پرسش کردن وسیله پوشاندن عیب هاست ، و انسان از خود راضى ، دشمنان او فراوانند.

حکمت7 : صدقه دادن دارویى ثمر بخش است ، و کردار بندگان در دنیا ، فردا در پیش روى آنان جلوه گر است.

حکمت8 : از ویژگى هاى انسان در شگفتى مانید ، که : با پاره اى " پى " مى نگرد ، و با " گوشت " سخن مى گوید . و با " استخوان " مى شنود ، و از " شکافى " نَفس مى کشد!

حکمت9 : چون دنیا به کسى روى آورد ، نیکى هاى دیگران را به او عاریت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نیز بربایند.

حکمت10 : با مردم آن گونه معاشرت کنید ، که اگر مْردید بر شما اشک ریزند، و اگر زنده ماندید ، با اشتیاق سوى شما آیند.

حکمت11 : اگر بر دشمنت دست یافتى ، بخشیدن او را شکرانه پیروزى قرار ده.

حکمت12 : ناتوان ترین مردم کسى است که در دوست یابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن که دوستان خود را از دست بدهد.

حکمت13 : چون نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسى نعمت ها را از خود دور نسازید.

حکمت14 : کسى را که نزدیکانش واگذارند ، بیگانه او را پذیرا مى گردد.

حکمت15 : هر فریب خورده اى را نمى شود سرزنش کرد.

حکمت16 : کارها چنان در سیطره تقدیر است که چاره اندیشى به مرگ مى انجامد.

حکمت17 : از امام پرسیدند که رسول خدا (ص) فرمود : موها را رنگ کنید و خود را شبیه یهود نسازید یعنى چه ؟ فرمود پیامبر (ص) این سخن را در روزگارى فرمود که پیروان اسلام اندک بودند، اما امروز که اسلام گسترش یافته ، و نظام اسلامى استوار شده ، هر کس آن چه را دوست دارد انجام دهد.

حکمت18 : (درباره آنان که از جنگ کناره گرفتند) حق را خوار کرده ، باطل را نیز یارى نکردند.

حکمت19 : آن کس که در پى آرزوى خویش تازد ، مرگ او را از پاى در آورد.

حکمت20 : از لغزش جوانمردان در گذیرید، زیرا جوانمردى نمى لغزد جز آن که دست خدا او را بلند مرتبه مى سازد.

حکمت21 : ترس با نا امیدى ، و شرم با محرومیت همراه است ، و فرصت ها چون ابرها مى گذرند ، پس فرصت هاى نیک را غنیمت شمارید.

حکمت22 : ما را حقّى است اگر به ما داده شود ، و گرنه بر پشت شتران سوار شویم و براى گرفتن آن برانیم هر چند شب رُوى به طول انجامد.

حکمت23 : کسى که کردارش او را به جایى نرساند ، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.

حکمت24 : از کفّاره گناهان بزرگ ، به فریاد مردم رسیدن ، و آرام کردن مصیبت دیدگان است.

حکمت25 : اى فرزند آدم ! زمانى که خدا را مى بینى که انواع نعمت ها را به تو مى رساند تو در حالى که معصیت کارى ، بترس.

حکمت26 : کسى که چیزى را در دل پنهان نکرد جز آن که در لغزش هاى زبان و رنگ رخسارش ، آشکار خواهد گشت.

حکمت27 : با درد خود بساز ، چندان که با تو سازگار است .

حکمت28 : برترین زهد ، پنهان داشت زهد است !

حکمت29 : هنگامى که تو زندگى را پْشت سر مى گذارى و مرگ به تو روى مى آورد، پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود .

حکمت30 : هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى کرده که پندارى تو را بخشیده است !

حکمت31 : (از ایمان پرسیدند ، جواب داد)
1ـ شناخت پایه هاى ایمان : ایمان بر چهار پایه استوار است : صبر ، یقین ، عدل و جهاد . صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد . شوق ، هراس ، زهد و انتظار. آن کس که اشتیاق بهشت دارد ، شهوت هایش کاستى گیرد ، و آن کس که از آتش جهنّم مى ترسد ، از حرام دورى مى گزیند ، و آن کس که در دنیا زهد مى ورزد ، مصیبت را ساده پندارد ، و آن کس که مرگ را انتظار مى کشد در نیکى ها شتاب مى کند . یقین نیز بر چهار پایه استوار است : بینش زیرکانه ، دریافت حکیمانة واقعیت ها ، پند گرفتن از حوادث روزگار ، و پیمودن راه درست پیشینیان . پس آن کس که هوشمندانه به واقعیت ها نگریست ، حکمت را آشکارا بیند ، و آن که حکمت را آشکارا دید ، عبرت آموزى را شناسد ، و آن که عبرت آموزى شناخت گویا چنان است که با گذشتگان مى زیسته است . و عدل نیز بر چهار پایه بر قرار است : فکرى ژرف اندیش ، دانشى عمیق و به حقیقت رسیده ، نیکو داورى کردن و استوار بودن در شکیبایى . پس کسى که درست اندیشد به ژرفاى دانش رسید و آن کس که به حقیقت دانش رسید ، از چشمة زلال شریعت نوشید ، پس کسى که شکیبا شد در کارش زیاده روى نکرده با نیکنامى در میان مردم زندگى خواهد کرد . و جهاد نیز بر چهار پایه استوار است : امر به معروف ، نهى از منکر ، راستگویى در هر حال ، و دشمنى با فاسقان . پس هر کس به معروف امر کرد ، پشتوانه نیرومند مؤمنان است ، و آن کس که از زشتى ها نهى کرد ، بینى منافقان را به خاک مالید ، و آن کس که در میدان نبرد صادقانه پایدارى کند حقّى را که بر گردن او بوده ادا کرده است ، و کسى که با فاسقان دشمنى کند و براى خدا خشم گیرد ، خدا هم براى او خشم آورد ، و روز قیامت او را خشنود سازد .
2ـ شناخت اقسام کفر و تردید : و کفر بر چهار ستون پایدار است : کنجکاوى دروغین. ستیزه جویى و جُدُل ، انحراف از حق و دشمنى کردن . پس آن کس که دنبال توهم و کنجکاوى دروغین رفت به حق نرسید . و آن کس که به ستیزه جویى و نزاع پرداخت از دیدن حق نابینا شد ، و آن کس که از راه حق منحرف گردید ، نیکویى را زش ، و زشتى را نیکویى پنداشت و سر مست گمراهى ها گشت ، و آن کس که دشمنى ورزید پیمودن راه حق بر او دشوار و کارش سخت ، و نجات او از مشکلات دشوار است . و شک چهار بخش دارد : جدال در گفتار ، ترسیدن ، دو دل بودن ، و تسلیم حوادث روزگار شدن . پس آن کس که جدال و نزاع را عادت خود قرار داد از تاریکى شُبهات بیرون نخواهد آمد و آن کس که از هر چیزى ترسید همواره در حال عقب نشینى است ، و آن کس که در تردید و دودلى باشد زیر پاى شیطان کوبیده خواهد شد ، و آن کس که تسلیم حوادث گردد و به تباهى دنیا و آخرت گردن نهد ، و هر دو جهان را از کف خواهد داد .(سخن امام طولانى است چون در این فصل ، حکمت هاى کوتاه را جمع آورى مى کنم از آوردن دنباله سخن خوددارى کردم ).

حکمت32 : نیکو کار، از کار نیک بهتر و بدکار از کار بد بدتر است .

حکمت33 : بخشنده باش اما زیاده روى نکن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گیر مباش.

حکمت34 : بهترین بى نیازى ، ترک آرزوهاست.

حکمت35 : کسى در انجام کارى که مردم خوش ندارند، شتاب کند ، دربارة او چیزى خواهند گفت که از آن اطلاعى ندارند.

حکمت36 : کسى که آرزوهایش طولانى است کردارش نیز ناپسند است .

حکمت37 : ( در سر راه صفّین دهقانان شهر انبار  تا امام را دیدند پیاده شده و پیشاپیش آن حضرت مى دویدند فرمود چرا چنین مى کنید؟ گفتند عادتى است که پادشاهان خود را احترام مى کردیم، فرمود) به خدا سوگند که امیران شما از این کار سودى نبردند، و شما در دنیا با آن خود را به زحمت مى افکنید ، و در آخرت دچار رنج و زحمت مى گردید، وچه زیانبار است رنجى که عذاب در پى آن باشد ، و چه سودمند است آسایشى که با آن ، امان از آتش جهنم باشد.

حکمت38 : به فرزندش امام حسن [علیه السلام] فرمود : پسرم ! چهار چیز از من یادگیر (در خوبى ها ) ، و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، که تا به آن ها عمل مى کنى زیان نبینی:
الف ـ خوبى ها
1 ـ همانا ارزشمند ترین بى نیازى عقل است . 2 ـ و بزرگ ترین فقر بى خردى است . 3 ـ و ترسناک ترین تنهایى خود پسندى است . 4 ـ و گرامى ترین ارزش خانوادگى ، اخلاق نیکوست.
ب ـ هشدار ها
1 ـ پسرم ! از دوستى با احمق بپرهیز ، چرا که مى خواهد به تو نفعى رساند اما دچار زیانت مى کند.
2 ـ از دوستى با بخیل بپرهیز ، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز دارى از تو دریغ مى دارد.
3 ـ و از دوستى با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایى تو را مى فروشد.
4 ـ و از دوستى با دروغگو بپرهیز که به سراب ماند: دور را به تو نزدیک ، و نزدیک را دور مى نمایاند.

حکمت39 : عمل مستحب، انسان را به خدا نزدیک نمى گرداند، اگر به واجب زیان رساند.

حکمت40 : زبان عاقل در پْشت قلب اوست ، و قلب احمق در پْشت زبانش قرار دارد.

حکمت41 : قلب احمق در دهان او ، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد .

حکمت42 : به یکى از یارانش که بیمار بود فرمود : خدا آنچه را که از آن شکایت دارى ( بیمارى ) موجب کاستن گناهانت قرار داد ، در بیمارى پاداشى نیست اما گناهان را از بین مى برد ، آن ها را چونان برگ پاییزى مى ریزد و همانا پاداش در گفتار به زبان ، و کردار با دست ها و قدم هاست ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست ، و درون پاک ، هرکس از بندگانش را که بخواهم وارد بهشت خواهد کرد .

حکمت43 : در یاد یکى از یاران ،" خباب بن أرت" فرمود : خدا خباب بن أرت  را رحمت کند ، با رغبت مسلمان شد و از روى فرمانبردارى هجرت کرد ، و با قناعت زندگى گذراند ، و از خدا راضى بود، و مجاهد زندگى کرد.

حکمت44 : خوشا به حال کسى که به یاد معاد باشد ، براى حسابرسى قیامت کار کند ، با قناعت زندگى کند ، و از خدا راضى باشد.

حکمت45 : اگر با شمشیرم بر بینى مؤمن بزنم که دشمن من شود ، با من دشمنى نخواهد کرد ، و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد ، دوست من نخواهد شد و این بدان جهت است که قضاى الهى جارى شد ، و بر زبان پیامبر اُمى (ص) گذشت که فرمود
" اى على ! مؤمن تو را دشمن نگیرد ، و منافق تو را دوست نخواهد داشت ."

حکمت46 : گناهى که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکى است که تو را به خود پسندى وا دارد.

حکمت47 : ارزش مرد به اندازة همت اوست ، و راستگویى او به میزان جوانمردى اش ، و شجاعت او به قدر ننگى است که احساس مى کند ، و پاکدامنى او به اندازة غیرت اوست .

حکمت48 : پیروزى در دور اندیشى ، و دور اندیشى در به کار گیرى صحیح اندیشه ، و اندیشه صحیح به راز دارى است.

حکمت49 : از یورش بزرگوار به هنگام گرسنگى ، و تهاجم انسان پُست به هنگام سیرى ، بپرهیز.

حکمت 50: دل هاى مردم گریزان است ، به کسى روى آورند که خوشرویى کند .